ویرگول
ورودثبت نام
تحریریه
تحریریهنگاهی دیگر به روایت‌ها و روایتگران امروز
تحریریه
تحریریه
خواندن ۵ دقیقه·۱ ماه پیش

دولت ترامپ در یک «وضعیت روان‌پریشانه» قرار دارد

نیویورک‌تایمز | ۱۰ آوریل ۲۰۲۶ نوشته: جاناتان راوش و پیتر ونر (پژوهشگران ارشد مؤسسه بروکینگز و فروم ترینیتی)

مدت‌هاست که روشن شده پرزیدنت ترامپ فردی با ذهنی آشفته و شخصیتی نابسامان است. اما آنچه در چند ماه گذشته و به‌ویژه چند هفته اخیر به وضوح نمایان شده، این است که چگونه آسیب‌های روانی او به سطوح پایین‌تر و سراسر ساختار دولت سرریز کرده‌اند. این آسیب‌ها اکنون نهادینه شده‌اند. دلیل اینکه دولت او اغلب نمی‌تواند منسجم عمل کند، این است که اساساً توانایی چنین کاری را ندارد. در دور دوم ریاست‌جمهوری آقای ترامپ، جهان با پدیده‌ای جدید، گیج‌کننده و ترسناک روبه‌رو است: یک وضعیت روان‌پریشانه (Psychotic State).

این بدان معنا نیست که تک‌تک افرادِ حاضر در دولت از نظر احساسی یا روانی بی‌ثبات‌اند؛ همچنین این یک تشخیص بالینی برای شخص رئیس‌جمهور نیست. مسئله این است که دولت به‌عنوان یک کل، فاقد پیوندی پایدار با واقعیت و توانایی سازماندهی منسجمِ افکار خود است. خودبزرگ‌بینی، تکانشگری، بی‌ثباتی و گسستِ آشکار آقای ترامپ از واقعیت، اکنون به «سیاستِ رسمی دولت» تبدیل شده است.

از این منظر، دور دوم ترامپ با دور اول او متفاوت است. در سال ۲۰۲۰، او می‌توانست درباره نتایج انتخابات افسانه‌بافی کند یا درباره درمان کووید با تزریق مواد ضدعفونی‌کننده یاوه‌گویی کند، اما (حداقل در بیشتر مواقع) نمی‌توانست تخیلات خود را به واقعیت تبدیل کند. در مقابل، در دور دوم، «روان‌پریشی نهادی» از همان روز اول به نمایش گذاشته شده است.

جنگ ایران؛ ویترینِ آشفتگی

جنگ ایران بارزترین نمونه‌ای است که ابعاد این مشکل را نشان می‌دهد. در این درگیری، قدرتمندترین دشمنِ دولت ترامپ، «عدم انسجامِ» خودِ این دولت بوده است.

دولت ترامپ تصمیم گرفت جنگی را آغاز کند، بدون آنکه اهدافش را تعیین کرده باشد، استراتژی مشخصی ترسیم کند، برای پیشامدهای احتمالی برنامه‌ریزی کند یا حتی قادر باشد دلیل کار خود را توضیح دهد:

  • هدف «تغییر رژیم» بود — تا اینکه دیگر نبود.

  • خواسته آن‌ها «تسلیم بی‌قیدوشرط» بود — تا اینکه دیگر نبود.

  • ضرب‌الاجل‌ها تعیین شدند و سپس پاک شدند.

  • تهدیدها به «نابودی کامل» مطرح شد و سپس پس گرفته شد.

  • در ماه فوریه، برنامه هسته‌ای ایران به‌عنوان «دلیل جنگ» (Casus belli) اعلام شد، در حالی که ژوئن گذشته آقای ترامپ به ما گفته بود این برنامه «کاملاً محو و نابود شده است».

  • رئیس‌جمهور خواستار تشکیل ائتلافی بین‌المللی برای بازگشایی تنگه هرمز شد، سپس گفت آمریکا می‌تواند به‌تنهایی این کار را انجام دهد، و بعدتر مدعی شد آبراه به‌نوعی «خودش باز خواهد شد».

همان‌طور که یکی از تیترهای تایمز به درستی اشاره کرد، موضع رئیس‌جمهور در قبال ایران «می‌تواند جمله به جمله تغییر کند».

حتی در حالی که بمب‌ها فرو می‌ریختند، دولت — از ترس افزایش قیمت بنزین — تحریم‌های برخی از محموله‌های نفتی ایران را لغو کرد و به گزارش واشنگتن‌پست، «به تلاش‌های جنگی ایران علیه آمریکا کمک کرد». کارشناسان منطقه شوکه شدند وقتی دیدند دولت برای مسدود شدنِ نسبی تنگه هرمز توسط ایران هیچ آمادگی‌ای ندارد؛ تاکتیکی که کارشناسان دهه‌ها آن را پیش‌بینی کرده بودند. شاید اگر دولت میز خاورمیانه در وزارت امور خارجه را تضعیف نکرده بود، کارشناسان نفت و گاز را کنار نگذاشته بود و دفتر ویژه ایران را منحل نکرده بود، آمادگی بیشتری می‌داشت.

رویه عملی: فوران بی‌خردی

آشفتگی در این دولت یک اتفاق تصادفی نیست؛ بلکه «رویه عملی» (Modus operandi) آن است. وزارت موسوم به «کارآمدی دولت» با اخراج و سپس (در برخی موارد) استخدام مجدد کارمندان بدون هیچ منطق مشخصی، در آژانس‌های فدرال هرج‌ومرج ایجاد کرد — بدون اینکه حتی کاهش چشمگیری در هزینه‌های دولت ایجاد کند. آقای ترامپ ظاهراً یک‌درمیان هر ماه از شعار «پایان جنگ‌ها» به سمت راه‌اندازی جنگ (در ایران) و استفاده یا تهدید به استفاده از نیروی نظامی (در ونزوئلا، گرینلند و کوبا) تغییر مسیر می‌دهد.

دولت‌های عادی فرایندهای سیاست‌گذاری مشخصی دارند که شواهد را از منابع مختلف جمع‌آوری می‌کنند، دیدگاه‌ها را میان سازمان‌ها تطبیق می‌دهند و پیش از رسیدن گزینه‌ها به میز رئیس‌جمهور، از مشورت‌های عقلانی اطمینان حاصل می‌کنند. این بررسی‌های سیستماتیک در واقع نقش «ذهنِ نهادی» دولت را ایفا می‌کنند؛ معادلِ «قشر پیش‌پیشانی مغز» که مسئول عملکردهای اجرایی سطح بالا مانند کنترل تکانه (غرایز) و برنامه‌ریزی بلندمدت است. در دور دوم ترامپ، این عملکردها مختل شده، دور زده شده یا صرفاً با یک دستور رئیس‌جمهور کاملاً رها شده‌اند. در این زمینه، دولت ترامپ فاقد «مغز» است.

تنها منطق یا قاعده موجود، همان اصلی است که آقای ترامپ هنگام توضیح سیاست خود در قبال کوبا اعلام کرد: «فکر می‌کنم هر کاری بخواهم می‌توانم با آن بکنم.» این اصلی است که دولت او بر اساس آن حکمرانی می‌کند.

شکست چارچوب‌های تحلیل

پژوهشگران و روزنامه‌نگاران به‌طور قابل‌درکی تلاش کرده‌اند ترامپ ۲.۰ را در قالب چارچوب‌های نیمه‌عقلانی مختلفی بگنجانند: پوپولیسم، انزواطلبی، یک‌جانبه‌گرایی، ناسیونالیسم، رویکرد معامله‌گرایانه، تئوری مرد دیوانه، پاتریمونیالیسم (باور به اینکه دولت ملک شخصی رهبر است) و حتی فاشیسم.

اما در نهایت، «روان‌پریشی نهادی» از هرگونه دسته‌بندیِ عقلانی می‌گریزد. پیش‌بینی رفتار این دولت تحت هیچ چارچوبی ممکن نیست و اگر آقای ترامپ با کاهش محبوبیتش مستأصل‌تر شود، این خطر تنها افزایش می‌یابد. هیچ پیشینه یا حتی دسته‌بندیِ مشخصی برای روان‌پریشی نهادیِ دور دوم دولت ترامپ وجود ندارد و دقیقاً به این دلیل که یک وضعیت سایکوتیک تا این حد غیرقابل‌پیش‌بینی است، ایجاد سیستم‌هایی برای مدیریت آن کارساز نخواهد بود.

امید به موانع محافظتی

این وضعیت، کشور و متحدانش را در موقعیتی متزلزل قرار می‌دهد که باید بیش‌ازحد به اندک «موانع محافظتیِ» عقلانیِ باقی‌مانده تکیه کنند:

  • بوروکراسی فدرال و ارتش: جایی که هسته‌هایی از رویه‌های عادی تلاش می‌کنند کار خود را به بهترین شکل پیش ببرند.

  • دادگاه‌ها: که مستقل و متصل به واقعیت باقی مانده‌اند.

  • کنگره: که در سکوت برخی از دیوانه‌وارترین نامزدهای ترامپ را رد کرده و جلوی برخی از تکانه‌های مخرب او را گرفته است.

  • دولت‌های ایالتی (به‌ویژه ایالت‌های آبی/دموکرات): که با استفاده از دادگاه‌ها در برابر برنامه‌های ترامپ مقاومت می‌کنند.

و شاید از همه مهم‌تر، افکار عمومی است که از دولتی کارآمد و پاسخگو حمایت می‌کند، نه از نوسانات وحشیانه یک دولتِ گرفتارِ گسست روانی (Fugue state).

روان‌پریشی نهادی در نهایت خودویرانگر و ناپایدار است. «برخورد با واقعیت» بازخواهد گشت، زیرا واقعیت همیشه خود را تحمیل می‌کند. اما تا آن زمان آسیب‌های شدیدی وارد خواهد شد؛ آسیب‌هایی که ترمیم آن‌ها ممکن است یک نسل یا بیشتر زمان ببرد.

همزمان با به پایان رسیدن عصر ترامپ، شاید این کشور درسی را دوباره بیاموزد که هرگز نباید فراموش می‌شد: نهادها باید اصلاح شوند نه نابود؛ حکمرانیِ خوب نیازمند مهارت و توجه دقیق به جزئیات است، نه رهبرانی که بر اساس تکانه و جهل عمل می‌کنند؛ و شخصیت و ثبات روانی، شاید از هر چیز دیگری مهم‌تر باشد.

دولتترامپ
۳
۰
تحریریه
تحریریه
نگاهی دیگر به روایت‌ها و روایتگران امروز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید