ویرگول
ورودثبت نام
The one with the dreams
The one with the dreamsمیدانم من هم خیلی زود به رهگذری در خیابان سان خوان تبدیل خواهم شد اما در حال حاضر کسی هستم که هنوز به خاطر می‌آورد، یا به خاطر میآورد هنوز..
The one with the dreams
The one with the dreams
خواندن ۲ دقیقه·۵ سال پیش

اگر میخواهی ندانی بخوان که هیچ برای دانستن نخواهی یافت


در نفس ها و نظرها و خطرها و گذرهای این شب های بی خانمانی این سرزمین بند به مو رسیده دویدن از اینجا به همانجایی که هستم نمیدانم که هرگز ایا جای دیگری خواهم بود ؟

نگاه ها را در سر به جاده ای بسته ایم و میرویم بسته کوله بار خویش را و بی هیچ مقصدی به رفتن خو گرفته ایم و میرویم و میمانیم انگار در همان نقطه مثل خواب هایی که بختک است شاید به روی تنمان و فریاد میزنیم و صدایی از درون لوله هاا و احشای تن های ضعیفمان حتی به قدر آهی بیرون نمیجهد و کسی دهانمان را گرفته است انگار..

و میدویم و میدویم و خواهیم دوید تا به ابدیت تن هامان و تعفن از عرق ریختن های پیاپی اما باز ایستاده ایم همینجا به روی تردمیلی که به هیچ کجا نخواهد رفت.. به بند زمان و اسارت مکان درامده ایم و جبری ست به جوانی که جولان بی جوابی بر این خاک به هرروز و هر ساعت و هر آآآآه که باز آغاز بی آواز این تیرگی هایی که نمیدانم تا به کی؟ مثل مغزی که لت و پار و پاشیده به گوشه ی گارد ریل این خیابان است و گاه شاید نیم نگاهی بگیرد از پس ازدحام... و مثل شاعریست که در اواسط شعر از نوشتن باز می ایستد و مثل قلم که هیچ برای بیانش نیست دیگر... مثل من... مثل ما که نشسته ایم و نشسته ای و..

نمیدانم از چه میخواهم بگویم از این بی کلامی های شهری که غبار تنش را روزی آیا پاک خواهم کرد؟؟

و باز هم این دستان هرجایی که بر این کلیدهای سخت و بی جان میکوبند که شاید از این بی جانی، روحی بدمد به صفحه ی سردی که تسکینی باشد برای تن خسته ی آن مغزی که خزعبلاتش را نمیداند که چطور خالی کند.


مهرماه 99

بی
۳
۲
The one with the dreams
The one with the dreams
میدانم من هم خیلی زود به رهگذری در خیابان سان خوان تبدیل خواهم شد اما در حال حاضر کسی هستم که هنوز به خاطر می‌آورد، یا به خاطر میآورد هنوز..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید