کجای آلمان برم؟

راهنمای جامع انتخاب مقصد در آلمان


در این مطلب من نظر شخصیم از مقصد مهاجرتی در آلمان رو می گم. متکی به تجربه ی محدودی که این مدت داشتم و شنیده هام. این ها محدود به دریافت های من هستند و مسلما کامل نیست. (یعنی من سفر کردم یه شهر دیگه ممکنه از شانس من اون دو روز اتفاقات خوبی افتاده باشه یا اتفاقات بدی که ربطی به اون شهر نداشته ولی روی نظر من اثر گذاشته)

دسته بندی شهرها

  • شهرهای جنوبی: اشتوتگارت و مونیخ و فرانکفورت (می دونم جنوب نیست این فقط نامگذاریه)
  • غربی: همه شهرهای معروف (با اولویت کُلن) در ایالت نوردراین وستفالن Nordrhein-Westfalen
  • برلین: برلین (یه کمی هامبورگ هم منظور هست چون تقریبا شرایط مشابهی داره)(به علاوه اینکه برلین شهر بزرگیه ولی تقریبا مثل جزیره تنها افتاده توی آلمان ولی باقی شهرها به هم نزدیک تر هستند)
  • شهرهای کوچک: شهرهای با جمعیت کمتر و پراکنده در آلمان مثل هانوفر؛ نورنبرگ؛ درسدن؛ لایپزیگ و برمن
  • شهرک ها: جاهای خیلی کوچکتر که حالت شهرک دارند و مردم همدیگه رو می شناسند. توی خیابون چند هفته که مدام حرکت کنید دیگه چهره ها آشنا می شه و سلام علیک می تونید داشته باشید.

دسته بندی آدم ها

شما به یکی از این دسته ها تعلق دارید و باید تکلیف رو مشخص کنید که جزو کدوم هستید، یا برنامه دارید باشید

  • ۱- دانشجو: درس می خواهید بخونید و موقع تحصیل نمی خواید کار کنید (ریچ کیدز آو جرمنی) حقیقت اینه که این دسته خیلی کوچیکه. هزینه ها به خاطر تفاوت میان یورو و ریال خیلی زیاد می شه و باید پولدار باشید تا جزو این دسته قرار بگیرید. (اگر هستید خصوصی به من پیام بدید راهنمایی شما فرق داره خخخخخخ)
  • ۲- کارگر: منظور کسیه که می خواد یه کار ساده انجام بده و برنامه داره که همون رو انجام بده. مثلا کار در کارخونه؛ فروشنده در فروشگاه و کارهای خدماتی که نیاز به دوره های کوتاه مدت داره
  • ۳- متخصص: همون کارگر با این تفاوت که نیاز به چند سال آموزش داره (اکثرا دانشجوها برنامه دارند که در این دسته باشند)
  • ۴- دانشجوکارگر: دانشجویی که در زمان تحصیل نیاز به درآمد داره ولی هنوز نمی تونه وارد رشته تخصصی خودش بشه و کار کنه برای همین هم به سمت کارهای خدماتی یا با نیاز کمتر به آموزش می ره.
  • ۵- دانشجومتخصص: دانشجو هست و در زمینه تخصصی خودش حرفی برای گفتن داره و می خواد توی اون زمینه کنار تحصیلش کار کنه. بیشتر شامل ارشدها یا دانشجوهای دکترا می شه.
سواد کلن
سواد کلن

رابطه بزرگ و کوچیکی شهر با کار

هر چی شهر بزرگتر باشه مشخصه که پیدا کردن کار خدماتی راحت تر می شه. که برای کارگر و دانشجوکارگر مفیده. بزرگ شدن شهرها برای متخصصین هم مفیده ولی نه لزوما به هر شکلی. متخصص ها باید با دقت بیشتری به سمت شهر بزرگ حرکت کنند. شغل های تخصصی صنعتی به ترتیب اول در شهرهای جنوبی بیشتر هستند(به علاوه شهر ولفسبورگ که از گروه شهرهای کوچک هستش(حتی جزو کوچیک ها هم هست ولی چون کارخانه فولکس اونجاست شرایط متفاوته. در این حد که کل شهر برای فولکس کار می کنند.) ) بعد از شهرهای جنوبی شهرهای غربی قرار می گیرند. و بعد با اختلاف زیاد برلین و شهرهای کوچک. برلین واقعا صنعتی نیست و تقریبا کارخونه به اون شکلی که در شهرهای جنوبی وجود داره نیست. (به جز منطقه کوچکی در شمال برلین) کارهای خدماتی ولی پیدا کردنشون تقریبا راحت می شه. ممکنه کاری باشه که دوست نداشته باشه آدم یا درآمدش حداقل حقوق باشه ولی پیدا می شه.

شهرهای کوچک هم کار خدماتی پیدا می شه ولی هر چه کوچکتر باشه باید کمی جدی تر کمر به پیدا کردنش بست و با از دست رفتن یکی بیشتر دنبال بعدی بود. اگر قدر اندکی پس انداز موجود باشه که چند ماهی بشه با خیال راحت کار نکرد برای کارگرها و دانشجوکارگرها مقصد خیلی مناسبی می تونه باشه. حتی می تونم بگم هرچی کوچیکتر بهتر.

دانشجومتخصص ها و متخصص ها باید حتما سعی کنند که به سمت شهرهای بزرگتر برن. یعنی انتظار نداشته باشید که اگر مهندس ارشد مکانیک هستید توی یه شهر ۲۰ هزار نفری کار مرتبط با رشته خودتون پیدا کنید. بالاتر گفتیم تخصصی صنعتی ها کجا ولی تخصصی غیرصنعتی ها چطور؟ (منظورم از غیر صنعتی هر چیزی که مشخصا نیاز به کارخانه نداره است) این دسته افراد با اولویت اول شهرهای غربی و بعد شهرهای جنوبی و بعد برلین رو باید مورد نظر قرار بدن. چرا؟ چون شهرهای غربی نزدیک به هم و دارای بازار کاری بزرگی هستند. اگر در یکی کار مورد نظر پیدا نشد بعدی و بعدی فاصله چندانی ندارند. در واقع شما فکر کنید در یک شهر ۲۰ میلیونی هستید به جای اینکه در چند شهر چندصدهزاری باشید.

در ضمن شهرهای غربی به دلیل وجود افراد از ملیت های مختلف حداقل خیالتون راحته که ملیت شما سر راه قرار نمی گیره. بعد از اون شهرهای جنوبی. این ها هم به مناسبت جمعیت زیاد و صنعتی بودن کار زیادی برای ارائه دارند ولی به خاطر کمی گرون بودن زندگی کمتر افراد سمتشون می رن. (تو قسمت هزینه می گیم) و در نهایت برلین. در برلین برای کارهای تخصصی غیر صنعتی بازار وجود داره ولی یه مشکلی که هست اینه که برلین مثل جزیره افتاده و تنهاست. این کمی ریسک رو بالا می بره. به علاوه نکاتی که در ادامه اشاره می کنم.

مهاجرپذیری

راستش من خیلی در جایگاهی نیستم که در این مورد نظر بدم پس روی حرف من زیاد حساب باز نکنید.

خیلی مهمه که شهر چقدر مهاجرپذیره. مهاجرپذیری (تا جایی که به ذهنم می رسه) شامل سه تا موضوع می شه. ۱-رفتار با مهاجرین ۲-خدمات برای مهاجرین. ۳- تمیزی

۱-رفتار

  • هر چی شهر به سمت بزرگتر شدن بره یا از قبل اونجا مهاجرین بیشتری بوده باشند رفتار با مهاجرین بهتر می شه. رفتار بهتر یا بدتر منظور این نیست که کسی بیاد با چاقو شما رو بزنه. در این حد که چطور برخورد می شه منظوره.(هر چند جاهایی هست که تندروهایی هستند و باید ازشون دوری بشه) در این حد که یه سری من رفتم فروشگاه توی یه شهر کوچیک دورافتاده وقتی با لهجه درب و داغون خودم سعی می کردم حرف بزنم همه توجه ها رو جلب کرده بود در صورتی که توی یک شهر بزرگ این اتفاق اصلا نمی افته یا خیلی به ندرت. یا اگر جایی گیر کنید با انگلیسی می تونید کار خودتون رو راه بندازید. برای هر سه گروه دانشجوها این موضوع کمتر موضوعیت داره. چون جایی که دانشگاه باشه حتی اگر خیلی هم کوچیک باشه مردم برخورد بیشتری با خارجی ها داشته اند و براشون عادی تره. برای متخصص ها هم کمتر پیش میاد چون در محیط های تخصصی این اتفاق خیلی بعیده. ولی اگر کارگر هستید برای رفتن به شهرک ها باید کمی دست به عصا تر تصمیم بگیرید. (شهرهای کوچیک (که توضیح دادیم) معمولا دانشگاه دارند خوب هم هستند ولی خب هنوز به اون سطحی که در شهرهای بزرگ هست نرسیده اند) (هرچند برای بازنشستگی می تونن گزینه های خیلی خوبی باشند)
  • رفتار نژادپرستانه چیزیه که خیلی ها به ویژه ایرانیان عزیز ازش ترس دارند. من تا الان رفتار نژادپرستانه اونجوری که توی فیلم ها هست خیلی کم دیدم. نه اینکه نیست ولی نسبت به ترس موجود ازش خیلی کمتره. مشکل دیگه ای که وجود داره اینه که به خاطر سخت بودن زبان آلمانی ما کمتر می تونیم منظورمون رو برسونیم یا منظور طرف رو بفهمیم. والا من یکی تو فارسی هم چهاربار چیزی بگم نفهمه اعصابم خورد می شه. و بعد این برخورد ناشی از این اتفاق رو به حساب نژادپرستانه بودن می گذاریم. به علاوه اینکه مشکلات زندگی و غم غربت هم کمی آدم رو دل نازک تر می کنه. از این رو هم باید در تمام مدت در حال بهتر کردن سطح زبان باشید و هم اینکه نحوه برخورد دوستانه و لطیف کردن فضا در صورت سو تفاهم رو تمرین کنیم.
  • در این خصوص طبق تجربه و مشاهدات اندکی که من داشتم اگر خودتون دوستانه باشید تقریبا در برلین و شهرهای غربی اتفاق ناراحت کننده ای نمی افته. در شهرهای جنوبی و کوچک این موضوع هنوز خیلی به خوبی برلین و شهرهای غربی نیست. به ویژه که جنوبی ها گرون تر بوده اند و خارجی های کم بضاعت کمتر اونجا رفتند. باز هم تاکید می کنم که اینکه در چه محیطی هستید بی تاثیر نیست. مسلما اگر شما تو دفتر بی ام و کار می کنید اتفاقی نمی افته. در مورد شهرک ها اگر دانشجویی باشند باز هم رفتار نامناسب در حداقل میزان خودشه.

۲-خدمات برای مهاجرین

واقعا تعریف یا مرز خاصی برای این موضوع ندارم ولی خدمات منظورم هم برخوردی هست که در ادارات می شه و هم تسهیلاتی که در اختیار مهاجرین وجود داره. خیلی خلاصه این هم مشابه بالا در برلین و شهرهای غربی وضعیت بهتری داره. ولی در کل در تمام آلمان در حال بهتر شدنه.

۳-تمیزی

من نظر ندم در این مورد شاید بهتر باشه. من تا یه حدی از کثیفی شهر لذت هم می برم. جز شهرهای جنوبی هرچی جمعیت بیشتر می شه کثیفی بیشتر می شه. تا اون حدی که من لذت می برم رو برلین تامین می کنه ولی کلن یه ذره اون مقدار رو رد می کنه. اینم سلیقه است. در تصویر زیر مترو برلین رو می بینیم یکی روش گرافیتی کشیده. خخخ به عکس یا گفته بقیه نمی شه اکتفا کرد. می شه عکس از برلین آورد که از تمیزی برق می زنه . دوست داری لیس بزنی. به قول شمالی ها پلا دَشِن وَخور یعنی انقدر تمیزه پلو رو بریز همونجا بشین بخور.(ببخشید اگر اشتباه نوشتم)

هزینه ها و دافعه ها

هزینه ها نقش خیلی مهمی ایفا می کنند. چیزی که تو خونه اول ممکنه علت مهاجرت بوده باشه. در قسمت کار گفتیم که چطور می شه پول در آورد ولی اینجا می گیم چجوری می شه خرج کرد. جواب دو کلمه است: خیلی راحت

یکی از عمده هزینه ها هزینه مسکن هستش. حالا فکر کن همین چیزی که عمده هزینه رو تشکیل داده با رفتن از یه شهر به اون یکی یهو دو برابر یا حتی بیشتر بشه. برای دیدن مقیاس عددی باید آگهی های خونه که میانگین شهر رو نشون می دند نگاه کنید. در این زمینه گرون ترین شهرهای جنوبی هستند. بعد برلین و بعد شهرهای غربی و همینطور ادامه بدید تا شهرهای کوچیک. اگر بودجه محدودی دارید شروع از شهرهای کوچیک گزینه خیلی خوبیه.

هزینه بیمه + خوراک + رفت و آمد در مرحله بعدی عمده هزینه ها رو شامل می شه و در نهایت قدری هم می مونه برای تفریح و لباس و مخابرات و غیره.

به نظرم منطقیه که به شکل یک سوم برای هر کدوم تقسیم بشه. یک سوم حقوق شما برای مسکن و یک سوم برای هزینه بیمه و غیره و یک سوم هم برای تفریح و پس انداز و مابقی. با همین تقسیم خیلی ابتدایی از روی درآمد می شه حدس زد که چه شهرهایی از لیست خارج می شن. با پولی که در یکی از شهرهای جنوبی یا برلین می شه یک اتاق از یک خانه مشترک گرفت می شه در یک شهر کوچیک یا شهرک یک خونه کامل اجاره کرد و این تفاوت کوچیکی نیست. تازه این با این فرض که بتونی با اون پول پیدا کنی. ممکنه حتی بیشتر از پول اجاره یک خونه در یک شهر کوچیک رو برای یک اتاق در برلین یا شهرهای جنوبی در نظر بگیری و باز هم پیدا نکنی. تعداد افرادی که متقاضی هستند خیلی زیاده و ارائه کم. این موضوع فقط در مورد خونه صدق نمی کنه و برای خیلی چیزها هست. یعنی مثلا بچه داشته باشی باید به تمام معصومین متوسل بشی تا تو مهد ثبت نامش کنی.

من اگر باشم کجا می رم؟

این قسمت دیگه واقعا نظر شخصیمه که من اگر جای هر کدوم از این موارد بودم کجا می رفتم؟

۱-دانشجو، واقعا ریچ کیدز =من اگر ریچ کیدز واقعی بودم که اصلا اکانتم رو پاک می کردم از ویرگول و می رفتم پی زندگیم. انقدر ذهنم فقیره براش برنامه ای ندارم ولی اگر واقعا کسی از ددی پول خوبی می گیره هر جا بره براش خوبه(دعای خیر ما هم به همراهش)

بانوی دو عالم آدری عزیز هم تایید می کنه
بانوی دو عالم آدری عزیز هم تایید می کنه

۲-دانشجو، کمتر پول بیشتر شانه= اگر دانشجویی باشم که از پس هزینه ها بر میاد بدون کار کردن ولی خب خیلی هم مایه دار نیستم بیشتر می رم سمت شهرهای کوچک و شهرک ها. چون هزینه زندگی خیلی میاد پایین، نیاز به کار ندارم، مسافت جابجایی کمه و زمان زیادی صرفه جویی می کنم، دردسر و خستگی زندگی شهری به حداقل می رسه، راحت تر با جامعه اخت می شم چون جمعیت کمه.

۳- کارگر = اگر کارگر باشم و بخوام مثلا فروشنده بشم یا برم توی یه شهری زندگی کنم و از زندگی با یک کار ساده لذت ببرم سمت شهرک ها یا شهرهای خیلی کوچیک نمی رم چون کار توش کمه و مهاجرپذیری پایینه ولی اگر کار پیدا کنم و اون شهر دانشجویی باشه احتمال زیاد میرم. (زندگی آروم در جای کوچیک رو دوست دارم، خودم رفتارم دوستانه است و می دونم کسی باهام یا من با کسی به مشکل نمی خورم)

۴- دانشجو کارگر = این یکی رو تقریبا چون هستم می تونم راحت تر بگم و همچنین این گروه اکثر دانشجوها رو تشکیل می ده. دانشجوهایی که زندگی رو با هزینه کم پیش می برن. عموما بعد از یه مدت (چند ماه تا یک سال و گاهی حتی بیشتر) وارد خوابگاه می شن که این به کم کردن هزینه ها کمک می کنه ولی باید آماده اون شوک اولیه چند ماه تا بیشتر از یک سال بدون خوابگاه بودن باشند. و در کنار اینها به خاطر ارز با ارزشمون ریال نیاز دارند که کار بکنند یا اصلا دوست دارند مستقل باشند و کار بکنند و هزینه خودشون رو بدن. این افراد در صورتی که به سمت شهرهای کوچیک یا شهرک ها برن می تونن خیلی خوب از پس زندگی بر بیان. چون کارهای کوچکی برای تامین هزینه ها می تونند پیدا کنند و انرژی و زمانشون رو روی درس هزینه کنند. باعث می شه درس زودتر تموم بشه و در بلندمدت صرفه جویی بزرگی می شه. همچنین که گفتیم هزینه ریالی و زمانی رفت و آمد کم می شه.

۵- دانشجو متخصص= من اگر دانشجو متخصص باشم یعنی کاری رو بلد باشم و بخوام ازش پول در بیارم و در کنارش تجربه هم کسب کنم به سمت شهرهای بزگتر می رم. برای صنعتی اولویت رو جنوب می گذارم و برای سنتی غرب. مثلا برای کسی که دانشجو مکانیک یا متالورژی باشه و قدری هم تجربه و تخصص داشته باشه جنوب در ابتدا کمی هزینه روی دست می گذاره. سختی خونه و فرهنگی ممکنه داشته باشه(لهجه هم دارن) ولی بعد از چند ماه سختی اولیه روی غلطک خوبی می افته و می تونم درآمد مناسبی داشته باشم و تجربه کار در بالاترین سطح رو هم کسب کنم. یا اگر دانشجوی هنر، معماری، آی تی، ریاضی، اقتصاد، مدیریت و امثالهم باشم اولویت اول رو شهرهای غربی قرار می دم که بازار بزرگ، مهاجرپذیری و هزینه کم دارند. (گفتم منظورم از صنعتی توی کارخونه بود الان نیاید گیر بدید فلان چیز صنعتیه. آره آقا سینما هم برا خودش یه صنعته، بکش بیرون از ما) اینجوری خیلی جلو می افتم. برای آی تی و برنامه نویس ها جنوب و برلین در رده بعدی قرار می گیره. چون اگر به اندازه کافی تخصص داشته باشید شرکت های خیلی خوبی در جنوب هستند که نیازمند نیرو هستند ولی به خاطر گرانی شهر کمتر کسی اونجا می ره. این بازار رو باز می کنه به علاوه اینکه نیروی متخصص حقوق حداقلی نمی گیره و اونجا حقوق بالاتره.

۶- متخصص= قطعا اگر من متخصص در زمینه ای باشم یعنی مدرک و چند سال سابقه داشته باشم و بخوام صرفا برای کار و زندگی شهری رو انتخاب کنم اول از همه اون جایی می رم که کار پیدا کنم. (با توجه به مطالب بالا مشخصه که چجوری کاری کجا بیشتره) ولی سعی می کنم در صورت بلد بودن زبان آلمانی به سمت شهرهای کوچک برم که هزینه و دردسر کمتره و در طول سال می تونم پول بیشتری ذخریه کنم و باهاش تفریح یا سفر داشته باشم و در صورت بلد نبودن زبان آلمانی به سمت شهرهای بزرگتر که جا افتادن و پیدا کردن کار برام راحت تر باشه. ولی در هر صورت یاد گرفتن زبان رو در اولویت قرار می دم چون خیلی مهمه و ممکنه حتی شرط اصلی باشه. برای کارهایی مثل برنامه نویسی عموما (عموما نه لزوما) شرط اصلی تسلط به زبان انگلیسی و بعد آلمانی هست. (هر کاری تو دنیا بخوای بکنی باید انگلیسی رو یاد بگیری این راه چاره نداره) ولی بلد بودن زبان آلمانی حتی در یک موقعیت کاملا انگلیسی پوئن مثبت خیلی بزرگیه که ممکنه الان نه ولی آینده به پیشرفتت کمک می کنه.

۷- از ۴ به ۵ یعنی از دانشجوی کارگر به متخصص= این گروه بدبخت ترین و بیچاره ترین گروه می شه. کسایی که می خوان در طول تحصیل هزینه ها رو تامین کنند و در صورت ممکن وارد شغل های مربوط با رشته بشن که تجربه و سابقه و مهارت کسب کنند. این افراد بهتره که به سمت شهرهایی که کار مرتبط با رشته اشون دراه برن و حالا حالاها خاک صحنه بخورند. این راه سختی های زیادی داره و فاکتورهای زیاد. چون باید هزینه شهر بزرگ رو تامین کنند و به درس ها هم برسند و در عین حال تخصصی هم به هم بزنند برای تامین حداقل های کار کردن و همچنین آمادگی چند ماه از جیب خوردن هم برای خودشون تامین کنند. خلاصه من چیزی نگم. این راه خیلی سنگلاخیه که خود منم توش هستم و نیاز به محاسبات زیاد و تحمل داره.



در نهایت ممنون که خوندی. این چند تا هم توجه داشته باشی ممنون می شم.

اگر کسی می شناسی که آلمانه یا می خواد بره براش بفرست.

این مطلب برای کسایی نوشته شده که در تصمیم گیری برای مقصد در آلمان دچار تردید هستند.

من کاری به ویزا گرفتن و این چیزا ندارم و اطلاعاتی هم ندارم. اگر کسی بپرسه جواب نمی دم یا می گم نمی دونم.

در مقایسه آلمان با کشورهای دیگه هیچ ایده ای ندارم. من خودمم اتفاقی شد آلمان رو انتخاب کردم. بی ادبی نباشه ولی اگر کسی در مورد مقایسه آلمان و کانادا بنویسه باز هم جواب نمی دم یا می گم نمی دونم.

اگر نظری، پیشنهادی، خاطره ای، نقدی یا چیزی که جا افتاده در نظر دارید خوشحال می شم بنویسید.


اضافه شده پس از انتشار:

  • نیروی متخصص به این نکته توجه داشته باشه که اگر فقط انگلیسی بلده داره وارد بازار کاری می شه که از همه دنیا براش رقیب هست. یعنی یه برنامه نویس ایرانی که فقط انگلیسی بلده در مقابل خودش تعداد زیادی برنامه نویس از جاهای مختلف دنیا می بینه که انگلیسی بلدن (اکثرا تو برلین این اتفاق می افته) این به این معنی که شانسی نداره نیست بلکه به معنی اینه که راهش کمی سخت تر می شه و به این نکته باید توجه کنه.(برنامه نویس ایرانی هم داریم ۵ ساله داره کار می کنه هنوز آلمانی بلد نیست)
  • دانشجوها باید نکته سختی و آسونی دانشگاه هم در نظر داشته باشند. از قضا من در این یکی کمی بیشتر از بقیه صاحب نظر هستم و به این نکته قناعت می کنم که درس خوندن توی کشور خارجی با زبان غیر مادری سخته. آلمانی از اونم سخت تر. نیاز به یه مقدار زحمت داره و مثل ایران شب امتحانی جمع نمی شه. در قیاس دانشگاه ها هم بگم که واقعا تو دانشگاه های بزرگ تحصیل کردن از نظر پیدا کردن خدمات یا مواردی مثل همون مهاجرپذیری راحت تر هستند ولی سختی درس ها بیشتره و سخت تر می شه نمره گرفت و پاس کرد. موضوعی که مهمه دوست پیدا کردن و روابط خوب داشتنه. بدون داشتن اخلاق خوب و خوش رو بودن واقعا فکر می کنم کسی به جایی نمی رسه. با اینکه ممکنه به نظر مهارت مهم تر باشه در کمال تعجب اخلاق مهم تره. (بعدا شاید در مورد این نوشتم)