پرانتز اعتصاب

این مطلب برای قسمت دوم پادکست اتوبان نوشته شده ولی به خاطر برخی مشکلات فرصت درست کردن قسمت دوم پادکست دست نداده هنوز

مانیفست پادکست:

در خیلی از مواقع توی زندگی ما می دونیم که چی نمی خوایم. می دونیم که از فلان چیز ناراضی هستیم. می تونه یه وسیله شخصی باشه؛ مسئله شخصی باشه؛ بین ما و یک نفر دیگه (خانواده یا پارتنر)؛ یا ما با گروهی از افراد به مشکلی بخوریم. جمله استفاده از تجربه و مشورت دیگران رو همیشه می گیم ولی عمل کردن بهش کار سختیه. به همین منظور به نظرم رسید نمونه مشابه مطالبی که در کشور ایران رخ می ده رو با کشور آلمان پیدا کنم و ببینیم که اونها با این موضوعات چه برخوردی داشتند تا از تجاربشون استفاده کنیم. به دلیل مهجور بودن زبان آلمانی کمتر کسی از مطالب آلمانی استفاده می کنه و اگر هم بکنه خروجی ای به جامعه فارسی زبان نمی ده. این برای من مبتدی در زبان آلمانی فرصتیه که تمرین زبان هم بکنم

یه مثال از نحوه عملکرد مذاکرات صنفی:

یه شرکتی داریم مثلا <کنسرو لوبیای سحرآمیز> که صاحابش آقای «جک» داره پول خوبی هم در میاره. جک راضیه از پولی که در میاد ولی کارکنان راضی نیستند چون دارند حقوق کمی می گیرند. تقریبا همه این کارگرها هم عضو اتحادیه کنسروسازها هستند. تقریبا همه کارگرهای کنسروسازی های کشور عضو این بخش هستند. از چه طریقی می تونند حقوقشون رو دریافت یا تعیین کنند؟ از طریق این اتحادیه می تونند قوانین تعرفه ای <Tarrifreglungen> بهتری رو به سر انجام برسونن و براش موعد اجرا و دریافت هم قرار بدن. وقتی هم که مدت زمان اون مقرراتی که وضع شده منقضی شد می تونند کارگرها برای تعرفه جدید درخواست بکنند و در صورت مخالفت جک و یا مجموعه صاحبان کارخونه لوبیا می تونن اعتراض خودشون رو علنی کنن. ولی به این سادگی ها هم نیست داستان

جک که مسلما می خواد حقوق کمتری رو پرداخت کنه تا درآمد بیشتری داشته باشه و اون هم عضو انجمن کنسروسازان سحرآمیزه. انجمنی که متشکل از تعدادی نماینده از کنسروسازان سحرآمیز کل کشوره مثلا و از منافع کنسروسازان باید حمایت کنه. حالا که کارگرای جک درخواست افزایش حقوق دارند به جای اینکه خودشون برن سراغ جک انجمن صنفیشون می ره سراغ انجمن صنفی کنسروسازان. اینطوری میزان اصطکاک بین دو طرف به حداقل می رسه. هر کدوم از دو گروه نمایندگان کارگرها و کنسروسازها دلایل خودشو میاره که مثلا دلار گرون شده نون گرون شده لاستیک گرون شده یا هر چیزی و به همین دلایل باید حقوق زیاد بشه یا مثلا دستگاه ها خرابیشون زیاد شده؛ فروش کم شده و هزینه تولید بالا رفته و حقوق نباید زیاد بشه.اگر این دو گروه روی یک عددی به توافق رسیدند که هیچی. خطم به خیر می شه و همه راضی بر می گردند. اگر نرسیدند می ریم مرحله بعد: حکمیت یا داوری که یک ثالث بی طرف کمک می کنه که یه توافق بین این دو نوشته بشه ( داور یا حَکَم یه کم معنی این رو می رسونه که حرفش حرف آخره ولی توی این مورد خود طرفین حرفشون حرف آخره) حالا اگر در این حالت هم به توافق نرسند بین اعضای کانون صنفی رای گیری می شه که می شه آخرین مرحله پیش از اعتصابات. اگر ۷۵ درصد اعضا گروه نماینده کارگرها مخالف باشند می تونند اعلانیه صادر کنند که اعتصابات به جریان بیوفته. اینطوری دیگه انجمن کاری غیرقانونی انجام نداده. به شکل قانونی و رسمی کارگرها رو به اعتصاب دعوت می کنند و کسی هم نمی تونه بگه بالای چشمت ابرو هست.

اعتصاب یه سری هزینه هایی هم داره. جک از یه سمت به کسایی که تو اعتصاب هستند پولی نمی ده. پس یه جورایی داره به اندازه حقوق کارگرها سود می کنه. از یه طرف هم تولید و فروش کنسرو لوبیاهای سحرآمیزش متوقف می شه. پس به اندازه سود کارخونه و فروش کنسروها داره ضرر می کنه که عدد خیلی بزرگتری نسبت به قبلی هستش. کارگرهایی که عضو انجمن کارگران تولید کنسرو هستند یه مبلغی رو در این مدت اعتصابات دریافت می کنند که زندگیشون لنگ نمونه و این مبلغ تا جای ممکن به حقوق خودشون نزدیکه و می تونن همینجوری به اعتصابات خودشون ادامه بدن. در واقع انجمن حقوقشون رو می ده و همونطوری که بهشون گفته اعتصاب کنید خیالشون رو راحت نگه می داره که زندگیتون در جریان خواهد بود و مشکلی پیش نمی آد. کارگرها با خیال راحت به اعتصاب ادامه می دن چون می دونند درسته برای مدت کمی دریافتیشون کم می شه ولی در نهایت با اتحاد به نتیجه بهتری می رسند.

اینور ماجرا (سمت کارگرها) پشتش قرصه و باعث می شه که انجمن تولیدکنندگان یه مقدار بیشتری به خواسته های کارگرا تن بدن که تولید دوباره به جریان بیوفته. افزایش حقوق و مرخصی معمولا اصلی ترین هاش هستند. با این بها دادن به خواسته های کارگرها اون اعضای انجمن صنفی که کمتر از ۲۵ درصد موافق شرایط بودند دوباره رای گیری می کنند و می بینن که الان با این امتیازهای جدیدی که جک و بقیه لوبیاسازها به کارگرها دادند اعضا بیشتر از ۲۵ درصد موافق هستند و نظرشون تامین شده. توی این نقطه رسما اعتصاب تموم شده تلقی می شه و تولید و فروش و درآمد کارخونه دوباره به جریان می افته و کارگرها هم از افزایش حقوق و تعطیلاتشون راضی(تر) بر می گردند سر کارشون.


انجمن در این نقطه هواسش به این هست که این وعده ها هر کدوم یه مدت زمان مشخصی دارند که اونقدر کم نیست که هر روز نیاز به این مذاکرات باشه و اونقدر هم بازه زمانی طولانی نیست که این وسط همه چیز دنیا عوض بشه و قیمت ها متحول بشه ولی اونها همچنان طبق تعرفه قبلی کار کنند.

در برخی اعتصابات مثل این کنسرو سازی همه کارگرها دست از کار می کشند. ولی توی یه سری از اعتصابا حق ندارند که تمام کارگرها دست از کار بکشند. مثلا اعتصاب کارکنان دویچه بان DB قطار آلمان به این شکل بوده که یک سوم قطارهای برون شهری و دو سوم قطارهای درون شهری همچنان باید کار می کردند. و فقط یک سوم سرویس درون شهری حق اعتصاب داره. برای منی که از تهران اومدم یه روز کاملا عادیه ولی خب تو آلمانی که گفته می شه می تونی از سیستم حمل و نقل ریلی به جای ساعت مچی استفاده کنی خیلی حرفه. مردم شروع می کنند به غر زدن و باید شهردار پاسخگو باشه. و البته این هم باید بگم که مردم با اینکه توی رفت و آمدشون دچار مشکل شدند ولی اون کارگرای دویچه بان رو مقصر نمی دونند و درک دارند از این موضوع که خب اونا باید از حقوقشون بتونن دفاع کنند. اگر ما جلوی یک گروهی رو بگیریم که از حقوق خودش داره دفاع می کنه یه روزی نوبت خودمون می رسه که از حقوقمون می خوایم دفاع کنیم و کسی نیست ازمون حمایت کنه. حالا حمایت کردن هیچی؛ حداقل بی طرف باشه. مردم جزو همون ۹۹ درصد سندرز هستند اون یک درصد که ماشین و راننده شخصی دارند مسلما تو این داستان نیستند.

فسادهایی هم این بین رخ می ده که جریمه های سنگینی براش هست. مثلا خریدن اعضای انجمن کارگرها یا لابی کردن. از اونجایی که صاحبان صنایع پول زیادی دارند می تونند توی قانون گذاری دخول کنند. (در این مثال کنسروسازها؛ یا در مورد عام بگیریم به زبان مارکس صاحبان ابزار تولید) قطعا هر انسان عاقلی که قدری پول داره به فکر افزایش دارایی های خودشه. وقتی که این سرمایه از یه حدی بزرگتر می شه اتفاقات جالبی می افته.

در کشورهایی که ضمانت اجرایی درستی برای قانون وجود نداره به شکل رشوه یا پول های کثیف به دست گروه قانون گذار در اون کشور می رسه و اون ها قوانینی تصویب می کنند که به نفع صاحبان این سرمایه ها باشه. اگر کمی قانون سفت و سخت تر و شفافیت بیشتری وجود داشته باشه باز هم پول کثیف و مستقیم جریان داره ولی کمتر و سخت تر می شه. مثلا سرمایه دارها میان و پول کمپین انتخاباتی پر هزینه کاندیدها رو می دن که وقتی برنده شدن بدهکار اون سرمایه دارها باشند. شغل لابیست در آمریکا مثلا یه شغل کاملا رسمی و قانونیه که کارش همینه. یعنی لابی کردن برای وضع قانون به نفع سمت سرمایه دار.

یکی از نکات جالبی که خیلی کم بهش پرداخته شد در مورد ترامپ این بود که حداقل ادعا می کرد که هزینه تبلیغات انتخاباتیش رو خودش داده ولی اگر هیلاری کلینتون رئیس جمهور بشه تازه باید شروع کنه امتیاز دادن به صنایع و سرمایه دارهای مختلف برای اینکه تا رسوندنش به اتاق بیضی (اتاق ریاست جمهوری آمریکا) کلی هزینه کردند. یه مشکل ولی بزرگتر اینجا وجود داشت اونم این بود که ترامپ خودش سرمایه داره و بهتر از هر رئیس جمهور بدهکار به سرمایه دار دیگه ای از حقوق سرمایه دارها دفاع می کنه تا عموم مردم.

یک نکته جنبی دیگه هم که جا افتاد مسئله دستمزد کف حقوق هستش. کسی که قانون گذاری می کنه یه مبلغی رو تعیین می کنه به عنوان حداقل حقوق که اگر فردی هیچ مهارت و سابقه ای نداشته باشه بتونه با یه میزان مشخصی کار کردن؛ عموما ۳۰ تا ۴۵ ساعت در هفته، حداقل های زندگی مثل سقف و لباس و خوراکی رو برای خودش تهیه کنه و فاصله اش از بقیه جامعه خیلی زیاد نباشه. (تو یه مطلب دیگه در مورد کف مطالبات می نویسیم مثلا لایحه آخری که برنی سندرز ارائه داده بود. سوال اصلی این بود که چرا باید جف بزوس روزی ۲۴۰ ملیون دلار درآمد داشته باشه و کارگرهای آمازون ساعتی ۸ دلار دریافت بکنند؟)

پ.ن ۰ - اگر دوست داشتید این مطلب رو به اشتراک بگذارید تا بقیه هم بخونن و یا اگر نظری دارید بنویسید.

پ.ن ۱ - اگر علاقه مند بودید پادکست اتوبان رو دنبال کنید. Autobahnpodcast . قول نمی دم خیلی زود به زود مطلب منتشر کنم ولی مطالب خوبی خواهد بود.

پ.ن ۲- توی این مطلب اعتصاب و اعتراض هم معنی در نظر گرفته شده