معتاد پدر بود، قربانی فرزند

وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردا

 آخ ، فریاد مردی معتاد بود که فضای خانه را پر تنش کرد . مرد معتاد ، با دیدن بدن بی جان فرزندش ، دودستی توی سرش، کوفت. کنار فرزند 9 ماهه او، تکه نایلونی افتاده بود . مرد ، در یک لحظه فریاد وامصیبتا سر میدهد . همسرش شتابان وارد میشود .

مرد معتاد در حالی که میلرزید فریاد میزد، زن بدبخت شدم . زن خود را روی بچه اش میاندازد . مرد توضیح میدهد کهمواد مخدر که مقداری شیشه بود را ، در نایلون ، زیر متکای کوفتی گذاشتم . از ترس بچه های دیگم ، خیر سرم رفتم مستراح ! برگشتم دیدم جنازه بچم رو زمینه .آخه لاکردار کجا بودی تو ؟

زن شیون کنان سر شوهر معتاد ، فریاد میکشد : کجا بودم ؟ سر قبر بابام ، چهار توله ات رو، ترو خشک میکردم ، آخه مرد مگه صد بار نگفتم این کثافتا رو تو خونه ای که پنج تا بچه توشن ، نیار.

به راستی آدم با داشتن پنج فرزند و اعتیاد ، چگونه تعریف میشه ؟ گیج و منگ . فارغ از تصمیم گیری .

پدرکه بسیار درماندهاست ، بچه نیمه جان را به بیمارستان میرساند ، اما دریغا . پدر وقتی فهمید که کودکش فوت کرده از بیمارستان فرار میکند ! چرا ؟ اینهم از فرمایشات محترمانه مواد مخدر که در رو ، در رو . تو بگذار و بگذر ! آخه دل در گرو کدامین عشق داده ای ، سر در خود فرو برده ؟

بعد از چند روز پدر بی مبالات ، که بی هدف در بن بست زندگی و سرنوشت ، فرار کرده بود ، دستگیر و با قرار بازداشت و تحویل زندان میشود . چه حالی برای خانواده بوجود آمد . سرنوشت چهار فرزند ، زین پس ؟ زن بی سرپرست ، زین پس ؟ واین دنیای وحشی ، زین پس.

این حوادث کم نیستند . پدری دیگر در جای دیگر ، محلول مواد را در شیشه شربتی ریخته و در یخچال میگذارد. به خیال خودش ، رد گم کند ! غافل از اینکه شیشه مذکور ، همان شربت مورد علاقه فرزندش بوده است .

اتفاقا روز گذشته اش ، شربت را برای کودکش میخرد ، و متاسفانه باز یک غفلت .

بچه که تنها در خانه بود ، خود را به یخچال میرساند . شربت مورد علاقه اش را دیده و بعد فاجعه .

وقتی والدین وارد اتاق میشوند ، دیگر خیلی دیر شده بود . بعد پلیس و باقی ماجرا که تمامی تلخ بود .

و در آخر

تا کی تاوان بی مبالاتی و از خود بی خبری را ، دو دستی ، تقدیم بی خردی میکنیم ؟

تا کی به خاطر کوتاهی و غفلت ، شاهد از دست دادن سرمایه های زندگی باشیم ؟ سرمایه های جانی ، مالی ، هویتی ، و تمام داشته هایمان را . و تمام ارزشهایمان . نکنه خیال کردید که مفت و ارزون خریدین ؟ نه عزیزان به قیمت جون ، خریدین !

این زندگی سخت . این زندگی گران . این زندگی بیرحم . این زندگی خشن

چرا روش را تغییر نمیدهیم تا زندگی ، سخت تر ، گران تر ، بیرحم تر و خشن تر نشود.

چرا باید بخشی از زندگی خود را مخفی کنیم ؟ از آشنا و غریبه .حتی از محارم هم مخفی ، از خود هم؟

خود نهان زا را ، چه کنیم ؟