ویرگول
ورودثبت نام
تشویش!
تشویش!دغدغه و امید
تشویش!
تشویش!
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

خدایا خودت همه چیز را می‌دانی..

یک پست داغ دارم می‌نویسم..

برایم نوشتند: دانشگاه تهران

آمدم

آمدم تا بماند

پرچمم بالا بماند

پرچممان

پرچم عزیزتر از جان

دیروز بودم

از اول تا به آخر

از دوستی پرسیدم: تو که چند پیرهن بیشتر پاره کرده‌ای، جای من بودی چه می‌کردی؟

کلاسی دارم که اگر نروم جبرانش خیلی سخت است..

آن کلاس را هم برای خود جهاد می‌دانم

البته وقتی این را گفتم که دو تا از بچه‌ها که شرایطشان مانند من بود، زودتر رفتند، الان روی صندلی اتوبوس نشسته‌ام. کسی را نمی‌شناسم.

قلبم اصلا راضی نیست. قلبم اینجا نیست.. قلبم کنار دوستانم است که نمی‌خواهند روی همان پله ها که ۱۶ آذر سه شهيد داده کسانی بایستند و دنبال آن حکومت باشند.

به قول دوستی فکرش را هم نمی‌کردیم به جایی برسیم که چنین خائنی برای یک عده سفید شود.

خدایا

مرا در جمله آنهایی ننویس که پشت اهل بیت را خالی کردند..

به امام حسین قسم شرمنده‌ام که جسمم آنجا نیست..

بهم بصیرت بده

کمکم کن بتونم بصیرت پیدا کنم.

ای تویی که همه چیز از توست

مرا ببخش

بابت تمام آنچه زیر پا گذاشتم

یا رب💔

۴
۱
تشویش!
تشویش!
دغدغه و امید
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید