از ایران بهمون حمله شده

این اتفاق کاملا حقیقی است و همین امروز رخ داده؛ به نظرم جالبه که بقیه هم بخونن.

من تو یکی از دانشگاه‌های برلین دانشجو هستم. دانشگاه‌های اروپا همه یک شبکه‌ای دارند به اسم eduroam که در صورت دانشجو بودن یک اکانت می‌گیرید و با اکانت خودتون می تونید هر دانشگاهی توی اروپا به اینترنت وصل بشید. از خارج دانشگاه هم با VPN می تونید وصل بشید.

دو ماه گذشته هی اینترنت گوشی و لب‌تاپم قطع می شد. یه قسمت‌هایی از دانشگاه هم هست که آنتن‌دهی خوبی نداره و فکر کن می‌خواستم حتی یه پیام بفرستم مجبور بودم از ساختمون بیام بیرون. در این حد. امروز شاکی شدم رفتم پرسیدم داستان چیه؟
یه خورده طول کشید با این زبون الکن بفهمونم مشکلم چیه. چون مشکل؛ مشکل عادی‌ای نبود. اینترنت گاهی وصل و گاهی قطع بود. برای هم لب‌تاپ و هم گوشی؛ من و مسئولش داشتیم بحث می کردیم که این «گاهی» که می گی یعنی چی؟ من هی می گفتم «گاهی» وصله و «گاهی» نیست. اون گیر که یعنی چی گاهی؟ مگه می شه؟ (در زبان آلمانی manchmal با تلفظ مانشمال به معنی گاهی) و تاکید داشت مانشمال نداریم.
یارو گیر داده بود که نمی شه هردوی لب‌تاپ و گوشی. تاکید داشت اینا مشکلشون جداست و این هم توی کَتِش نمی‌رفت که گاهی کار می‌کنه و گاهی نه و من هم یقین داشتم مشکلشون به هم ربط داره. چون امکان نداره توی دانشگاه داری از وایفای استفاده می‌کنی یهو هم گوشیت قطع بشه هم لب‌تاب.
بعد از کلی چک و چونه زد تو سیستم و از فعالیت من توی شبکه یه لاگ گرفت و گفت:

تو فاو پِ‌ اِن (VPN) استفاده می کنی؟

من یه چند ثانیه اول طول کشید تا لود کنم اینی که گفت یعنی چه. چون اولین بار بود کلمه وی پی اِن رو با تلفظ زیبای آلمانی به شکل فاو پِ‌ اِن می‌شنیدم. بعد ذهن زیبای ایرانی من رفت سراغ اینکه آیا من فیلتر شکن استفاده می کنم؟ من اصلا هیچ تصوری ندارم که از VPN استفاده دیگه ای هم بشه کرد. یعنی من به عنوان یه آریایی اصیل اینگونه بار اومدم که اگر یه سایتِ فیلتر شده می خوام برم باید VPN بزنم. بعد سریع مرور کردم کارای خلاف عفتی که با اینترنت می کنم که اونم با VPN نیست. چون اصلا فیلتری در کار نیست.
گفتم بابا من گوه خوردم فاو پِ‌ اِن زده باشم اونم تو دانشگاه. آخه مگه خرم؟ تازه اینجا هزارتا چشم هست.
گفت نه تو فاو پِ‌ اِن می زنی و درست خارج نمی‌شی. اون وصل می مونه برای همین نمی‌تونی با گوشی و لب‌تاپ کانکت بشی.
بعد قسم و آیه که بابا من وی پی ان نزدم. اصلا برا چیمه؟

همین که بالاسرش بودم داشتم لیست ارتباطاتی که ازشون خبر نداشتم رو می‌دیدم. کامل و با جزییاتی مثل تاریخ اتصال. مرورگر رو باز کرد و آی پی رو گوگل کرد. روی صفحه اومد که اتصال از کجا بوده. طرف رنگش عوض شد و دستش رو گذاشت روی مانیتور که به این توجه نکن. تازه من دوزاریم افتاد که باید نگاه کنم.

دیدم تو نتایج گوگل نوشته: ایرانسل ؛ تهران


من چشام گرد شده بود که یعنی چی، طرف فکر کرد از ایران بودنش ترسیده‌ام.
مانیتور رو گرفت که نه بابا نگران نباش چیزی نیست. حل می شه موضوع. ولی من واقعا داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم. اونم یه بار دیگه دلداری که بابا چیزی نیست نگران نباش حل می‌شه. یه جوری برخورد می‌کرد انگار از مقر اصلی طالبان خود شخص مسئول اطلاعات و ارتباطات به اکانت من دسترسی داشته.
متوجه شدم از تهران بودنش ترسیده گفتم بابا من خودم ایرانی ام؛ تو چی چی می گی؟ ولی خیلی وقته اونجا نبودم. این کار من نیست و امکان نداره. لیست بلند و بالای کانکشن‌ها رو آورد و دیدیم بله همه با تاریخ مشخص نوشته شده که یکی از ایران به اکانتت وصل شده. همین دیروز هفت بار و امروز هم تا الان پنج بار وصل شده. من واقعا سر در نمی آوردم و برای وخیم‌تر نشدن اوضاع گفتم خب با یه رمز عوض کردن می شه اینو حل کرد نه؟ گفت آره بشین اون سیستم رمزت رو حتما عوض کن.
خلاصه رفتم پای یه سیستم دیگه سمت مقابل اتاق پشت بهش که رمزم رو عوض کنم یادم اومد چند ماه پیش محمد.ک ازم کتاب خواسته بود از اینترنت دانشگاه بگیرم براش. چون کتاب رو دانلود یکجا نمی‌داد بهش اکانت و وی پی ان رو دادم خودش بگیره. اینو که یادم اومد تقریبا خیالم راحت شد مشکل حادی نیست ولی تو عمل انجام شده باید رمز رو عوض می‌کردم و به روی خودم نمی‌آوردم که آره یادم اومده کی داره استفاده می کنه. مشغول عوض کردن رمز بودم که دیدم یارو گوشی رو برداشته زنگ زده یه جا: علو حاجی اینجا یه اتفاق مشکوک افتاده. یه حمله اینترنتی داشتیم ممکنه یکی از کاربرهامون از ایران هک شده باشه.

منو می گی؟ پشت به طرف رو به مانیتور سرم رو آوردم بالا فقط خیره تو دوربین داشتم نگاه می کردم. یعنی چی آخه یکی از کاربرامون از ایران اکانتش مورد استفاده مشکوک قرار گرفته؟ اصلا داری با کی حرف می زنی؟ کی اونور خطه؟ با اون لهجه آلمانی تند تند داشت حرف می‌زد؛ کم مونده بود بگه حاجی نخودچی ها رو بریز اینجا به ما حمله شده. برگشتم دیدم با اون قد بلندش نیم‌خیز روی میز گوشی رو گرفته و مثل یه سرباز مخابرات ارتش آلمان توی جنگ جهانی در حال بی‌سیم زدن.من هم هی می گفتم بابا یه رمز عوض می کنم درست می شه. زیاد سخت نگیر. اونم از اینور من رو تایید می کرد که آره عوض کن پسورد رو و از اونور می گفت حاجی کاربرمون می گه خیلی وقته ایران نبوده ولی اکانتش مورد استفاده مشکوکه. سید می گه کار تخریب چی های دشمنه. نخودچی‌ها رو بریز بچه‌ها زیر آتیش هستن. (البته چون من معادل حاجی سیدت رو کشدن و نخودچی رو نمی‌فهمیدم اینجوری ترجمه کردم)من حالا تو این وضعیت یادم اومد که هفته پیش یه مطلب در مورد فیلم «ممنون بابت سیگار کشیدنت» توی ویرگول خوندم و این فیلم رو غیرقانونی دانلود کردم به علاوه قسمت دوم «شگفت انگیزان». هی تو ذهنم می گذشت که نرن الان شخم بزنن که من چیکار کردم با اینترنت و بفهمن برا من جریمه در بیارن. باز شروع کردم اینبار جدی‌تر که آقا بی‌خیال من غلط کردم اصلا مهم نیست. اونم ول کن نبود که نه این باید درست بشه. امنیت کاربر ما تو خطره. یه جوری جدیت داشت که انگار ناموسشه. اینجا من برای اولین بار تجربه ناموس بودن رو کسب کردم که در حد یک ثانیه شیرین بود بعد یادم اومد دلم نمی‌خواد ناموس باشم.

خلاصه قضیه رو جمع کردم اومدم بیرون به محمد.ک پیام دادم حاجی با اکانت دانشگاه من وی پی ان می زنی؟ خجالت نمی کشی؟ آخه من وی پی ان دادم به تو که باهاش از این کارا بکنی؟ ولی جوابش واقعا قانع کننده بود:

می گه با وی پی ان های عادی فقط می تونم اینترنت گردی و تلگرام استفاده کنم. نمی تونم ps4 بازی کنم فقط با این وصل می شه

چهره من رو اون لحظه تصور کن. همون لحظه وارد یکی از نقاط کور دانشگاه شدم. یکی از نقاط خیلیی کووور

این ماجرا واقعی بود.(ولی فقط داستانه و فاقد ارزش قانونی) (البته اون قسمت تماس تلفنیش رو من نقل به مضمون کردم)