
ای عزیزقضاوت مکن ، هوشیار باش
گر قضاوت میکنی، اندکی هشدار باش
گرخواهی کنی اینکار ،کُن باسندو اعتبار
گرچه دانم بیکاری ، از خانه به دو الفرار
پاشو کمی بچرخ ،دور خود دوری بزن
خاله زنک نباش، بصورتت آبی بزن
هر کس که خندان بود، آقابی خیال نیست
دلاتو کی دانی که آدم، بی مال کیست
هر کس که عینک زند، اوکور نیست
گر توخوب بینی، علم زاو دور نیست
هر که دارد پول ، او دزدِ مال نیست
شایدحاصلِ رنجش بُوَد، دلال نیست
هر کس برزبان دارد سکوت ،که لال نیست
اغتضای حال ماست،زندگی مِنوال نیست
هر کس که گریه میکند ، افسرده نیست
گر بُوَد غمگین زچیز ، ولی دلمرده نیست
هر کس گوید عیب ما ،دشمن که نیست
خود شکن نه آینه ، گُلشن که نیست
هرکه روسری ،زسرفِتاد ،هرزه نیست
هرگل وگیاه درباغ آید ، مرزه نیست
ساده وشیک پوش ،عزیز بفُرم نیست
گر تمیزوخوشگله ، این جُرم نیست
هر که گوید عاشقم،معشوق نیست
او که به پایت اِیستاد ،مفروق نیست
هر کسی دستت گرفت ، او یار نیست
دان هر دوست ودشمن، همیار نیست
برتو گویم هرمُتهِم ، که محکوم نیست
شاید اشتباه !!،این خود که معلوم نیست
دانی زندگی بر ما، دو روزی بیش نیست
این دوروززندگی، این همه تشویش نیست
هرکه لبخند برلب دارد،مگر دلخوش است!!
شایددرد برجانش بُوَد ،اماسرخوش است
ای (ولی )دانی کارِ قضاوت با خداست
هر مرگ با شهادت ،قصه اش جداست