بابِل


چیزی که می خونی داستان واقعی از یک انسان واقعیه که سعی می شه هر قسمت جوری باشه که مستقل از باقی قسمت ها قابل خوندن باشه. داری داستان می خونی.

لینک ها: قسمت اول + دوم + سوم + چهارم + پنجم + ششم + هفتم+ هشتم + نهم + دهم + ۱۱ ام + ۱۲ ام+۱۳ ام + ۱۴ ام + ۱۵ ام + ۱۶ ام + ۱۷ ام + ۱۸ ام + ۱۹ ام + ۲۰ ام + ۲۱ ام + ۲۲ ام + ۲۳ ام + ۲۴ ام + ۲۵+ ۲۶ ام

آنچه گذشت: از اینجا یکی دو تا مشاهده کلی و دریافتم رو می نویسم..

ماجرای کار کردن من در ایران و بعد مهاجرت، قسمت 26

این قسمت: بابِل

اسپاتیفای کجاییه؟

آقا یه مطلبی نوشتم تو ویرگول با عنوان از ایران بهمون حمله شده و اینکه چطور فهم ما و خارجیا از یه سری محصولات اینترنتی متفاوته.

یه آریایی اصیل مثل من بعد از اینکه پاش برسه به خاک آلمان اولین چیزی که براش تازگی داره سرعت اینترنت هستش. اون هم بدون فیلتر. یعنی فک کن هر چی می زدم بدون فیلتر با بهترین سرعت باز می شد. من هم ندید بدید. من می تونم بگم دیدن یوتیوب با کیفیت بالا برام تبدیل به یک آرزو شده بود. همیشه تو ایران می رفتم ویدئوها رو روی پایین ترین کیفیت می دیدم تا اینکه پام به خارج رسید.

پس قابل حدس زدن هست که من به عنوان یک عقده ای ۴ تا صفحه رو با بالاترین کیفیت همزمان پخش می کردم که ببینم چقدر پهنای باند جواب می ده. گوش کردن آهنگ از یوتیوب هم موضوع عادی ای بود هرچند زیاد من اهل آهنگ گوش کردم نیستم و بیشتر پادکست گوش می کنم. خب برم سر اصل موضوع.

خیلی خونه به خونه و ماه به ماه از اینور اونور گشتم. خیلی سختی کشیدم و هنوزم تموم نشده ولی چیزی نیست که موضوع من باشه. آخرش داشتم زمان زیادی کار می کردم و انرژیم رو برای کار کردن و جست و جو برای یه دونه اتاق و سقف بالاسر می گذاشتم. بعد از داستان های طولانی که خودش جا برای تعریف کردن داره یه اتاق گرفتم.

خونه مال یه آقای مصری به نام نور که به سختی آلمانی حرف می زنه. من هم آلمانیم داغون. ولی باز منظور رو به هم می تونیم برسونیم. لازم به ذکر نیست که انگلیسی بلد نیست. دو تا همخونه دیگه یکی یه دختر مالزیایی که انگلیسی و آلمانی حرف می زنه و یه دختر اسپانیایی به اسم سیلوی که فقط انگلیسی حرف می زنه. (و هر کدوم زبان خودمون)

همه چیز داشت پیش می رفت تا اینکه یه روز یهو دیدم دارن منو صدا می کنن.

توتو؛ توتو؛ توتو؛ بیا ببینیم

آقا منو می گی گرخیده بودم که چی شده؟ (من رو توتو صدا می کنن)

رفتم بیرون دیدم نور و سیلویا وایسادن دارن با همدیگه بحث می کنن. خب واضحه که یه مصری که کمی آلمانی حرف می زنه با یه اسپانیایی که انگلیسی حرف می زنه و خیلی هم از هم خوششون نمی آد دارن سر هم جیغ جیغ می کنن. حدس اولم که من رو برای ترجمه می خوان درست بود ولی پای خودمم توی قضیه بود.

نور شروع کرد به داد زدن که تو آهنگ گوش می کنی یا نه؟ منم از همه جا بی خبر که نه بابا. من آهنگم کجا بود. حالا من عجیب بود برام که همچین سوالی می کنه. خیلی ها می گن که تو دیوانه ای که موسیقی گوش نمی دی و زندگی بی موسیقی معنا نداره و این حرفا. ولی نور برای چی می پرسید؟ اونم فهمید من یه چیزیم می شه؟ برای سیلیوی ترجمه کردم که چی می گه به همراه ادامه اش که هی تکرار می کرد که

شما یا آهنگ گوش کردید یا تو سایته نوشته بوده پولش بیاد روی قبض و شما ندادید.

من هم برام موضوعی که مطرح می کرد جدید و جالب بود هم ترجمه اش سخت. یعنی همزمان که اینور به انگلیسی توضیح می دادم و اونم داشت غرغر می کرد فکرم پیش این بود که اینم راه با نمکی برای شرکت های ارائه اینترنت می تونه باشه که پول در بیارنا. و جدای از اون شاید من دو سه تا آهنگ با اسپاتیفای گوش کرده باشم(اونم چون می خواستم بلاکیفای رو امتحان کنم. افزونه حذف تبلیغ اسپاتیفای)

اون هی داد می زد که ۸۹ یورو جریمه اومده رو قبض اینترنت و کار یکی از شماست. من یه لحظه چشمم به قبضی که نشون می داد افتاد که سه تا مورد حدودا ۷ یورویی بود و یه مورد ۶۸ یورویی به شدت منو یاد چند روز قبلش انداخت. چند روز قبلش که من بیکار بودم گفتم یه ذره تو اینترنت بگردم و آهنگ گوش کنم. نکنه کار من بوده؟ من نهایت دو سه تا آهنگ سیامک عباسی گوش کردم آخه.اونم از یه سایت ایرانی.

من تو فکر که آیا درست دیدم؟ آیا ربطی داره؟ آقا اینا الان نرن شخم بزنن همه خاک بر سری هایی که من با اینترنت کردم رو بفهمن ها. من حاضرم قتل پرنسس دایانا رو گردن بگیرم ولی کسی سراغ هیستوری نت من نره. من که در حالت انکار و سکوت و هضم بودم که سیلوی گفت

من اسپاتیفای دارم

آقا این جمله همه حملات رو از سمت من سمت اون برد. همین رو که شنید پرسید

پولیه؟

این بنده خدا هم گفت آره.

شروع کرد داد و بیداد. :)))

حالا این می گفت بابا من اسپاتیفای پریمیوم دارم. اون می گفت نه تو آهنگ گوش کردی باید پول جریمه رو بدی. شروع کردم آروم کردن و میانجی گری و توضیح اینکه اسپاتیفای یه شرکت آمریکاییه مثل یوتیوب که آهنگ گوش می دی که باز صداش رفت بالا. باز آروم کردم ادامه دادم که بابا این پولیه ولی پریمیوم داره. از یه ور سیلوی انگلیسی با من و نور حرف می زد و با خودش اسپانیایی (امیدوارم فحش نبوده باشه) از اونور نور داره آلمانی قاطی می کنه از این ور من دارم حرف می زنم که نه بابا اسپاتیفای یه شرکته آمریکاییه که پول می دی هرقدر خواستی رایگان آهنگ گوش می کنی. داد و بی داد که آره پولش میاد رو قبض و این حرفااز اینور سیلوی صداشو برده بالا انگلیسی می گه اون آلمانی دست و پا شکسته حرف می زنه اصلا یه وضعی.بابا اسپاتیفای یه شرکته آمریکاییه که هر ماه یه پولی می دی هرقدر خواستی رایگان آهنگ گوش می کنی. این "هر ماه" رو که شنید یهو انگار بنزین ریختی رو آتیش.حالا خر بیار باقالی بار کن. این فکر کرده بود هر ماه همین بساطه.

این بار بیشتر طول کشید

دوباره یه ذره سعی کردم آرومشون کنم. دیدم مثال آخری که سیلوی زد مثال خوبی برای فهموندن موضوع بود. یوتیوب رو مثال زد. به سکوت دعوتشون کردم و به آلمانی رو به نور داشتم می گفتم ببین مثل یوتیوب می مونه یه شرکت آمریکایی.... یهو یادم اومدد اسپاتیفای سوئدی بود.... جمله از اول...یه ذره خنده ام گرفت که وسط این هیری ویری من دنبال ملیت اسپاتیفای بودم و اینکه اطلاعاتم درست باشه... :))) حالا اونا هم عصبانی.

دوباره پریدن تو حرفای من هر کدوم به زبان خودشون. من ادامه دادم با خنده یه شرکت سوئدیه مثل یوتیوب که هر ماه یه پولی می دی می تونی آهنگ گوش کنی و قانونیه. آقا این کلمه هر ماه رو که شنید یهویی دادش رفت هوا که هر ماه قراره ما این پول رو بدیم؟؟؟؟ من هم خنده ام کامل شده بود. قائله خوابید تا بره برای بعدا ببینیم چی می شه ولی گویا ختم به خیر شد چون تا الان ازشون خبری نبوده. آخر هم نفهمیدم کی دانلود کرده بوده یا اصلا جریمه بوده یا چی ولی تجربه جالبی از گیر کردن بین زبان ها بود.

پانوشت: آقای ایناریتو یه فیلم داره به اسم بابل در مورد آدم هایی که حرف همدیگه رو نمی فهمند.

لینک قسمت بعد: چه رویاهایی که می آید

لینک قسمت قبل: جوری باش؛ که نبودنت ضرر باشه