بغل کردن یا در آغوش گرفتن، دو نفر دستهای خود را دور بدن یکدیگر قرار داده و همدیگر را فشار میدهند. همچنین، بغل کردن برای تسکین دلتنگی و روح تأثیرگذار است. در آغوش گرفتن میتواند نشانه دوستی، عشق، محبت یا همدردی باشد.
سال هفتم (اولین سال مدارس حضوری پس از کرونا) میتونم بگم از لمس وحشت داشتم! و حتی بیشتر از اون متنفر بودم، نه بخاطر ویروس یا چیزای مسخرهی این مدلی... صرفا پوستم با کسی تماس برقرار میکرد و من حس میکردم که رعشه افتاده به جونم...
انگار که کل وجودم از این برقراری تماس آزرده میشدن... انقدر از همه لمسها و ارتباطات متنفر و وحشتزده و متنفر بودم که توی اون سال، با توجه به اینکه همسنوسالهام تماماً داشتن از همجنسگرایی و دوستهای ناهمجنس خود صحبت میکردن که من با خودم فکر کردم شاید اصلا من گرایشی ندارم (که بعد چند ماه فهمیدم تصور غلطی بوده) و بیگرایش هستم...
شاید کسی که کمک میکرد تنفر من از لمس کم نشه و زیاد بشه دوست عزیزی بود که جوری آدم رو موقع صحبت دستمالی میکرد که انگار همون موقع قصدِ... اصلا به من چه خودتون کلمه مناسب رو جاگذاری کنین!
خلاصه این دوست عزیز و ناز و نوازشش موقع صحبت کردن دلیل اصلی من بود که باعث میشد حتی فکر به برقراری تماس جسمی من رو منزجر بکنه...
بعد اون، سال هشتم رسید؛ توی سال هشتم کمی بیشتر شکل انسان گرفته بودم به خودم و رفتارهام از خیلی لحاظ عادیتر بودن و خلاصه گلم خشکتر شده بودش!
اما همچنان این قضیهی لمس سرجاش بود...تنفری مونده بود ترسش رفته بود...
شاید هم برعکس، شایدم هردو بودن ولی شدتشون کمتر بود...
وقتی کسی دستش رو بلند میکرد و به سمتم میآورد چنان میپریدم و دستام رو میآوردم بالا که اگر کسی نمیدونست فکر میکردن بیستوچهار ساعته دارم توی خونه کتک میخورم...بیچاره مامان عزیز که حتی یکبار هم (خب حالا شاید یکی دو بار) دستشون رو روی من بلند نکردهن!
سال نهم باز هم انسانتر شده بودم... تا محدوده بازوهام برام عادی شده بود و وقتی کسی دستش رو به جهت من بلند میکرد اونجوری نمیپریدم...
حتی راجعبه "بغل" کردن هم کنجکاو شده بودم...
بنظر خیلی چیز جالبی میومد و همه خیلی دوستش داشتن، بنظر میومد چیز جذابی باشه ولی واقعا خورد توی ذوقم...
اصلا چیزی نبود که فکرش رو میکردم و اصلا هم حس خاصی نداشت... حتی معذب کننده هم بود کمی..!
واقعا جالب نبودش؛ نمیدونم چی جذابش میکنه برای همه.
انگار همه ازش لذت میبرن و خیلی چیز جالبیه
شاید یکجور تکنیک خاص وجود داره برای بغل یا باید حتما یکسری آدم خاص باشن یا مثلا یه بازهی زمانی خاص که "بغل" کار کنه
چرا کار نمیکنه بغل برای من؟؟؟ بابا منم میخوام بفهمم چیه که انقدر همه براشون لذت بخشه...
چرا فقط توی ذهنم کار میکنه؟
چرا توی دنیای واقعی معذب کنندهست؟
انگار صرفا میرسن به هم و یه دفعه تصمیم میگیرن بازوهاشون رو باز کنن و چفت بشن روبهروی هم مثل تتریس...
پیشفرض اینکارو میکنن که کار میکنه؟
چون بهش فکر میکنم خرابش میکنم؟ یا مثلا چون دیگه طرف بازوهاش رو باز کرد بعد من دیدم مجبورم و بغلش کردم کار نکرد؟
خب خیلی کار رندومیه که توی خیابونِ حتی خلوت اینکارو بکنی...
واقعا بنظر شما رندوم نیست ینی مثلا یدفه برسن به هم
"+سلام، خوبی؟
-سلام مرسی خوبم ممنونم، تو خوبی؟"
بعد یدفه تصمیم بگیرن مثل مهرههای تتریس چفت بشن به هم... خب چرا اصن چجوری باید همچین چیزی پیشفرض بدون هشدار قبلی برسه به ذهن کسی...

من با توجه به تعریفی که پایینش نوشته میگم که اسم اون عکس دومی بغل کردن نیستش ولی خب... هرجور صلاحه دیگه من کی باشم تایین کنم
نمیدونم چیه ولی هرچی بود بغل فعلا یکم ناامید کنندهت از چیزی بود که دوست داشتم باشه...
امیدوارم یروزی اون آدمی که آغوشها رو برام خوشایند میکنه بیاد توی زندگیم

عکس رندومتر که خیلی هم دیگه بیربط نباشه پیدا نکردم و خب نمیخواستم اسکرین سرچ گوگل بشه کاور پست پس...