دو حکایت و یک فراست

حکایت اول:

یه حکایت پندآموزی بود قدیم که توی یک محله‌ای یه نفر می‌رفته تو صف نونوایی مردم رو در ناحیه پشتی بدن لمس می‌کرده. این کار رو به ندرت انجام می‌داده ولی کل مردم محل شاکی بودن. مثلا هفته‌ای یه بار. هر بار با کسی این کار رو می‌کرده اون فرد شاکی می‌شده داد می‌زده و یا فقط عصبانی نگاه می‌کرده و یا واکنش‌هایی از این دست (ما چه می‌دونیم شاید یه سری هم بدشون نمی‌اومده). مردم محل جداگونه رفتن دم خونشون و شکایت به خونواده و غیره.

یه بار این حرکت ناشایست رو روی یکی می‌زنه و طرف بر می‌گرده به جای عصبانیت بهش یه سکه می‌ده. مردم شاکی می‌شن که بابا تو عجب دیوانه‌ای هستی. این مردم آزار مریض جنسی داره همه رو در ناحیه نشمین‌گاه مورد لمس انگشتان قرار می‌ده با تو هم همین‌کار رو کرده اونوقت تو بهش دست‌خوش می‌دی؟ اینم با حالتی حکیمانه بر می‌گرده می‌گه من با این سکه که دادم دستش رو قطع کردم. می‌گن چطور؟ می‌گه حالا صبر کنید ببینید. این یاروی داستان که می‌بینه دستخوش هم گرفته دیگه پرروتر از قبل شروع می‌کنه به مورد عنایت قرار دادن همه. هر روز کارش همین می‌شه که بیاد تو صف نونوایی این کار رو بکنه. اگر قبلا فقط از این کارا با مردم محل می‌کرد دیگه با غریبه‌ها هم این کار رو می‌کنه تا اینکه یه روز داروغه یا قاضی‌القضات از اونجا رد می‌شده می‌ره نون بگیره که مورد عنایت دوستمون قرار می‌گیره. ولی این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نبوده و جدی جدی می‌بره دستش رو قطع می‌کنه.

  • نظرم:

به شخصه فالو کردن؛ لایک زدن؛ حتی به یاد آوردن اسم یه سری افراد رو معادل این سکه می‌دونم که داریم بهشون می‌دیم. طرف پیش خودش دودوتا می‌کنه می‌گه می‌رم یه حرکتی می‌زنم هرچند ناشایست ولی اسمم می‌افته سر زبونا. کلیپم تو اینستا دست به دست می‌شه(دیگه کسی بلوتوث نمی‌کنه؟ من از عهد تیرکمونم که کلیپ رو با اینفرارد هم انتقال دادم؟) بعد از یه مدت حالا می‌ریم با حضور بزرگترا با فلانی آشتی می‌کنیم برای معروفیت جفتمون هم خوبه. این اگر الان وجهه خوبی نداشته باشه بعدا نون داره

عکس رو از مطلب سعید که انتهای مطلب لبنک دادم پیچوندم
عکس رو از مطلب سعید که انتهای مطلب لبنک دادم پیچوندم

حکایت دوم:

یه نفر با اسب داشته می‌رفته یه در راه مانده می‌بینه دلش می‌سوزه سوارش می‌کنه تا شهر برسونه که توی این برهوت از تشنگی نمیره. در راه مانده که سوار می‌شه چاقو می‌کشه و صاحب اسب رو می‌اندازه و به تاخت می‌ره. در حال دور شدن که بوده صاحب اسب داد می‌زنه:

رفتی شهر برای کسی تعریف نکن

اینم زیر لب می‌گه باشه تعریف نمی‌کنم و پوزخندی می‌زنه و می‌ره. توی راه فکرش مشغول می‌شه که چرا چنین چیزی گفت؟ دیگه خیلی فکرش درگیر این موضوع می‌شه. بر می‌گرده به فاصله بیست متری صاحب اسب می‌گه از همون دور بگو ببینم چرا چنین چیزی گفتی؟ صاحب اسب می‌گه می‌ترسم تو بری این داستان رو بگی دیگه جوانمردی از بین بره و هیچکس به در راه مانده ها کمک نکنه. (از اینجا به بعد داستان با خودتون)

ولی نکته داستان همینه که اگر این ناجوانمردی رو تعریف کنیم ممکنه جوانمردی از بین بره

نظر من:

گدایی توجه همیشه بوده؛ هست و خواهد بود. ابزار شبکه‌های اجتماعی راحت‌ترش کرده و طمع انگیزتر. یعنی قبلا طرف یه کاری می‌کرد می‌گفت خب اونایی که مثلا تو فلان جا بودن بهم توجه کردن ولی الان متر پیدا کرده. می‌گن مثلا فلان کار رو کردیم تو اینستاگرام فلان عدد لایک خورد. مشخصا می‌شه اندازش گرفت. اینکه یه عدد و متر مشخص پیدا کرده و می‌تونن با همدیگه رقابت و مقایسه کنند خطرناکشون می‌کنه. هر بار می‌خوان رکورد دفعه پیش خودشون رو بزنن و یا مقیاسی از مقایسه خودشون با دیگری دارند(همچین می‌گم اونا انگار خودم ندارم.) یا مثلا طرف لباساشو می‌کنه جلو دوربین که لایک بیشتری بگیره و اگر مثلا ۱۲۳ تا لایک بگیره و دوستش ۱۳۳ تا لایک بگیره پس دوستش جذاب‌تره. ریاضی در این مورد باید بهتر عمل کنه.

به نظرم این لایک‌ها و توجه‌ها به آدم‌هایی که من بهشون می گم «به هر کاری دست بزن تا توجه جلب کنی» مثل همون سکه‌ای می‌مونه که به فرد مزاحم بدیم. انقدر این توجه ها اون رو تشویق می‌کنند که بیشتر این کارها رو انجام بده. (البته شما این مطلب رو لایک کن من قول می‌دم سعی کنم جوگیر نشم)

نکته بعدی هم اینه که اصلا مسعود فراستی بدترین نقاد و بددهن‌ترین انسان‌ها. اصلا سن هم فرض می‌کنیم چیز مهمی نیست و احترام به بزرگتر کشک. حالا بی‌ادبی که دیگه واقعا جای تقدیر نداره که بعضی‌ها می‌گن خوب کاری کرد. اینکه ما بیایم بی‌ادبی یک نفر رو تقدیر کنیم باعث می‌شه رسم ادب از بین بره. رسم جوانمردی از بین بره (تقدیر واژه زیاد خوبی اینجا نیست؛ ولی همین تقدیر و تشویق با بار معنایی نصف مد نظرم هستش)



پ.ن 0 - جوانمردی واژه خیلی باحالی هست. فمینیست‌ها هم ناراحت نشن. یه بیت شعر اخوان عزیز داره

همین تنها نبینی شیرمردان؛فراوان دیده‌ام من شیرزن‌ هم؛

نشان مردی مردان نری نیست؛ جوانمردی تواند پیرزن‌هم

پ.ن 1 - چقد خوبه تو ویرگول یه سری نظرات مفصلمون رو می‌تونیم بنویسیم. بیرون کی می‌شینه به حرفای من گوش کنه؟ خخ

پ.ن 2 - مطلب سعید رو تو این آدرس در مورد همین موضوع خوندم جالب بود