سیاوش قمیشی در خانه مجردی ما


سیاوش قمیشی بیست و چهاری داره از لب تاپ حسین پخش می شه. یه لب تاپ ایسوز ان۸۲ به رنگ مسی که معمولا یه تعداد سیم و فلش درایو و مودم و چیزای دیگه بهش وصل هستن که زیاد نباید پیگیر بشی به کجا می رسن. برای خودت می گم چون از روی اون میز پایه کوتاهی که لب تاپ روشه یه ذره فاصله بگیری تو انبوهی از وسایل و کابل و سوکت و کنسرو و توپ و دست کش و قاشق و هر چیزی که بگی گم می شی.

خونه مشترک حسین و علی یه اتاق خواب داره. کاربرد این اتاق برای وقتاییه که علی می خواد تو یه متن عمیق بشه؛ اینجور وقت ها می ره تو اتاق. غیر از اون هر چی هست ریختن رو داریه. داریه در اینجا یه فرشیه وسط اتاق. فرش تقریبا وسط هال رو پوشونده. ولی از هر طرف تا دیوار یه فاصله همچینی داره. سفره هم اگر جوانمردی پیدا نشده باشه که جمع کنه همونجاست دیگه.

بابا چه کاریه جمع کنیم؟ عصر من با علی می رم بیرون برا خرید یکیمون می ره دنبال تخمه خریدن تو سوپرکهنمویی؛ اون یکی هم می ره هندونه می گیره از میوه فروشی. عصر می شینیم پای همین سفره تخمه ها رو با یه فیلم درام کمدی می زنیم بر بدن. البته در این حین حسین یا داره با کابل ها ور می ره یا رو بالکن با تلفن حرف می زنه که احتمال دومی صد درصده. ولی هر نیم ساعت یه بار یه اعلام حضوری می کنه (فقط بهار و تابستون اعلام حضور داشت. به دوره زمستون که رسیدیم باید نیم متر برف رو کنار می زدی تا توی بالکن پیداش کنی زیر برفا که داره با تلفن حرف می زنه).

هندونه رو به سه قسمت مساوی استاد می کنیم و بعد از آخرین تخمه ها می زنیم که شوری تخمه ها رو بشوره ببره. نقش من چیه؟ من مهمان افتخاری ام که اکثرا هستم. یعنی تعریف مشخصی نداره حضورم ولی هستم. یادم نمیاد شبا کجا می خوابم. یا آخرین بار که خونه خودم بودم کی بود یا اصلا خونه رو تحویل صاحب خونه دادم یا نه. هر جا خوابم می برد برده بود دیگه. یعنی همینطور که با علی داشتیم یا چرت و پرت می گفتیم یا فیلم می دیدیم یه جا یهو شات داون می شدیم. البته یه موضوعی هم هست اونم اینه که شب رو چی تعریف کنی. چون اگر منظور موقع خوابیدنه که یهو می بینی این اتفاق ۱۰ صبح (صبح انسان های نرمال) رخ می ده و تا ۵ عصر ادامه داره. اون هندونه ای هم که گفتم عصر می زنیم به این معنی که این عصر ممکنه ساعت ۴ صبح باشه.

کلا آداب و ترتیبی مجو. ولی این شرایط کلی رو تشریح می کنه. وقتی که فیلم پخش نشه حالت نرمال اینه که لب تاپ حسین سیاوش قمیشی پخش کنه و من و علی هم حرف می زنیم.(چرت می گیم). یعنی مسائلی در این بین مطرح می شد که اگر حل بشه ممکنه بشریت یه تکون حسابی بخوره. مثلا سر یکی از آهنگ ها خاطرمه که داشتیم بررسی می کردیم واقعا سیاوش قمیشی و مسعود فردمنش چه چیز مهمی برای گفتن به هم دارن که وسط آهنگ می رن با هم پچ پچ می کنن؟ نه قبل از ضبط نه بعدش. همون موقع که دکلمه می کنه وسطش یه چیزی به هم می گن که به خاطر صدای آهنگ متاسفانه ما نمی شنویم.

حسین خودش کجاست؟ تو بالکن داره با تلفن حرف می زنه. پروژه داره. آره جون عمه اش. ما هم گوشامون مخملیه. ولی باید بگم که خون ملت غیور به جوش اومد و بعد از ساعت های مدید که حسین از توی بالکن برای لحظاتی به ما پیوست و ما یک لحظه حرفمون رو قطع کردیم همینجوری که نگاه هم می کردیم گفتیم جان عزیزت این سیاوش قمیشی رو قطع کن؛ از فرنگیس تا فرشته از جزیره تا قصه گل و تگرگ و بی سرزمین تر از باد همه رو شنیدیم. من در چهل و هفت حالت مختلف با لغت بارون و شیشه می تونم شعر بگم. بابا خسته شدیم بابا بسه دیگه. کم پیش میاد آدم دیکتاتوری مثل حسین حرف گوش کنه؛ برای همین اولش خیلی تعجب کردیم که برگشت گفت:

راست می گید بابا خسته شدیم. بزار الان آهنگ خستگی های سیاوش قمیشی رو می زارم خستگیمون در بره.

و هار هار زد زیر خنده و ما هم در حالی که داریم از خنده گوشه فرش رو گاز می زنیم آماده پخش سری جدید آهنگ های استاد می شیم و دوباره رو بالکن رفتن حسین و هندونه و تخمه و روز از نو روزی از نو.