خلاصه کتاب همسایه ها اثری از احمد محمود.
داستان توی اهوازِ گرم و پرگرد و خاک دههی ۲۰ میگذره. محلهای شلوغ با کوچههای خاکی، خونههای کاهگلی و همسایههایی که زندگیشون مثل نخهای یک تور به هم گره خورده. وسط این محله، پسری جوون و فقیر به اسم خالد زندگی میکنه؛ لاغر، باهوش، و پر از رویا. اوّلش بیشتر دنبال خوشیهای سادهست: گپ با دوستها، کارهای خرد، و از همه مهمتر، دلبستگیاش به عفت؛ دختری زیبا و معصوم که نگاهش پر از راز و آرزوست.
عشق خالد و عفت مثل همهی عشقهای محلههای کوچک، زیر ذرهبین نگاههای سنگین مردم و فشار خانوادههاست. هر بار که با هم حرف میزنن، باید گوشهای پنهان بشن و هزار ترس رو به جان بخرن. ولی زندگی خالد فقط عشق نیست؛ کمکم او با اوضاع سیاسی و ناعدالتیهای جامعه روبهرو میشه. کارگرها توی کارخانهها استثمار میشن، مردم فقیر با فقر دستوپنجه نرم میکنن، و جوونها کمکم به فکر تغییر میفتن.
خالد پایش به جمعی از فعالان سیاسی باز میشه؛ جوانهایی که آرزو دارن مملکت رو از دست ظلم و بیعدالتی نجات بدن. اما این مسیر ساده نیست: خبرچینها، مأمورهای امنیتی و زندان همیشه در کمینن. این وسط، رابطهی خالد و عفت هم به خطر میفته. فشارهای خانوادهی عفت، حرف مردم و مشکلات اقتصادی، عشقشون رو خسته و زخمی میکنه.
با گذر زمان، خالد طعم تلخ شکست رو میچشه: دوستانش یکییکی بازداشت میشن، امیدهایش بارها فرو میریزه، و عشقش به عفت هم در سایهی واقعیتهای خشن زندگی کمرنگ میشه. او دیگه اون پسر رویاباف اول داستان نیست؛ حالا مردی شده که میدونه زندگی پر از مبارزهست و اگر بخوای برای عدالت بجنگی، باید بهایش رو بپردازی.
همسایهها مثل یک تابلو زنده از زندگی جنوبه؛ بوی خاک بارانخورده، صدای فریاد کارگرها، خنده و دعوای همسایهها، و قصهی جوانی که بین عشق و مبارزه گیر افتاده. پایانی باز و واقعی دارد؛ نه پیروزی قطعی، نه شکست کامل، فقط ادامهی راهی که پر از امید و درد است.
