
تعطیلات بین دو ترم بود.
اون موقع ذهنم درگیر یه چیز شده بود: کار کردن، کسبوکار.
چند جا شنیده بودم به کسبوکاری که تازه شروع میشه میگن «استارتاپ».
نمیدونم چرا، ولی خود کلمه استارتاپ برام هیجانانگیز بود. حس حرکت، شروع، رشد.
من به فیلم دیدن علاقه زیادی دارم.
با خودم گفتم چرا این کنجکاوی رو با علاقهم به فیلم ترکیب نکنم؟ رفتم دنبال فیلمهایی که اسمشون «استارتاپ» باشه.
دو تا نتیجه اومد. هر دو کرهای.
من معمولاً فیلم کرهای نگاه نمیکنم. اولش خواستم بیخیالش شم.
ولی چون فیلم دیگهای برای دیدن نداشتم، گفتم همینو میبینم.
و اون تصمیم ساده، مسیر فکری منو تغییر داد.
سریال Start-Up درباره راهاندازی یه استارتاپ بود، با چاشنی عشق و رقابت.
شاید برای بعضیها فقط یه سریال بود، اما برای من انگیزه شد.
بعد از تموم شدنش، سه مسیر جلوی من بود:
راهاندازی استارتاپ
ادامه جدیتر مسیر برنامهنویسی
ورود به دنیای بازارهای مالی و سرمایهگذاری
بعد از کمی فکر کردن، فهمیدم استارتاپ زدن برای منِ الان منطقی نیست.
من هنوز اول مسیر یادگیریم و چالشهای استارتاپ چیزی نیست که فعلاً از پسش بربیام.
پس موقتاً گذاشتمش کنار.
اما گزینه سوم…
بازارهای مالی همیشه برام جذاب بود. حتی قبلتر به رشته مدیریت مالی هم علاقه داشتم.
تو سریال هم درباره سرمایهگذاری و جذب سرمایه زیاد صحبت میشد و این موضوع برام هیجانانگیز بود.
به این نتیجه رسیدم که:
در کنار رشد مهارتهای برنامهنویسی، دانش مالیام را هم تقویت کنم.
هم برای پول درآوردن.
هم برای رسیدن به استقلال مالی.
و هم برای اینکه اگر روزی خواستم استارتاپ بزنم، آمادهتر باشم.
چالش بزرگی در شروع نداشتم، اما پیدا کردن کتاب مناسب برای شروع سخت بود.
تا قبل از این تقریباً کتاب نمیخوندم و نمیدونستم از کجا باید شروع کنم.
و اما وبلاگ…
من همیشه عادت داشتم چیزهایی که یاد میگیرم رو در دفترچههای کوچیک یادداشت کنم.
این کار حس خوبی بهم میداد. حس پیشرفت.
بعد با خودم فکر کردم اگر همین کار را در یک بستر عمومی انجام بدم، اسمش شد وبلاگ.
پس تصمیم گرفتم از این به بعد مسیر یادگیریم رو اینجا ثبت کنم.
این وبلاگ قرار نیست درباره موفقیتهای بزرگ باشه.
قرار است درباره مسیر باشه.
مسیر یک دانشجوی علوم کامپیوتر که میخواهد کدنویسی و بازارهای مالی را کنار هم رشد بده.
این فقط شروع کاره ...