هیچهایک به ارمنستان - بخش چهارم

خب بعد یه وقفه طولانی برگشتم. تا اینجا رسیدیم که ما وارد ایروان شدیم و حالا باید ادامه‌اش رو بگم.




قبل هرچی چند‌تا نکته درباره ی ایروان بگم:

  • به حرف راننده تاکسی توجه نکنید و گول تبلیغات رو نخورید البته اگر با بودجه ی کم سفر میکنید.
  • تور از هاستل نگیرید
  • اگر از مدت اقامتتون مطمئنید حتما با قیمتی که روز اول بستید بقیه روزارو هم ببندید.
  • برای غذا از ۵۰۰درام تا ۱۵۰۰درام بیشتر خرج نکنید چون درهمین حد هم کافیه و سیر میشید.
  • برای رفتن به خارج شهر به سمت دریاچه سوان از اتوبوس شماره ۲۵۶یا ون شماره ۴۶ استفاده کنید.



شنیده بودیم مسجد کبود ایروان یا مسجد ایرانیا حوالی خانه اپراست رفتیم که ببینیمش چیز زیادی نداشت ولی دیدنش خالی از لطف نبود.


مسجد کبود ایروان
مسجد کبود ایروان


در همین حین دوستان جدیدی پیدا کردیم. دوستان جدیدمون که از سمت ایران اومده بودن ارمنستان و فارسی متوجه میشدن و همینطور هم عربی...

با همین دوستان جدیدمون رفتیم یکی از جاهای دیگه ی شهر ایروان رو دیدیم که واقعا نفهمیدم جریانش چیه اما عکسهاشو میفرستم تحقیق و اینحرفا باخودتون.

بازدید از اینجا رایگانه و فقط برای عکاسی از داخل ازتون ۵۰۰ درام میگیره. البته ما که ندادیم ?

بعد تصمیم گرفتیم تا بریم دریاچه سوان، برای رفتن به اونجا ما از ماشینهای اطراف میدان جمهوری استفاده کردیم که برای رفت و برگشت ۱۵,۰۰۰ درام کل ماشین رو کرایه کردیم اول به دره ی گلها رفتیم و بعدشم رفتیم دریاچه سوان.




دره گل‌ها

دره گل‌ها
دره گل‌ها


برای ورود به دره از تلکابین باید استفاده کنید که ۵۰۰۰درام ورودی داره.اما ارزش داره. اون بالا میتونید بپرید پایین و برید بگردید لابلای سبزه و درختا

دره ی گلها برای من مثل یه تازه سازی بود فضای دلنشین و جذابی داشت توی ایران هم اینجور جاهایی داریم اما وقتی توی کشور دیگه ای هستم و درصد آرامش کمتره و همش هیجان و تحرک دارم رفتن به جاهایی شبیه دره گلها برای من عالی و بی نظیره. دره گل‌ها با کنتراستهای مختلف از طیف سبز و ترکیبش با آبی و سفید آسمون و بوی چمن نمناک، صدای پرنده و جیر جیر عجیب غریب حشرات کلا باعث میشه از فضای شهر و تکنولوژی دور باشی از همه مهمتر تمیزی و شفافی رنگها و محیط، آرامش و زیبایی رو چندین برابر میکنه.


دره گل‌ها از بالا
دره گل‌ها از بالا


توی اون جو و طبیعت فوق العاده به سمت بالای دره و بعد به سمت پایینش پیاده روی کردیم و عکس گرفتیم. بعد ازون با همون تلکابین برگشتیم پایین و آماده ی رفتن به سوان شدیم.

بعد از دره ی فوق العاده ی گل‌ها مسیرمونو به سمت دریاچه سوان و کلیسای سوان وانک ادامه دادیم. طبیعت ارمنستان همیشه من رو شگفت زده کرده توی این سفر و همین باعث شده تا برنامه ی جدیدی برای طبیعت گردی توی ارمنستان در نظر داشته باشم.

دریاچه سوان

دریاچه ی سوان چند قسمت داره که میتونید برید و لذت ببرید.یکی از قسمتهای اون که طبعا گرونترین و شلوغترینه قسمت توریستی و معروفشه که همه جور امکاناتی داره ولی درحد خیلی ساده و بیریخته و چشماتونو آزار میده بسکه محیط توریستی و گرونه ولی چون مسیر سوان وانک ازونجا میگزره باید اونجا برید و تحملش کنید البته این دیدگاه منه و خیلیا این جو رو دوست دارن.

سریعا رفتیم و قایقی که روی دریاچه توریستارو میگردونه سوار شدیم که برای هر نفر ۱۰۰۰ درام دادیم حدود ۲۰دقیقه مارو چرخوند. وسط اب بودن عالیه همه جا شکل دیگه ای داشت.از وسط دریاچه میشد اطراف رو خوب دید و تصمیم گرفت کجا باید رفت.


دریاچه سوان
دریاچه سوان


بعد از تور دریاچه گردی با قایق رفتیم سمت کلیسای سوان وانک که بالای کوهی کنار دریاچه با نمایی فوق العاده است. پله های نسبتا زیادی رو باید بالا برید با پاگردهای متعدد و نماهای مختلف از دریاچه تا اینکه به محوطه ی جلوی کلیسا برسید.

فرامرز در حال استراحت
فرامرز در حال استراحت


سوان وانک به جذابیت نوراوانک نرسید از لحاظ معماری ولی نمای فوق العاده ای مشرف به دریاچه داشت که از همه نظر کمبودهای ساختمونشو جبران میکرد.

کلیسای سوان وانک
کلیسای سوان وانک


چرخی اطراف کلیسا زدیم و فرامرز هم گوشه به گوشه رو عکس گرفت. رسیدن به کلیسا جذابیت داره و نمای خوبی میده اما ما به این قانع نشدیم و رفتیم بالاتر دقیقا پشت کلیسا از لابلای چمنزار بالای کوه و درختای بالاتر به نقطه ی مرتفع تری با زاویه دید ۳۶۵درجه ای میرسید که یک سکوی سیمانی رپی اون وجود داره ما بالای اون رفتیم و ازونجا طبیعت فوق العاده و کم نظیر دریاچه سوان رو با اون دمای هوای خنک لذت بخش به تماشا نشستیم.


موقع پایین اومدن از کنار سنگ های حکاکی شده به سمت کلیسا و محوطه ی روبرویی روانه شدیم فرامرز رفت داخل کلیسا رو ببینه من که قبلا دیده بودم اومدم توی محوطه تا وارد شدم یه عده با لباسای نارنجی و موسیقی محلی دارن میرقصن. چی از این بهتر؟

تعداد زیادی دختر و پسر نوجوان از مدرسه ی رقص و آواز محلی ارمنستان که مسئولشون ساکن امریکاست و کلی هم باهم گپ زدیم و بخاطر ما یه رقص دیگه هم رفتن که عالی بود


موقع برگشتن بود ولی خیلی گشنه بودیم و دلمون ضعف میرفت از ظهر روز قبلش درست غذا نخورده بودیم بسکه هله هوله خوردیم. به پیشنهاد آرمن رفتیم غذاخوری گوشت گوسفند سفارش دادیم که حدود ۲۳۰۰۰درومد ولی عالی بود.

این نکته رو هم بگم که راننده توقع داشت براش غذا بگیریم که ما زیربار نرفتیم صاحب کافه رو واسطه قرارداد بازم گفتیم هرچی میخواد بخوره ولی از کرایه کم میکنیم اونم رفت به حساب خودش خورد.


توی مراحل سفارش تا اماده سازی فرامرز رفت چنج کنه. یکی از هیچ هایکراییکه اومده بود و باهاش اشنا شدیم رو برای برگشت باخودمون دعوت کردیم که پسر فوق العاده ای بود به اسم مارچین.

جاهای زیادی توی ارمنستان برای دیدن هست ولی ازونجاییکه برنامه ای برای ارمنستان نداشتیم تصمیم گرفتیم شب اخر توی ایروان رو حسابی بگردیم و هرکدوممون به جاهاییکه دوست داره سر بزنه.فردای اون شب صبحونه رو خوردیم و اماده ی رفتن شدیم تا کشور گرجستان رو ببینیم و به تجربیات سفرمون اضافه کنیم. قرار بر این شد تا هیچهایک کنیم و تا مرز و اگر شد تا تفلیس با همین روش بریم.


از میدون جمهوری یه ماشین گرفتیم که تا بیرون ایروان و ابتدای خط M4 مارو برسونه که شد ۲۰۰۰ درام.

در نظر داشتیم تا بریم دلیجان بعد ازون بریم الاوردی و بعد هم بغراتاشن تا از مرز رد بشیم.جای مناسب رو پیدا کردیم تقریبا نزدیک ایستگاه پلیس و روبروی کلوپ بود حدودا نیم ساعت منتظر موندیم و چند ماشین هم توی این زمان نگهداشتن که بیشترشون پول میخواستن تا اینکه دوتا ماشین درجا نگهداشتن و من و فرامرز رفتیم تا با ماشینا صحبت کنیم یکیشون سوان میرفت و اون یکی یکمقدار پایینتر ازون.ما سوان رو انتخاب کردیم و حرکت کردیم به طرف سوان.




حدود پنجاه متر از جایی که پیاده شده بودیم جلوتر رفتیم و منتظر شدیم تا اینکه یه فورد ترانزیت نگهداشت دوتا پسر جوون و شاد که بعد از پروسه ی سنگین بادی لنگویج قرارشد بریم شنا کنیم و بریم به سمت دلیجان.

قرار بود بریم دلیجان ولی بعدش گفتن تا وانازور میبریمتون ما هم ازین پیشنهاد استقبال کردیم.توی مسیر مارو بردن تا با برادر و دوستاشون اشنا کنن و چندتا عکس بگیرن. نون و تخم مرغ خودشونو یجور پنیر هم دادن که باهم خوردیم تا بعد از چندبار نگه داشتن بالاخره به وانازور رسیدیم.

از دوستان مهربونمون خداحافظی کردیم و حدود یک کیلومتر به سمت بیرون شهر حرکت کردیم توی شهر هم مناظر جذابی دیده میشد کلیسای شهر هم شبیه فیلمای افسانه ای بود محیطش



ما سه راهی شهر واهاگنی به الاوردی پیاده شدیم و منتظر شدیم تا ماشین بیاد تقریبا شبیه سه راهی لیچک بود ماشین سخت میومد و اگر هم میومد نگه نمیداشت.مدتی همونجا موندیم و پیاده روی کردیم یه خانوم مهربون هم بمون اب داد تا اینکه یه لادا برامون وایساد

شهر آختالا مقصد دوست جدیدمون بود و حدود ۲۰کیلومتر باهم بودیم . بیرون شهر که پیاده شدیم و حدود دو کیلومتری پیاده روی کردیم تا به محل مناسب رسیدیم جای دلنشینی بود.


یکم خوراکی خریدیم و دلی تازه کردیم. حدودا ۴۰دقیقه منتظر موندیم و یه پسر عجول و خوش برخورد اومد و مارو تا لب مرز رسوند.




بعد از اینکه وارد مرز شدیم تقریبا همه چی تغییر کرد رنگ و شکل محیط و آدما و صحبت ها. مراحل خروج از ارمنستان و ورود به گرجستان خیلی ساده و راحت انجام شد.حتی کوله هامونم نگشتن.شب بود و ما رسما وارد گرجستان شدیم.

به گرجستان، تفلیس خوش اومدید.

میدان آزادی تفلیس
میدان آزادی تفلیس


خب داستان سفر هیچهایکی ما به ارمنستان رسما تموم شد توی پست‌های بعدی در مورد تجربه سفرمون به گرجستان می‌نویسم.


توی تلگرام و اینستاگرام هم می‌تونید من رو فالو کنین.