
درگیریها متوقف شده، هرمز بسته است و چشمانداز توافق مبهم به نظر میرسد.
۱۶ آوریل ۲۰۲۶ | ریاض
آمریکا مدتهاست که به فشار اقتصادی بهعنوان ابزاری برای وادار کردن ایران به تسلیم روی آورده است. باراک اوباما با استفاده از تحریمها، رژیم را به امضای توافق هستهای در سال ۲۰۱۵ موسوم به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) سوق داد. دونالد ترامپ در دور اول ریاستجمهوری خود از آن خارج شد و کارزار «فشار حداکثری» خود را آغاز کرد؛ کارزاری که به بحران اقتصادی در ایران دامن زد، اما به توافق جدیدی منجر نشد.
اکنون آقای ترامپ دوباره به همان ابزار متوسل شده است. اما این بار، او درد اقتصادی را زیر سایه تهدید نظامی اعمال میکند و ایران نیز دقیقاً همین کار را با بقیه جهان انجام میدهد. هر دو طرف امیدوارند دیگری را مجبور به دادن امتیازاتی کنند که به سومین جنگ خلیجفارس پایان دهد. پرسش اصلی این است که کدامیک زودتر تسلیم خواهد شد.
جنگ از ۸ آوریل، زمانی که آمریکا و ایران یک آتشبس دوهفتهای اعلام کردند، متوقف شده است؛ اگرچه تهدیدات ایران باعث شده تنگه هرمز همچنان تا حد زیادی به روی ترافیک تجاری بسته بماند. هیئتهای دو کشور در ۱۱ آوریل در اسلامآباد، پایتخت پاکستان (کشوری که به میانجیگری این آتشبس کمک کرد) دیدار کردند. دور دوم مذاکرات ممکن است در چند روز آینده برگزار شود و احتمال تمدید آتشبس نیز وجود دارد.
در همین حال، آقای ترامپ محاصره خود را اعمال کرده است که از تردد کشتیهای ایرانی در تنگه جلوگیری میکند. این فرمان از ۱۳ آوریل اجرایی شد. پنتاگون میگوید از آن زمان به ۱۰ کشتی دستور داده است که به بنادر ایران بازگردند و همه آنها از این دستور پیروی کردهاند. وزارت خزانهداری آمریکا نیز اعلام کرده است معافیت ۳۰ روزهای را که در ۲۰ مارس صادر شده بود و اجازه فروش بخشی از نفت ایران را میداد (تلاشی نسنجیده برای کاهش قیمت نفت)، تمدید نخواهد کرد.
ایرانیها اصرار دارند که مانند گذشته میتوانند این فشار را تحمل کنند. با این حال، اقتصاد آنها از پیش نیز با سقوط ارزش پول ملی، تورم سالانه بالای ۵۰ درصد و میلیاردها دلار خسارت جنگی که نیازمند بازسازی است، در وضعیت وخیمی قرار داشت. یک محاصره دریایی میتواند بسیار سنگینتر از تحریمهای دهههای گذشته باشد که ایرانیها اغلب راههایی برای دور زدن آنها پیدا میکردند.
فروش نفت بارزترین قربانی این وضعیت خواهد بود. در سطح تولید فعلی، اگر صادرات مسدود شود، مخازن ذخیرهسازی ظرف دو هفته پر خواهند شد. این امر ایران را مجبور میکند تولید خود را کاهش داده و در نهایت متوقف کند، که میتواند خطر آسیب بلندمدت به چاههای نفت را به همراه داشته باشد. پیامدهای این امر در بخشهای دیگر نیز احساس خواهد شد. دانههای سویایی که برای تولید تقریباً تمام روغنهای گیاهی و خوراک دام ایران استفاده میشود، از طریق دریا وارد میشوند. هرگونه اختلال به معنای جهش قیمت مواد غذایی خواهد بود که در ماه مارس ۱۱۰ درصد بیشتر از سال قبل بود.
مقامات برخی کشورهای حاشیه خلیجفارس از این محاصره حمایت کرده و آن را اقدامی دیرهنگام میدانند. آنها هفتههاست از اینکه آمریکا به ایران اجازه میداد به صادرات نفت خود ادامه دهد — در حالی که نفت آنها بلوکه شده بود — خشمگین بودهاند. با این حال، تحریم ایران کمکی به اقتصاد خودشان (که روزانه میلیاردها دلار از بابت توقف صادرات ضرر میکنند) نخواهد کرد و بحران انرژی فراگیر در جهان را نیز حل نمیکند.
اگرچه بازارهای آتی هنوز بهطور شگفتانگیزی نسبت به پایان قریبالوقوع جنگ خوشبین هستند، اما کمبودها از هماکنون در بازار فیزیکی احساس میشود. آمریکا ممکن است به دلیل صنعت عظیم نفت و گاز خود تا حدودی مصون بماند، اما رانندگان آمریکایی در پمپبنزینها ۲۹ درصد بیشتر از سال گذشته پول پرداخت میکنند. تورم سالانه در ماه مارس به ۳.۳ درصد رسید (در مقایسه با ۲.۴ درصد در ماه فوریه). مشاوران ترامپ به او هشدار دادهاند که اگر میخواهد شانسی برای جبران خسارات پیش از انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر داشته باشد، جنگ باید زودتر پایان یابد.
دشوار است دقیقاً بدانیم در دور اول مذاکرات که تقریباً ۲۱ ساعت طول کشید، چه گذشت. برای مثال، برخی دیپلماتها معتقدند آمریکا حاضر بود به ایران اجازه دهد از کشتیهای عبوری از هرمز «عوارض» دریافت کند (چیزی که متحدان آمریکا در خلیجفارس را بهشدت خشمگین میکرد). دیگران بر این باورند که آمریکا بر عبور آزاد برای همه اصرار داشته است. در برخی موارد، حتی مقامات یک کشور گزارشهای متفاوتی از جلسات دریافت کردهاند.
آنچه واضح به نظر میرسد این است که برنامه هستهای ایران اولویت آمریکا بوده و آمریکاییها در خواستههای خود انعطاف نشان دادند. در دو دور مذاکرات قبلی، دولت ترامپ اصرار داشت که ایران باید غنیسازی اورانیوم را بهکلی کنار بگذارد، که ایران نپذیرفت. اکنون به نظر میرسد آمریکا حاضر است به جای یک ممنوعیت نامحدود، یک «تعلیق زماندار» (Moratorium) را بپذیرد. ایران احتمالاً آن را خواهد پذیرفت، اگرچه مذاکرهکنندگان آنها باید روی مدتزمان آن چانه بزنند: درخواست ۲۰ ساله آمریکا بسیار طولانی به نظر میرسد و پیشنهاد ۵ ساله ایران بسیار کوتاه است.
با این حال، این تنها یکی از مسائل متعدد است. فوریترین مسئله، ذخیره بیش از ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیومِ غنیشده ایران (تا سطحی نزدیک به درجه تسلیحاتی) است. آمریکا میخواهد ایران این مواد را به خارج از کشور منتقل کند، اما ایران ترجیح میدهد آن را در داخل کشور «رقیقسازی» کند. مورد دوم ذاتاً مشکلساز نیست، اما جزئیات آن بسیار حیاتی خواهند بود: رقیقسازی کجا و چه زمانی انجام خواهد شد و چه کسی بر آن نظارت خواهد کرد؟
این موضوع به نگرانی گستردهتری درباره توافق احتمالی اشاره دارد. اگر تعلیق موردنظر تنها عملِ غنیسازی را در بر بگیرد، ایران میتواند به توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته، نصب آنها در تأسیسات جدید و تحقیق روی نحوه تبدیل مواد شکافتپذیر به سلاح هستهای ادامه دهد؛ کارهایی که پیشتر نیز انجام داده است. در این صورت، با پایان یافتن دوره تعلیق، این کشور در موقعیت مناسبی برای گریز هستهای (تولید سریع بمب) قرار خواهد گرفت. این مسائل قابل حل هستند اما زمانبر خواهند بود؛ به یاد داشته باشیم که تدوین برجام به دو سال زمان نیاز داشت.
از سوی دیگر، ایران با یک خواسته کاملاً روشن به پاکستان آمد. یک مقام عربی مطلع از مذاکرات میگوید: «تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت، پول بود.» ایران از آمریکا میخواهد نه تنها تحریمهای «ثانویه» (که کشورهای ثالث را از خرید نفت ایران بازمیدارد) بلکه تحریمهای اولیه را که شرکتهای آمریکایی را از تجارت با ایران منع میکند، لغو کند. این روند نیز زمانبر خواهد بود، زیرا برخی از این تحریمها نیازمند مصوبات کنگره هستند و با فرمان اجرایی رئیسجمهور لغو نمیشوند.
برای دستیابی سریع به یک توافق، هر دو طرف ممکن است مجبور شوند به یک «چارچوب کلی» بسنده کنند: آنها جنگ را متوقف کرده و محاصرههای متقابل را لغو میکنند؛ ایران با تعلیق غنیسازی موافقت میکند و در ازای آن میتواند به میلیاردها دلار از درآمدهای نفتیِ مسدودشده خود در بانکهای خارجی دسترسی پیدا کند.
این راهحل، هم با صلح دائمیِ مطلوبِ رهبران ایران فاصله دارد و هم با تغییر ماندگار در رفتار ایران که مطلوب آقای ترامپ است. اما جایگزین آن، دور دیگری از درگیریهاست که احتمالاً بسیار مخربتر خواهد بود. سومین ناو هواپیمابر آمریکایی بهزودی به خاورمیانه میرسد. یگانهای جنگ آبی-خاکی که ماه گذشته از کالیفرنیا اعزام شدند نیز در راهند. آمریکا میتواند تهدیدات آقای ترامپ مبنی بر حمله به زیرساختهای حیاتی ایران را عملی کند، و ایران نیز دقیقاً همین کار را با کشورهای حاشیه خلیجفارس انجام خواهد داد. در یک نبرد متکی بر ارادههای اقتصادی، ممکن است هر دو طرف بازنده نهایی باشند.