ویرگول
ورودثبت نام
Tezman
Tezmanتازه شروع کردم به نوشتن امیدوارم بتوانم کمکی باشم برای بقیه آدم ها ،سعی میکنم به صورت روزمره چیزایی که بلدم رو بنویسم
Tezman
Tezman
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

آشفتگی

شاید دارم مینویسم که بعدها اگر خودم زنده بودم حال این روز هایم را یادآورِ خودم بشم.

سال هاست دلم به حال ایرانم میسوزد.انگار قرن هاست که طلسم شده و رنگ خوشی رو ندیده.

به سرگذشتش که فکر میکنم چشمام اشکی میشه.

و این روزها... ، خبرهایی که با شنیدنش پر از دلهره ، ،خشم و نفرت میشم .

روانیِ ایرانم بودم(هستم اما...).هرکسی بهم میگفت تو چرا مهاجرت نمیکنی من محکم میگفتم چون ایرانمو دوست دارم،میمونم،میسازمش.

-حتی یک قدم خیلی کوچک برای بهتر شدنش(مثل برداشتن زباله رانی خانمی که از پنجره ماشین پرتش کرد بیرون)-

این روز ها هیچ امیدی ندارم به هیچ چیزی.هر لحظه در خفقان بیشتری نسبت به قبل فرو میریم.هر لحظه ضعیف تر و ناتوان تر از قبل میشیم.

جناب یاس،چه قشنگ گفتی ؛ در تنگنای نفرتم با غلظت شدید!

بعید میدونم این مردمی که به صف همه چیز عادت کرده اند به صف ا.عدام عادت کنند.

صف ا.عدام؟ خدای من...

به این دو واژه که میرسم بقیه واژه ها قفل میکنن ، زبونم لال میشه و پر از غم میشم.

حتی عدد 12 هزار اگر ده درصدش هم واقعی باشه وحشتناکه!

افسوس بود و جز افسوس ،چیزی به شب نمی تابید.هرچشمه ای که می خشکید،از چشم ماه می افتاد.

از روزگار دلگیرم ای کاش رنج آخر داشت.

یه روز خوب میاد دیگه؟نه؟

توی اون روز خوب میتونیم جشن بگیریم؟

پی نوشت:

ولمون کن بابا پی نوشت چیه اصلا این متنه بی سرو ته رو نوشتم که چی

افسوسامید
۳
۰
Tezman
Tezman
تازه شروع کردم به نوشتن امیدوارم بتوانم کمکی باشم برای بقیه آدم ها ،سعی میکنم به صورت روزمره چیزایی که بلدم رو بنویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید