
ده سال دیگر، چهره جهان بسیار متفاوت خواهد بود.
نویسنده: هال برندز | ۲۳ مارس ۲۰۲۶
آنچه آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، در سال ۱۹۳۰ نوشت که «جهان کهن در حال مرگ است و جهان نو برای زاده شدن دستوپا میزند»، توصیفی دقیق از عصر ترامپ است. در اینجا، «جهان کهن» همان نظم بینالمللی است که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم بنا نهاد و پس از پیروزی در جنگ سرد، تلاش کرد آن را جهانی کند؛ پروژهای که صلح، رفاه و آزادی بیسابقهای به ارمغان آورد. اما امروز، عمر آن نظم به سر آمده است.
سالهاست که دولتهای تجدیدنظرطلب (مانند چین و روسیه) در حال تخریب این نظم هستند و اکنون به نظر میرسد خودِ ایالات متحده نیز با میراث خود به جنگ برخاسته است. ده سال دیگر، جهان بسیار متفاوت خواهد بود، اما هنوز نمیدانیم در پس این دورانِ «فترت»، چه جهانی شکل خواهد گرفت.
۱. سناریوی دو جهان: یادآور جنگ سرد، که در آن جهان به دو بلوک رقیب به رهبری واشینگتن و پکن تقسیم میشود. ۲. عصر امپراتوریها: نه بلوکهای بزرگ، بلکه چندین قدرت منطقهای که هر یک حوزه نفوذ خود را قبضه میکنند. ۳. جهانِ خودیار (قانون جنگل): که در آن رفتار آمریکا غارتگرانه شده و سیستم را به ورطه هرجومرج و آنارشی میکشاند.
نظم کنونی، مخلوق آمریکا بود. واشینگتن با ایجاد ائتلافهای جهانی، احیای تجارت و تأمین امنیت دریانوردی، نقشی شبیه به یک «دولت جهانی» ایفا کرد. اگرچه این نظم با نفاق یا مداخلات نظامی نیز همراه بود، اما در مجموع، «صلح آمریکایی» (Pax Americana) دههها ثبات و رشد اقتصادی بیسابقه را تضمین کرد.
امروز این نظم از بیرون تحت محاصره پکن و مسکو است و از درون، خودِ واشینگتن از نقش خود خسته و دلزده شده است. نابرابریهای اقتصادی ناشی از جهانیسازی و پیامدهای جنگهای خاورمیانه، باعث شده دولت کنونی آمریکا معتقد باشد که احیای قدرت این کشور مستلزم درهمشکستن سیستم فعلی است.
در این سناریو، یک بلوک به رهبری چین (شامل خودکامگان اوراسیا و بخشهایی از جنوب جهانی) و بلوک دیگر به رهبری دموکراسیهای غربی شکل میگیرد. کشورهایی مانند هند، عربستان و برزیل نیز میان این دو قطب مانور خواهند داد. در این مدل، اقتصاد جهانی تکهتکه شده و زنجیرههای تأمین به سلاحی سیاسی تبدیل میشوند. اگرچه ترامپ گاهی با تحسین از شی جینپینگ یاد میکند، اما برخورد بنیادین قدرتها در حوزههای فناوری و تجارت، جهان را به سمت قطبیشدن پیش میبرد.
در سناریوی دوم، جهان نه به دو بلوک، بلکه به حوزههای نفوذ منطقهای تقسیم میشود:
ایالات متحده: تمرکز بر نیمکره غربی (از قطب شمال تا آرژانتین).
چین: تسلط بر شرق و جنوب شرق آسیا.
روسیه: تثبیت سلطه بر فضای شوروی سابق و بخشهایی از اروپای شرقی.
قدرتهای میانی: هند در جنوب آسیا، ترکیه در قلمرو پسا-عثمانی و ایران، عربستان و اسرائیل در منطقه سرخ و خلیج فارس برای هژمونی تلاش میکنند.
در این سناریو، قوانین بینالمللی از هم میپاشد و «قدرت» تعیینکننده هنجارها خواهد بود. این وضعیت نه تنها صلح ایجاد نمیکند، بلکه میتواند به درگیریهای خونین میان قدرتهای منطقهای و تلاش کشورهای کوچکتر برای دستیابی به سلاح هستهای جهت بقا منجر شود.
ترسناکترین سناریو این است که آمریکا به یک «قدرت سرکش» تبدیل شود؛ ابرقدرتی که به جای حفظ وضعیت موجود، خود به دنبال تغییر مرزها، تصاحب منابع دیگران با زور و دخالت در امور داخلی متحدانش باشد. در این صورت، هیچ قدرت بزرگی متعهد به حفظ ثبات نخواهد بود و جهان به دوران پیش از جنگهای جهانی بازمیگردد؛ جایی که مسابقات تسلیحاتی و اشغالگری به امری عادی بدل میشود.
بر اساس تحلیلهای موجود، نشانههای این تغییرات از هماکنون هویداست:
بودجه نظامی: دموکراسیها تحت فشار ترامپ مجبور به افزایش بیسابقه بودجه دفاعی شدهاند (برخی کشورهای اروپایی به بالای ۳٪ تولید ناخالص داخلی رسیدهاند).
قیمت انرژی: تهدیدات در تنگه هرمز و بابالمندب، ریسک قیمت نفت ۱۵۰ دلاری را به واقعیتی روزمره تبدیل کرده است.
اشاعه هستهای: تمایل به دستیابی به زیردریاییهای هستهای یا سلاح اتمی در کشورهایی مثل کره جنوبی، ژاپن و حتی آلمان به شدت افزایش یافته است.
یک دهه پیش، «جنگ سرد جدید» بدترین سناریو به نظر میرسید؛ اما امروز، شاید این بهترین امید ما باشد. یک دنیای دوقطبی حداقل نیمی از جهان را برای دموکراسیها امن نگه میدارد و مانع از فروپاشی کامل نظم میشود.
آینده بستگی به این دارد که واشینگتن کدام جنبه از سیاستهای ترامپ را ادامه دهد: آیا با اصلاح ائتلافها، دموکراسیها را برای مقابله با خودکامگی متحد میکند، یا با عقبنشینی و سرکششدن، جهان را به عصر تاریکی و خودیاری سوق میدهد؟ نظم کهن مرده است؛ سوال اینجاست که چه چیزی جایگزین آن خواهد شد: ثباتی شکننده یا آشوبی فراگیر؟