
گاه مسیر زندگی ، به بن بَست میرسد
گاه تمام آرزوها ،به باتلاق پَست میرسد
من نمیدانم چرا؟ اما شانسِ پَستِ من
ازهرکوچه !بگذرد، به درِ بُن بَست میرسد
به درِ عشق میرسد ،نالان وگریان میشود
گه به کس یاری کند ،به آدمِ مَست می رسد
گر خواهد کمک ،ز هرکس یافریادرسی
ازبخت بدش ،بِآدم خس وپَست میرسد
این هست شانس بيچاره وبدگون ِمن!!!
هرکجا یاور بخواد،به آدمِ خَست1 میرسد
گر دل به دریا زند،غرق یاغوطه ور شود
یاآبِ دریاخُشک ،خار به رَست 2میرسد
گربه بیابان سرزند،درگیرباشیروپلنگ
یازهرمار، بر تن و پا و دست میرسد
این چه گناهی!! که !نوشت بِپای من
ازهجر،عشق او،دل به جَست3 میرسد
شصت سال دویدم،درپی این و آن
عمرم گذشت ،تا جسم به شست4 میرسد
زندگی کم کم، ازقله به پای کوه رسید
تن وجسم درزندگی،به دارِ بست 5میرسد
ای (ولی) کوچه ی بن بست تو باز نشد
حکمتی ست،شایدازچپ وراست میرسد
1:خسیس
2:روییدن
3:پرش ،رهایی
4:نشستن از فرط خستگی
5:عصا(منظور)