
(توضیح: هیئت تحریریه گروهی از روزنامهنگاران حوزه دیدگاه و یادداشت هستند که نظراتشان بر پایه تخصص، پژوهش، مناظره و ارزشهای دیرینه شکل میگیرد و از بخش خبریِ روزنامه مستقل است.)
نیویورکتایمز | ۱۲ آوریل ۲۰۲۶
زمانی که پرزیدنت ترامپ در ۲۸ فوریه به ایران حمله کرد، ما تصمیم او را «بیباکانه و نسنجیده» خواندیم. او بدون کسب تأییدیه کنگره یا حمایتِ اکثر متحدان وارد جنگ شد. او توجیهاتی ضعیف و متناقض به مردم آمریکا ارائه کرد و نتوانست توضیح دهد که چرا این تلاش سادهلوحانه برای تغییر رژیم، پایان بهتری نسبت به تلاشهای پیشین ایالات متحده در عراق، افغانستان و سایر نقاط خواهد داشت.
در شش هفتهای که از آن زمان میگذرد، بیملاحظگیِ این جنگ بیش از پیش روشن شده است. او برنامهریزی دقیق نظامی را تحقیر کرده و بر اساس غریزه و آرزواندیشی عمل کرده است. به گزارش تایمز، پس از آنکه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به آقای ترامپ پیشبینی کرد که این حملات به یک قیام مردمی در ایران منجر خواهد شد، رئیس سازمان سیا در مخالفت با آن، این ایده را «مضحک» خواند. با این حال، آقای ترامپ کار خود را پیش برد. او چنان مطمئن بود که هیچ برنامهای برای واکنش به اقدام متقابل و بدیهیِ ایران — یعنی ایجاد جهش در قیمت نفت از طریق مسدود کردن تنگه هرمز — تدوین نکرد. همچنین هیچ استراتژی عملیای برای ایمنسازی اورانیوم غنیشدهای که ایران میتواند برای بازسازی برنامه هستهای خود از آن استفاده کند، توسعه نداد.
هفته گذشته، او از تهدیدات غیرقانونی و غیراخلاقی درباره «محو کردن تمدن ایرانی»، به سمت یک آتشبسِ لحظهآخری لغزید که به ندرت هیچکدام از اهداف اعلامشده جنگ را محقق میکند. ایران همچنان بخش مرکزی توافق را نادیده گرفته و مانع عبور بیشتر ترافیک دریایی از تنگه هرمز میشود. بیمسئولیتیِ آقای ترامپ، ایالات متحده را در آستانه یک شکست استراتژیک تحقیرآمیز قرار داده است.
همانطور که پیشتر تأکید کردهایم، رژیم ایران مستحق هیچ دلسوزیای نیست. این رژیم دههها را صرف سرکوب مردم خود و حمایت از تروریسم در نقاط دیگر کرده است. جنگ کنونی، در ترکیب با حملات ماه ژوئن توسط ایالات متحده و اسرائیل و سایر عملیاتهای اسرائیل از سال ۲۰۲۳، ایران را از جنبههای مهمی تضعیف کرده است. نیروی دریایی، نیروی هوایی و پدافند هوایی آن تحلیل رفته و برنامه هستهایاش به عقب رانده شده است. شبکه مرگبار متحدان منطقهای آن — شامل حماس، حزبالله و دولت سرنگونشده سوریه — نیز فرسوده شده است.
با این وجود، این موفقیتها نمیتوانند راههایی را که این جنگ موجب تضعیف ایالات متحده شده است، پنهان کنند. ما چهار شکست اصلی برای منافع ملی آمریکا میشماریم که نتیجه مستقیم بیاحتیاطی آقای ترامپ است. این شکستها همچنین دموکراسی جهانی را دقیقاً در زمانی تضعیف میکند که خودکامگان در چین، روسیه و دیگر نقاط از پیش احساس جسارت میکردند.
ملموسترین ضربه به ایالات متحده و جهان، افزایش نفوذی است که ایران با تبدیل تنگه هرمز به یک سلاح، بر اقتصاد جهانی به دست آورده است. حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این تنگه عبور میکند.
پیش از جنگ، رهبران ایران نگران بودند که مسدود کردن ترافیک دریایی به تحریمهای اقتصادی جدید و حمله نظامی منجر شود. اما پس از اینکه حمله در هر صورت رخ داد، ایران تنگه را به روی تقریباً تمامی کشتیها (به جز کشتیهای خودش) بست. این سیاست کمهزینه است، زیرا عمدتاً متکی بر یک تهدید است: اینکه یک پهپاد، موشک یا قایق کوچک ممکن است یک نفتکش را منفجر کند. در مقابل، بازگشاییِ بهزورِ تنگه نیازمند یک عملیات نظامی عظیم است که بهطور بالقوه شامل نیروی زمینی و یک اشغال طولانیمدت میشود.
فقدان دوراندیشی آقای ترامپ در مورد این تنگه، بیکفایتیِ فاحش او را آشکار میسازد. آتشبس دوهفتهای وضعیت پیشین را بازنمیگرداند، زیرا ایران همچنان ترافیک را محدود میکند و تهدید کرده است که به عنوان بخشی از توافق نهایی صلح، عوارض (حقالعبور) وضع خواهد کرد. این جنگ به رهبران ایران نشان داد که کنترلِ این آبراه یک امکان واقعی است. احتمالاً کشورهای دیگر در نهایت جایگزینهایی از جمله خطوط لوله توسعه خواهند داد، اما این راهحلها زمانبر هستند. در حال حاضر، به نظر میرسد ایران به اهرم فشاری دیپلماتیک دست یافته که شش هفته پیش تنها میتوانست رؤیای آن را ببیند. تنها راه ظاهری برای تغییر این وضعیت، تشکیل یک ائتلاف جهانی برای درخواست بازگشایی تنگه است؛ همان ائتلافی که آقای ترامپ مسلماً صلاحیت رهبری آن را ندارد.
شکست دوم متوجه جایگاه نظامی آمریکا در سراسر جهان است. این جنگ، همراه با کمکهای اخیر ایالات متحده به اوکراین، اسرائیل و سایر متحدان، بخش قابلتوجهی از ذخایر برخی تسلیحات مانند موشکهای کروز «تاماهاوک» و رهگیرهای «پاتریوت» را سوزانده و به پایان رسانده است. کارشناسان معتقدند پنتاگون بیش از یکچهارم از موشکهای تاماهاوک خود را تنها در جنگ علیه ایران استفاده کرده است. بازگرداندن این ذخایر به حجم پیشین سالها طول خواهد کشید و در این میان، ایالات متحده باید انتخابهای دشواری درباره اینکه قدرت نظامی خود را در کجا حفظ کند، انجام دهد. همین حالا نیز پنتاگون سامانههای دفاع موشکی خود را از کره جنوبی خارج کرده است.
این جنگ همچنین نشان داد که ارتش آمریکا در برابر شیوههای نوینِ جنگی آسیبپذیر است. آمریکا میلیاردها دلار مهمات پیشرفته را برای نابودی نیروهای هوایی و دریایی سنتی ایران به کار گرفت، در حالی که تهران از پهپادهای ارزانقیمت و یکبارمصرف برای توقف ترافیک تنگه هرمز و ضربه زدن به اهدافی در منطقه استفاده کرد. جهان دید که چگونه کشوری که یکصدمِ بودجه نظامی آمریکا را خرج میکند، میتواند تلاش کند در یک درگیری از آن پیشی گرفته و دوام بیاورد. این اتفاق یادآور نیاز فوری به اصلاح ارتش آمریکاست.
سومین هزینه بزرگ جنگ، متوجه ائتلافهای آمریکاست. ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، کانادا و بخش اعظم اروپای غربی از حمایت از ایالات متحده در این جنگ امتناع ورزیدند — که با توجه به نحوه رفتار آقای ترامپ با آنها، جای تعجبی هم نداشت. زمانی که او برای بازگشایی تنگه هرمز درخواست کمک کرد، بیشتر متحدان نپذیرفتند. این کشورها در جنبههای مهمی متحد باقی خواهند ماند، اما روشن کردهاند که دیگر ایالات متحده را یک «دوستِ قابلاعتماد» نمیدانند. آنها در حال تلاش برای ایجاد روابطی قویتر با یکدیگرند تا بتوانند در آینده بهتر در برابر واشینگتن مقاومت کنند.
وضعیت در خاورمیانه پیچیدهتر است. تصمیم ایران برای حمله به همسایگان عرب خود در طول جنگ، ممکن است این کشورها را به ایالات متحده نزدیکتر کند، اما این چشمانداز قطعی نیست. عربستان سعودی و دیگر کشورهای حاشیه خلیجفارس از نظر اقتصادی از این جنگ آسیب دیدهاند و با آتشبس آقای ترامپ، احساس میکنند رها شدهاند. شش هفته گذشته به آنها دلایل کافی داده است تا قضاوت او و درک وی از منافعشان را زیر سؤال ببرند.
شکست چهارم متوجه اقتدار اخلاقی آمریکاست. با وجود تمام نقصهای این کشور، آمریکا همچنان برای بسیاری در سراسر جهان یک نقطه امید است. جذابیت آمریکا نه تنها از رفاه آن، بلکه از ارزشهای دموکراتیک و آزادیِ آن نشأت میگیرد. آقای ترامپ در تمام طول دوران سیاسی خود این ارزشها را تضعیف کرده است؛ و شاید هرگز به اندازه هفته گذشته که تهدیدات مشمئزکنندهای مبنی بر «محو کردن تمدن ایرانی» به زبان آورد، این کار را نکرده بود. وزیر دفاع او، پیت هگست، نیز مجموعهای از اظهارات تشنهبهخون بیان کرد؛ از جمله تهدید به اینکه «هیچ امان و هیچ رحمی به دشمنانمان نخواهیم داد.»
اینها مصداق جنایات جنگی خواهند بود. آقای ترامپ و آقای هگست رویکردی بیرحمانه نسبت به درگیریهای مسلحانه اتخاذ کردهاند که پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده پیشگامِ جهان در ردِ آن بود. آنها با این کار، پایههای رهبری جهانی آمریکا را — که مدعی است کرامت انسانی را در مرکز استدلال برای جهانی آزادتر و بازتر قرار میدهد — ویران کردهاند.
هیئت تحریریه ما مدتهاست که با رویکرد آقای ترامپ در سیاست و حکمرانی مخالف بوده است. با این حال، ما از ناکامیهای او در شش هفته گذشته هیچ لذتی نمیبریم. نخست به این دلیل که مرگ، جراحت و ویرانیِ گستردهای در ایران، اسرائیل، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و دیگر مناطق به بار آمده است و دستکم ۱۳ تن از نیروهای نظامی آمریکا نیز در این جنگ کشته شدهاند.
همچنین برای هر آمریکایی (از جمله منتقدان آقای ترامپ) اشتباه است که آرزوی شکست این کشور را داشته باشند. همه ما در ملتی که او رهبری میکند سهم داریم؛ بقیه جهان آزاد نیز همینطور. هیچ دموکراسی دیگری با قدرت اقتصادی و نظامیِ لازم برای مقابله با چین و روسیه وجود ندارد. زمانی که آمریکا ضعیفتر و فقیرتر میشود — همان بلایی که این جنگ بر سر ما آورده است — این خودکامگی است که سود میبرد.
بهترین امیدواری در حال حاضر ممکن است سادهلوحانه به نظر برسد، اما همچنان حقیقت دارد: آقای ترامپ سرانجام باید به بیکفایتیِ رویکرد تکانشی و تکروانه خود پی ببرد. او باید کنگره را درگیر کرده و از متحدان آمریکا درخواست کمک کند تا آسیبهای ناشی از این جنگ را به حداقل برساند.