
نمیدونم سر امتحانهاست
یا اینکه خونهمون عملا وسط آشوب قرار داره و هیچ چیز سر جای خودش نیست
یا اینکه یه فاکینگ جنگ رو برای واقعی برای بار دوم توی یک سال پشت سر گذاشتیم
یا شایدم اینکه یدفهای یاد دوستهای قدیمیم افتادم و الان هم هر غلطی میکنم نمیرن بیرون و کاملا جا خوش کردن و هرچی میبینم یادشون میوفتم
یا اینکه بخاطر اینه که معدهم دوباره بهم ریخته
یا اینکه حس صلحجویی و رحیمورحمان بودنم اشتراکش تموم شده...
ولی جدی دارم خل میشم...کلافه شدم و رسما زده به سرم و هرآن ممکنه دوباره برگردم به دوران جاهلیتم و تمام خط قرمزهام رو یدور بجوم و تف کنم بیرون
تنها زیرساختی که واقعا بنظرم دیگه تا حداقل پاییز برنمیگرده ادب منه... واقعا نابود شده و نابود شدنش بروز هم پیدا کرده 🤡
و تازه وقتی میخوام درد و دل کنم میبینم "اوه لعنتی...این دیوونه از من هم بدبختتره؛ من کی باشم دهن وا کنم؟ اون الان واقعا ناراحته و من لاقل هنوز اونقدر پودر نشدم که اینجوری خل بشم و پاچه همهرو بگیرم...بزار اون حرفش رو بزنه بلکه اروم بشه و تخلیه بشه" البته که خب هیچکدومشون اونقدری تخلیه نشدن هنوز که بادشون بخوابه و به حالت عادی و آدمی خودشون برگردن...
البته خب بعضی اوقات هم حرف میزنم و وسطش یک دفعه میبینم که: "اشتراک غر زدنتون با این شخص تموم شد، خطر کلافگی و انزجار...هشدار! هشدار! لطفا سریعا صفحه چت را ترک کنید!" یا شایدم "مشترک گرامی، شما ۸۰٪ از اشتراک غرولند خود را تمام کردهاید..."
به هرحال هر دلیل کوفتیای که باعث شده عقلم توی گزینههای "گنجشیک پر" گزینه "پر" بهش بیوفته؛ بهتره بار و بندیلش رو جمع کنه بره وگرنه ممکنه دوباره برگردم به دوران راهنمایی...
هیچکس این دور و اطراف از این خوشحال نمیشه 🤡
نمیدونم امیدوارم تنها کسی باشم که خل شدم یا اینکه دوست ندارم توش تنها باشم.
بههرحال هردوشون ضرره...