ویرگول
ورودثبت نام
...
...قصه‌ی ما به ‹سر› رسید.
...
...
خواندن ۳ دقیقه·۱۹ روز پیش

زهیر

پُر شکوفه.
پُر شکوفه.

سلام. دلم نیامد بدون خداحافظی بروم. :)

در نظرم همه‌ی انسان‌ها، سوای از هر چیز و به صرف انسان بودن، در طول روز احساساتی گریبان‌گیرشان می‌شود. در مواجهه با عواطف، یک دسته از افراد، آدم‌های سرکوبگرند. حالا به هر دلیلی. شاید شرایط و محیط این‌طور به آن‌ها القا کرده که احساساتشان را پنهان یا سرکوب کنند. چون می‌خواهند که آسیب نبینند یا فکر می‌کنند که کسی اهمیتی نمی‌دهد. نمی‌دانم. این‌جور آدم‌ها به مرور نسبت به اکثر چیزها بی‌تفاوت می‌شوند. در ظاهر البته. بی‌تفاوتی، بلوغ یا نبوغ، هنر یا فضیلت نیست.

یک دسته از افراد هم احساسات‌شان را افسارگسیخته رها می‌کنند. سواره بر توسن احساسات، هر حسی را با نیروی منطق‌شان توجیه می‌کنند. به قول بکمن این دسته از آن قبلی‌ها هم خطرناک‌ترند. منطق این آدم‌ها شبیه اسبی است که با افسار احساسات هدایت می‌شود. بروز دادن و فراافکنی هر حسی را برای خودشان جایز می‌دانند. برای مثال؛ من حسودی تو را می‌کنم. حق دارم که حسادتت را بکنم. حق دارم که تو را هم درگیر حسادتم کنم. این‌ جملات شاید به ذهنشان هم خطور نکند ولی در قلمروی رفتار و عمل دقیقاً دارند همین کار را می‌کنند. یا مثلاً؛ من از تو خوشم می‌آید. بی‌پروا علاقه‌ام را ابراز می‌کنم. خودم توان مدیریت عواطفم را ندارم. دارم درون یک باتلاق عاطفی غرق می‌شوم. احساس تو مهم نیست، تو هم باید با من غرق شوی. عجب انسان سنگ‌دلی هستی. (ننه من غریبم!)

از جمله مجموعه‌هایی بود که خواندنش را به همه پیشنهاد نمی‌کنم. :)
از جمله مجموعه‌هایی بود که خواندنش را به همه پیشنهاد نمی‌کنم. :)

دسته‌ی سوم دارای همان خصوصیت پسندیده‌ی محبوب من‌اند. نمی‌دانم چطور باید توصیفشان کنم. شاید بتوان گفت به نوعی بلوغ رسیده‌اند. منظورم این نیست که مبرا از احساسات منفی‌اند. منظورم این است که می‌توانند هر حسی که تجربه می‌کنند را در حین تجربه، تجزیه و تحلیل کنند نه پس از آن. اگر احساسات این افراد اسب باشد با افسار منطق‌شان هدایت می‌شود. این خصوصیت فقط یک ویژگی نیست. شاید بتوان گفت مهارتی است که نیاز به بارها و بارها تمرین و تجربه دارد. و البته پرهیز از چیزهایی از جمله روان‌گردان یا تخدیرکننده‌ها و برخی موسیقی‌ها که مخربِ پر قدرتِ این مهارت‌اند. و رو آوردن به چیزهای دیگر.

برای مثال؛ من خشمگینم. چرا؟ حق دارم که باشم؟ تا چه حد می‌توانم دیگران را درگیر این حس کنم؟ تا چه حد می‌توانم در حین احساس خشم، درست رفتار کنم؟ من خشمگینم و الآن خیلی بی‌جا می‌کنم که خشمگینم. پس باید سکوت کنم. دور بشوم یا هر کاری که به من فضای تجربه‌ی این حس را می‌دهد بدون اینکه به دیگران آسیب بزنم. من خشمگینم و حالا کاملاً این خشم به‌ جاست. بهترین شیوه‌ی بروز و حدودش تا کجاست؟ در واقع چنین فردی همه‌ی عواطفش را پالایش می‌کند و بروز می‌دهد. خودش و کسی را در باتلاق نمی‌اندازد و احساساتش را هم سرکوب نمی‌کند.

من هنوز کمی کمیتم در این مهارت لنگ می‌زند و دانستن و گفتن این چیزها ابداً به معنای مطلقِ دارا بودنشان نیست. همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم الآن هم رفتنم یک رفتار احساسیِ بی‌منطق نیست. نمی‌گویم پشیمانم که برگشتم و دوباره اینجا نوشتم. پشیمان نیستم. از اول هم قصدم این بود که با مخاطب تعامل داشته باشم. یک سری سؤال داشتم که کماکان به جوابشان رسیدم. از همه‌ی شمایی که وقت گذاشتید و منت بر سرم، ممنونم. تک تک شما در ذهنم ماندگار شده‌اید. همان‌طور که هنوز کاربرانِ قدیمی ویرگول که همچنان هستند یا بنا بر هر دلیلی رفتند را به یاد دارم.

از محیصا و مهتاب عذرخواهم که خواستم اینجا بمانند ولی خودم دارم می‌روم... آن حرف‌هایم مربوط به پیش از جنگ بود. :) ممنونم از تمام کسانی که خاطرات و لحظات شیرینی را برایم رقم زدند.


اگر خواستم دوباره جایی چیزی بنویسم تا دیگران بخوانند، اینجا ( https://t.me/sohayeatrisa ) آنجاست. یکی یکی متن‌ها را توی تلگرام ذخیره می‌کنم. چون برایم حامل خاطره‌هایی‌اند. منظورم خاطرات پشتِ پرده‌ی هر متن است. وقتی تمام شد ویرگول را پاک می‌کنم. شاید بعد از فارغ التحصیلی، وقتی که مطمئن شدم به یک حدی در ادبیات رسیده‌ام، شروع به خوانش گزینشی متون هم کردیم. به هر حال اگر سبک نوشتن مرا پسندیدید، پذیرای قدوم سبزتان خواهم بود. من آدمِ مدیریت یک کانال و تولید محتوا نیستم. بنابراین اگر چندین ماه خبری ازم نبود فکر نکنید مُرده‌ام. به خصوص حالا که نه وقت دارم و نه حوصله.

به درود و در پناه حق.

تحلیل احساساتتولید محتوا
۱۷
۱۴
...
...
قصه‌ی ما به ‹سر› رسید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید