چرا انگلیسی توییت می کنی؟


پیشگفتار: نیاز می دونم بگم که نگارنده یعنی این جانب تا زمانی که ایران بودم یعنی یک سال و خورده ای پیش به عمرم با خارجی جماعت برخورد چندانی نداشتم. یعنی پیش نیومده بود دیگه. کل تجربه من منتهی می شد به یکی دو بار آدرس دادن توی خیابون و یکی دو بار هم با یه دوستِ آلمانیِ دوستم برخورد کرده بودم. بقیه اش یوتیوب و فیلم و غیره بود.و نکته نهایی اینکه اینجانب موقع ای که با آدمای جدید حرف می زنم کمی استرس می گیرم چه برسه به زبان خارجی هم باشه.


ماجرای آشنای آمریکایی

آقا من به جد می تونم بگم اولین کسی که باهاش انگلیسی حرف زدم و زبان مادریش انگلیسی بوده این آشنای آمریکاییم بوده. (هندی هایی که حرف زدم رو مستثنی کردم چون اونا مدعی هستن که زبان مادریشون انگلیسیه در حالی که چندین زبان رو با هم تکلم می کنند. درست هم می گن زبان مادریشون انگلیسیه ولی اینایی که من تا الان دیدم وقتی با خانواده صحبت می کنند یهویی شروع می کردند به یه زبان دیگه صحبت کردن که مقداریش انگلیسی بود) تو این مدت که با این آشنا برخورد داشتم (الان مدتیه ندارم) دو تا اتفاق جالب افتاد. یه بار تو یه بحثی بودیم یه نفر به ترتیب جمع و ضرب رو گفت سر لغت تقسیم گیر کرد.

آقا تقسیم به انگلیسی چی می شه؟ جالب بود که توی اون جمع همه یادشون رفت. خود آشنا هم حضور ذهن نداشت. فرد متکلم اصلی خودش زبان انگلیسیش از من خیلی بهتره ولی فراموش کرده بود. حمل بر خودستایی نشه من یادم بود و گفتم. :))

بعدش که به موضوع کمی فکر می کردم دیدم که خب من هم وقتی فارسی حرف می زنم گاهی یه لغاتی یادم نمی آد. و گاهی خیلی لغات بدیهی یادم نمیاد. کاملا برام بدیهی هستش پس چرا در نگاه اول عجیب بود این اتفاق؟

تحلیلی که با خودم داشتم این بود:

تصوری که من از زبان پیدا کردم چیزی هست که در فیلم ها و یوتیوب دیدم. جایی که متن ها از قبل آماده می شه. افراد می دونند قراره چی بگن. چند تا دیالوگ فیلم دیدیم که بگه ای بابا لغتی که برای فلان چیز می گن چی بود؟

بخش دوم تلفظ:

من تو فارسی خیلی پیش میاد که لغتایی که حروف « ر » یا « ل » رو پشت هم دارند اشتباه تلفظ می کنم. یعنی خیلی پیش میاد که به جای « دُلار »بگم « دُلال » برا همین هم می تونی حدس بزنی که وقتی توی انگلیسی حرف زدن می رسم به « rarely » و یا « barely » ببین چی می شه. اوج فاجعه اونجاست که حروف آخر یکی از افعال مهم will دو تا ال با همه و برسه به کلمه ای که با « ر » شروع بشه. I will record... گاهی انقدر بد می شه که ترجیح می دم که چیزی نخوام :))

تا حالا بارها شده سر تلفظ هم گیر کردم ولی خب اون فرد مقابل درک می کنه و می فهمه که شما دارید تلاش می کنید به یه زبان دیگه صحبت کنید. ( یه داستان جالبی در این موضوع برام پیش اومده بعدا می نویسم)

ماجرای طرز برخورد

خب بنا به دوستی عمیقی که دولت مردان ایران با همه کشورهای دنیا دارند و اقتصاد خوبی که داریم زیاد توی ایران غیر فارسی زبان نمی بینیم. یه جایی مثل آلمان که هم مهاجرپذیره و هم اقتصاد مناسبی داره توش می تونی از هر ملیت و زبونی ببینی. نکته بانمکی که وجود داره اینه که وقتی این اتفاق به دفعات تکرار می شه دیگه برای همه عادی شده هستش که کسی رو ببینند که به سختی در تلاش برای حرف زدن به زبون اونها هستش. و اتفاقا خیلی هم حمایت گر و مشوق هستند.

هنوز که هنوزه من سر تلفظ سه شنبه و پنج شنبه در زبان انگلیسی مشکل دارم و روز سیزدهم ماه رو نمی تونم درست بگم..... افتخار نداره ولی شرمساری هم نداره.

بیا بشکافیمش:

فکرش رو بکنی ما هم وقتی ببینیم یکی داره تلاش می کنه که به فارسی حرف بزنه خیلی تشویق می کنیم ولی نمی دونم برای چی وقتی انگلیسی یا زبان دیگه ای حرف می زنیم همه فارسی زبان ها دنبال گرفتن غلط ها هستند. این پدیده رو من در خودم هم متوجه شدم و حتی شده لبخندی هم زدم. که قطعا از بی تجربگی من بوده اگر نگیم بی شعوری :))))) الان عادی تر شده.

با وجود دونستن همه این ها؛ لکنت سر برخی لغات یا استرس حرف زدن جلوی جمع و یا ترس از غلط گفتن ها نباید دست از تلاش برداشت. برای داشتن یه ارتباط موثر با دنیا نیاز داریم که زبان انگلیسی رو بلد باشیم و حرف بزنیم حتی اگر غلط هم داریم.

برای کارهایی مثل یوتیوب یا نوشتن مطالب طولانی تر (کلا مکتوب کردن) استرس بیشتر می شه چون چیزی هست که بشه بهش ارجاع داد. ولی خوب اگر بشه چی می شه مگه؟

یه مدت بود توی توییتر سعی می کردم انگلیسی بنویسم حتی اگر شده از هر دو سه تا توییتم انگلیسی باشه ولی چون کلا حرف خاصی نداشتم داشت انگیزه ام از بین می رفت. توییت زیر رو دیدم خیلی لذت بردم.

https://twitter.com/HamidAdibzadeh/status/1092784981947154432

طی چند روز بعدش حمید تعدادی توییت انگلیسی نوشت. به منم انگیزه داد ادامه بدم کارم رو. حتی زیر یکی دو تا از توییت های من برای هم نوشابه باز کردیم به انگلیسی و هم من و هم اون غلط واضح هم داشتیم.

ولی حدس بزنید چی شد؟

هیچی. دقیقا هیچی. نه آسمون به زمین اومد نه زمین به آسمون رفت نه هیچی. ولی اعتماد به نفسم من حداقل بیشتر شد.

خب حالا که چی؟

حقیقتی که باید بپذیریم اینه که بله فارسی زبان شیرینی است. من عاشق زبان فارسی با همه شعر و زیبایی هاش هستم. هرگز من نخواهم توانست لذتی که از خوندن یک خط کلام شاملو می برم رو از اشعار انگلیسی یا هر زبانی داشته باشم.

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.

ولی حقیقتی که وجود داره اینه که در هر رشته و زمینه ای که هستیم دنیامون به شدت در حال کوچیک شدنه. رقابت در سراسر دنیا وجود داره و تعداد زیادی شرکت بین المللی در صورت بهتر شدن شرایط اقتصادی به ایران پا خواهند گذاشت. تعداد زیادی مهندس و متخصص ایرانی هستند که موقعیت های کاری در شرکت های بین المللی رو از دست می دن به خاطر اینکه توانایی کافی زبانی رو ندارند. به دفعات این موضوع رو دیدم.

تعداد زیادی بلاگ و شبکه یوتیوبی هست که محتواهای بسیار ارزشمندی به زبان انگلیسی تولید می کنند که نویسنده های غیر انگلیسی زبان اداره کننده اشون هستند. در صورتی که شاید توانایی حرفه ای افراد فارسی زبان خیلی هم بیشتر باشه.

به طرز جالبی این مدت که به فکر این مطالب بودم هی اتفاقات مرتبط هم رخ می داد. در حال خوندن کتابی که علی خالقی در این پست معرفی کرده جایی به شدت تاکید بر داشتن بلاگ داره؛ به عنوان چیزی که بک گراند شخصیت در زمان مصاحبه کاری خواهد بود.

شما اگر مسئول نیروی انسانی شرکت الف هستید و سه نفر با توانایی های فنی کاملا یکسان و سابقه مشابه برای روز مصاحبه به دفتر شما بیان کدوم رو استخدام می کنید؟ با این توضیح که نفر اول هم قدری زبان انگلیسی بلده و هم یک بلاگ یا سایت در ارتباط با این موضوع داره و مطالب جالبی توش نوشته. نفر دوم همونقدر زبان انگلیسی بلده ولی بلاگ یا سایتی نداره. نفر سوم نه زبان بلده و نه جایی در اینترنت از خودش ردی به جا گذاشته.

بازهم همون حقیقت. دنیامون به شدت در حال کوچیک شدنه. جوری که حضور در فضای مجازی توییتر و فیس بوک و لینکداین و غیره اگر از فضای حقیقی مهم تر نباشه بی اهمیت تر نیست.

اشاره می کنم به فیلم Birdman شاهکار استاد ایناریتو

Things are happening in a place that you ignore, a place that by the way has already forgotten about you. I mean who the F**K are you? You hate bloggers. You mock twitter. You don't even have a Facebook page. You're the one who doesn't exist. You're doing this because you're scared to death, like the rest of us, that you don't matter. And you know what? You're right. You don't. It's not important. u're not important. OK Get used to it.
https://youtu.be/tn48hUyFrKQ?t=39

حالا چیکار می شه کرد؟

من چند تا چیز به ذهنم می رسه.

  • درست کردن بلاگ؛ سایت؛ شبکه یوتیوبی و اکانت در توییتر و فیسبوک و فعالیت در حد معقولی داشتن در هر کدوم.
  • لزومی نداره که خیلی سخت بگیریم. دنبال بهترین بودن نباشیم از همون اول.
  • لزومی نداره صد در صد انگلیسی باشه. کافیه یه توییت در میون یا یکی از چندتا انگلیسی یا به هر زبانی باشه.
  • دچار آفت کمالگرایی نشیم (که من خودم دچارشم) به تعبیری سخت گیری در مورد هم محتوا و هم کمتر باشه. نیازی نیست بهترین شبکه یوتیوبی بود.
  • بلاگ یا سایت حتما نباید به اسم و فامیل خودمون باشه. مثل اکانت ساختن در سایت ویرگول که رایگان هست ساختن اکانت در سایت مدیوم با کارکرد مشابه هم رایگانه.
  • به دوستایی که در حال انجام این کار هستند روحیه بدیم. مثل فالو کردن؛ لایک؛ کامنت و ریتوییت کردنشون و یا تشویقشون در بلاگ شخصی یا صفحه مدیوم.


ماهیت کلی این نوشته ذهن نوشته بود. تحلیل و بررسی هایی که در پس زمینه ذهن آدم رخ می ده در طول روز و ممکنه غلط توش زیاد باشه یا حتی چیزایی که قبول نداری. خوشحال می شم نظر بدید و اگر نیت به همچین کاری دارید اکانت شبکه اجتماعیتون رو می تونید توی قسمت نظرات به اشتراک بگذارید.

اکانت های من: مدیوم؛ توییتر؛

آها اینم بگم که اگر کسی الان بگه تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره حرفش حقه و جواب اینه که نگارنده فقط محتویات ذهنیش رو تراوش کرد و در فکر این داستان هم هست و آستین ها رو داره بالا می زنه.