ماجرای کار کردن من در ایران و بعد مهاجرت، قسمت هشتم

این قسمت: بِدِهی تکنیکال یا شیرجه های نرفته؟ مسئله این است.

آنچه گذشت: در قسمت اول خوندیم که چطور کار مرتبط با رشته درسی من متالورژی؛ به عنوان اولین شغل جدی پیش رفت و قسمت دوم در مورد مصاحبه با مدیرعامل عجیب بود که به ته ریش من گیر داد و قسمت سوم از نظر زمانی بین این دو بود و در مورد مصاحبه کاری با شرکت بازرسی بود.در قسمت چهارم خوندیم که من زبان انگلیسیم بد نبود و به صورت کاملا اتفاقی شروع به یادگیری زبان آلمانی کرده بودم. قسمت پنجم هم داستان کلاس های زبانی بود که تا اون لحظه رفته بودم. قسمت ششم مرحله تصمیم گیری بود. قسمت هفتم شیوه عملکرد موسسات اعزام دانشجو بود.

این قسمت یک خاطره جنبی هست به اسم بدهی تکنیکال

یه روز خیلی از اوضاع شاکی بودم. با محمد.م و علی بیرون بودیم و همینجوری حرف می زدیم. توی برش زمانی ای بود که من نیاز داشتم که مدرک زبان آلمانی داشته باشم و داشتنش می تونست من رو خیلی جلو بندازه. یه سنگ بزرگ جلو روم بود که می دونستم چندین ماه برداشتنش طول می کشه. کلی کتاب نخونده داشتم. کلی کار نکرده داشتم. کلی عقب افتادگی. چیزی که من شخصا بهش «بدهی تکنیکال» می گم. برگشتم و وسط حرفا گفتم:

به نظرتون بهتر نبود من موقع خدمت کلاس زبانی چیزی می رفتم؟ الان خیلی جلوتر بودم. الکی اون همه کتاب داستان خوندم موقع خدمت که الان شاید حتی یه خط هم ازشون یادم نیاد. به نظرتون باید برای کتابایی که خوندم پشیمون باشیم؟ برای کارایی که کردیم باید پشیمون باشیم؟ فیلمایی که دیدیم؟

قبل از اینکه جوابشون رو بفهمیم لازمه چند تا چیز رو بدونیم.

اول لازمه بدونیم این لغت از کجا میاد:

گویا برنامه نویس ها اصطلاحی دارند به نام «بدهی تکنیکال». توضیح ساده ای داره. کار اضافه ای که به خاطر انتخاب راه حل ساده تر به جای راه حل بهینه به وجود اومده. برای همین من وقتی که راه حل ساده تر رو در زندگی انتخاب می کنم می دونم که یه جایی از دماغم در میاد.

اینکه درس ها رو فقط برای پاس کردن بخونی و یاد نگیری یه بدهی تکنیکال محسوب می شه. اینکه کلاس زبان بری ولی درست درمون بعدش مطالعه نکنی یه بدهی تکنیکال هستش.

حالا فعلا کار A رو به این طریق انجام می دم و بعدا پیش نیازهاش رو تامین می کنم.

هر موقع دیدی توی هر کاری داری این جمله رو می گی بدون که داری برای خودت بدهی تکنیکال ایجاد می کنی.

شاید ساختن چرخ های مربعی آسون تر باشه ولی بهینه نیست
شاید ساختن چرخ های مربعی آسون تر باشه ولی بهینه نیست


دوم لازمه بدونیم توی سربازی چه اتفاقی افتاد:

سربازی دوره ای هستش که آدم تقریبا هیچ کاری نمی کنه. اصلاح می کنم. هیچ کار مفیدی نمی کنه. بعد از اینکه از سربازی میای بیرون می بینی که از حاصل عمر هیچ چیزی در دستت نیست. دو سال گذشته حتی فکر هم نکردی. به شکل قابل توجهی سرعت و توانایی مغز میاد پایین. شاید فکر کنی دارم بزرگ نمایی می کنم. ولی کاملا این تغییر مشهود هستش.

من مدت زمان سربازی برای اینکه به بطالت نگذره سعی می کردم کمی کتاب بخونم. هر داستانی که یه روزی جایی دم می خواست بخونم. زمان اونقدر نبود که همه چیز خوند ولی مثلا تمام مجله های همشهری داستان رو از دم خوندم. همه اونایی که قبل و حین خدمت من چاپ شدند. یه سری کتابایی خوندم که انقدر جالب بود حتی ازشون یادداشت هم برداشتم. (دزیره و وداع با اسلحه با اختلاف فاحشی جزو بهترین ها بودند). الان حتی اسمشون هم یادم نمی آد.

همین زوال حافظه و اینکه از یه دوره ای چیزی خاطرت نیست بده و اذیت می کنه. اینکه توی یه برهه زمانی نیاز داری به زمان هایی که در گذشته از دست دادی. احساس می کنی برای چیزی یا کاری دیر شده. برای همین می تونی خوب درک کنی که چقدر احساس نیاز می کردم جای همه اون کتابا یه کلاس زبان آلمانی رفته بودم و یا کتاب آلمانی خونده بودم تا الان جلوتر باشم.

برای همین اون سوال رو یهو پرسیدم:

به نظرتون بهتر نبود من موقع خدمت کلاس زبانی چیزی می رفتم؟ الان خیلی جلوتر بودم. الکی اون همه کتاب داستان خوندم موقع خدمت که الان شاید حتی یه خط هم ازشون یادم نیاد. اون همه فیلم دیدن ها. به نظرتون باید برای کتابایی که خوندیم یا فیلم هایی که دیدیم پشیمون باشیم؟

جواب محمد.م: از کتابایی که خوندی و فیلم هایی که دیدی حق نداری پشیمون باشی ولی از کتابایی که نخوندی و فیلم هایی که ندیدی چرا. در مورد اونا حق داری پشیمون باشی.


هرچند من و علی به حالت مسخره فریادها زدیم و جامه ها دریدیم و عربده ها کشیدیم و سر به بیابان نهادیم ولی فکر کنم یکی از بهترین جواب هایی بوده که تا الان گرفتم. واقعا مگه ما همه غذاهایی که خوردیم رو یادمون میاد؟ نه. ولی همین غذاها هستند که ما رو ساختند.

(الان یادم اومد بهترین کتاب شاهکار آقای خالد حسینی بود به اسم «کوه طنین انداخت». الان دو خط هم نمی تونم در موردش حرف بزنم ولی در تک تک لحظاتش غرق لذت بودم. کاش فرصت بشه دوبار بخونم.)

با آرامش بیشتری شروع کردم به پرداختن بدهی های تکنیکال خودم. چیزی که الان هم نیاز دارم انجام بدم. چیزی که همیشه نیازه انجامش بدیم. از خوندنا؛ یاد گرفتنا؛ دیدن ها؛ علاقه مند شدنا؛ کراش داشتنا؛ شب تا صبح یوتیوب گردی ها پشیمون نیستم. از نگشتن ها و نخوردن ها و ندیدن ها و نگفتن ها بیشتر پشیمونم. واقعا این حرف که شیرجه های نرفته کوفتگی های بیشتری جا می گذارند درسته.


قسمت بعدی می خونیم که چطور شد که یهو همه برنامه ها از بیخ عوض شد.