
همی دانم دلم، درتب وتاب است
همش فکر خوراک، آنهم کباب است!!
گفتا!چیز دگرآموز، که کمیاب وگران است
گفت گران هست، ولی منظورت کتاب است
گفت کتاب چند برگش ، هم گشته حیرون !!
اماخوبش چومروارید، گوهرِکمیاب است
واسته ما ، ازگرانی وکارش حالی نمانده
گویا دل اصغرو اکبر و...باهم کباب است
قهه قهه زد وخندید ونگاهی!!
گفتا که بیژن ومژگان پیشِ رُباب است
گفت سیاست واقتصاد وفریب خوانده ای
گفتا نه! گفت هرسه با نیرنگ همباب است
گفت عجبا!به سیاست نگفتم،این حرفها
گفتا :بفکر نان باش! که خربزه آب است
گفتا آهسته! که شیرین درنازِگران هست
گفت آری،که باپَرو پری در نازِخواب است
گفتا نگردو نجو، که این وعده خالیست
گفت شانس نیست، پریِّ ما کم تاب است
گفتا چرا این همه چرت وپرت بافتی بما
گفت غُصه نخور،پسته بخور که نایاب است
گفتا ای (ولی) نگو!!!دگر،جگرم کباب است
بازگفتا،بفکر نان باش که خربزه آب است!!
باز گفتا بفکر نان باش که خربزه آب است