قهرمانسازی افراطی معمولاً از جایی شروع میشود که جامعه خسته، ترسیده یا ناامید است و دنبال یک چهرهی نجاتبخش میگردد. در این وضعیت، یک انسان واقعی با ضعفها و خطاهای طبیعیاش، کمکم به نماد مطلق «خوبی» تبدیل میشود. وقتی این اتفاق میافتد، نقد او نه بهعنوان پرسش منطقی، بلکه بهعنوان خیانت تلقی میشود. نتیجه این است که تصمیمهای اشتباه دیده نمیشوند یا توجیه میگردند. قهرمان افراطی دیگر مسئول پیامدهای کارهایش نیست، چون همه چیز به «نیت پاک» حواله داده میشود. این نوع تقدسسازی، جامعه را تنبل میکند؛ چون بهجای ساختن نهادها و قوانین درست، همهچیز به یک فرد گره میخورد. با حذف امکان نقد، اشتباهها تکرار میشوند و هزینههای آن را مردم عادی میدهند. از طرف دیگر، هر قهرمان افراطی ناخواسته دشمن افراطی هم میسازد و جامعه را دوقطبی میکند. در چنین فضایی، حقیقت گم میشود و احساسات جای عقل را میگیرند. مهمتر از همه، قهرمانسازی افراطی یادمان میاندازد که مشکل را در آدمها میبینیم، نه در ساختارها. و این یعنی بعد از رفتن قهرمان، همان چرخهی بحران دوباره تکرار میشود، فقط با یک اسم جدید.
توی ایران بارها دیدیم که جامعه، از شدت خشم یا امید، یک نفر رو مطلقاً قهرمان و طرف مقابلش رو مطلقاً شیطان کرده. نمونهی واضحش روحالله خمینی و محمدرضا شاه پهلوی هست. از خمینی یک تصویر قدسی ساخته شد که انگار خطا در ذاتش تعریف نشده، و از شاه یک هیولای تکبعدی که هیچ نکتهی مثبتی نداشته. نتیجه این شد که نه اشتباههای فاجعهبار اولی بهموقع دیده شد، نه اصلاحپذیری دومی اصلاً بررسی شد.
بعد از گذشت زمان، همون قهرمان تقدیسشده تبدیل شد به سرچشمهی نفرت نسل بعد، و همون دشمن مطلق، کمکم با نوستالژی بازسازی شد. این جابهجاییِ افراطیِ قهرمان و ضدقهرمان، نه از تحلیل عقلانی میاد نه از یادگیری تاریخی؛ از همون بیماری «یا همهچیز یا هیچچیز» میاد. جامعهای که اینطوری فکر میکنه، هیچوقت فرصت اصلاح تدریجی پیدا نمیکنه، چون یا کورکورانه میپرسته یا کورکورانه میسوزونه.
فاجعه دقیقاً همینه: ما آدمها رو مطلق میکنیم، نه کارنامهها رو. و تا وقتی این عادت عوض نشه، اسمها عوض میشن، ولی بدبختی همون بدبختیه.
شاید وقتش رسیده بهجای اینکه دنبال «آدمِ خوب» یا «آدمِ بد» بگردیم، یاد بگیریم کارنامهها رو قضاوت کنیم. هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ دورهای کاملاً سیاه یا سفید نبوده. جامعهای که نقد رو دشمنی بدونه و تقدس رو فضیلت، محکومه همون اشتباهها رو با اسمها و چهرههای جدید تکرار کنه. قهرمانسازی افراطی، بیش از هرچیز، اعتراف به ناتوانی ما در ساختن ساختارهای سالمه.