لاغرکردنِ انگشتِ شستِ دستِ راست

چی یا چطور می‌شه که یه انگشت آدم از اون یکی کوچیکتر می‌شه؟ الان می‌گم

قدم اول:

یه روز خسته می‌شی، همه چیز رو می‌ریزی تو گوشی. این همه چیز شامل همه چیز می شه. لیستش در ادامه:

  • اون سی‌دی ته کشو بود که عکسای سفر شمال رو داشت؛ اونو می ریزی تو گوشی.
  • اون آلبومی که آخرین عکسای مادربزرگ توش بود. اونم همینطور
  • یه نوار کاست قدیمی بود که با بچه‌های فامیل پر کرده بودی توش صدای حیوون در می‌آوردید، اونم می‌ریزی تو گوشی.
  • کاغذ دستور پختی که مامان نوشته و کلی غلط املایی داره و هر سری می کنیش علم یزید و باهاش مسخره بازی در میاری رو هم عکس می گیری می کنی تو گوشی.
  • اون فیلمی که از اولین کتاب خوندن خواهرزاده ات گرفتی رو هم می ریزی تو گوشی.
  • اون مغازه ساندویچی که همیشه می‌رفتی، آره اونم می‌ریزی، نگران نباش جا می شه.
  • اون خونه قشنگه که همیشه از جلوش رد می‌شی می‌گی کاش مال من بود اونم می‌ریزی
  • بچه‌های دانشگاه، دوستای دوستات؛ همکارات هم می‌ریزی تو گوشی،
  • حتی اون پسره که چند وقت یه بار می بینیش کلی سلام و علیک می کنه و تحویلت می گیره و حتی اسمش رو هم نمی دونی بریز؛
  • اون بوی روغن حیوانی که هر بار بعد از سفر بابا اینا به کرمانشاه تا چند ماه از غذاها میاد و دوستش نداری رو هم بریز تو گوشی
  • سردردهای مامان؛ مریضی های کل خونواده؛ شبای تابستونی که خواهرزاده کوچیکه گریه می کرد تا صبح؛ حتی اگر تونستی اون شبایی که با کابوس پریدی از خواب
  • دایی خاله عمو عمه همه رو با بچه‌هاشون می‌ریزی تو گوشی،
  • برادرزاده ات که رو سر تو رو بهترین جا برای بازی می دونه
  • همکلاسی های زبان؛ معلمای زبان؛ شاگردای زبان
  • ساقی محله هم بریز؛
  • اون دعوایی که با خواهرت داشتی، اونم می‌ریزی تو گوشی،
  • اون ایده های مسخره که داشتی و به رفیقات می گفتی و بنده خداها تحمل می کردن هم بریز؛
  • هم خدمتی ها؛
  • خوبی دوستای آنلاین اینه که انتقالشون راحته؛ همیشه اونجا بودن.
  • اون حرفی که به برادرت زدی به روی خودش نیاورد هم بریز،
  • اون پولا که از کیف مامان تو بچگی دزدیدی،
  • اون سیب زمینی‌ها که از سر گاز ناخونک زدی جیغ کشید سرت، اونام می‌ریزی تو گوشی،
  • اون رفیقات که چیزای مگو رو می‌دونستن اونا رو هم می‌ریزی تو گوشی، آره همونا که ایده های مسخره ات رو گوش و تحمل می کنن؛
  • اون دختره که،
  • اون جر و بحث هایی که با بابات داشتی، اون خنده هایی که با هم داشتید. اون فحش ها که با هم موقع اخبار دیدن می دادید، اونا رو هم بریز تو گوشی،
  • و هر چیز دیگه ای که مثبت یا منفی توی ذهنت هست

قدم دوم:

هر چیزی که یه ذره حافظه یا فکرت رو مشغول کرده بود یا می تونست بکنه رو که ریختی رو گوشی پا می شی می ری یه جایی با فاصله از همه اینا می شینی. یه جایی دور روی صفحه سیاه گوشی انقدر تایپ می‌کنی تا بین کلمه‌ها یه ذره‌اش رو پیدا کنی، یکی از اون بو‌ها یکی از اون خنده‌ها، یکی از اون آدما. اگر هم پیدا نشد به تایپ کردن ادامه بده، اگر انگشتت درد گرفت به تایپ کردن ادامه بده. حتی اگر انگشتی که باهاش تایپ می‌کنی از اون یکی کوچیکتر شد و هر روز درد می‌کرد فکرشو نکن ادامه بده


در تصویر انگشت دست چپ معمولی و دست راست با از دست رفتن عضله در اثر تایپ کردن زیاد با گوشی دیده می شه، به ناخن ها توجه نکنید، اونا هم جویده شده؛ دستام هم زیاد تمیز نبود موقع عکس گرفتن
در تصویر انگشت دست چپ معمولی و دست راست با از دست رفتن عضله در اثر تایپ کردن زیاد با گوشی دیده می شه، به ناخن ها توجه نکنید، اونا هم جویده شده؛ دستام هم زیاد تمیز نبود موقع عکس گرفتن


خب تبریک می گم، الان شما در راه درست هستید؛ به زودی انگشت دست راست شما لاغر و لاغرتر می شه و هر روز صبح که از خواب پا می شید درد می کنه ولی اصلا توبه نکنید. به این راه ادامه بدید و در حالی که باز هم انگشتتون درد می کرد اگر هر کدوم از افراد ذکر شده پیام داد یا حرفی زد با مهربونی باهاش برخورد کنید. براش وقت بگذارید و جوابش رو بدید.

اگر راه های مهاجرت رو پرسید حتما با سعه صدر جوابش رو بدید وگرنه می گه ببین این خودش تونسته الان برا ما طاقچه بالا می زاره. اگر غر زد؛ از شرایط زندگی ناله کرد؛ به گرونی و سیاست و غیره فحش داد باهاش همراهی کنید. اگر از قهر و آشتی و مشکلای خونوادگی گفت سعی کن کامل گوش کنی و جواب مناسب و خوبی بدی.

همه این کارها رو که بکنی کلی چیز برای تایپ کردن داری. کلی گشتن با گوشی داری و در نهایت انگشتت لاغر می شه.