دیو و دد کیست؟

مولانا جایی گفته است:

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

انسان عصر دیجیتال که این شعر را برای اولین بار می‌شنود برایش سوال پیش می‌آید که این «دیو و دد» که شیخ داخل شعر را چنین ملول کرده کیست؟ بنابراین دست به کیبورد می‌شود و عبارت را در نوار جستجوی گوگل تایپ می‌کند.

گوگل هم در ازای این کار 849000 نتیجه به او برمی‌گرداند که همه‌شان تقریباً به این اشاره دارند که دیو و دد عبارت است از هر موجود شریر، نابه‌کار، حرص‌دربیار و دوست‌نداشتنی‌ای که در عالم امکان می‌شود متصور شد.

اما قضیه خیلی جدی‌تر از این حرف‌هاست و انسان عصر دیجیتال باید بداند سوال‌های مهم را نمی‌تواند از گوگل بپرسد و توقع جواب به درد بخور داشته باشد.




اما جدی جدی این «دیو و دد» کیست؟

راستش را بخواهید دیوو دد چنان متنوع است که برای شناختنش لازم است انواع آن را در دسته‌های مشخصی طبقه‌بندی کنیم. بطور کلی دیو و دد کسی است که مانع از بودن تو در حالت «یک دست جام باده و یک دست زلف یار» می‌شود.

دستۀ اول: دیو و دد جهانی

دیو و دد جهانی همان دست پیدا و پنهان ظلم جهانی است که سال‌های سال ما را استکبار و استثمار و استبداد و خلاصه استفعال کرده است و حتی همین حالا هم اگر روزی انگشت تهدید بالا نبرد و ما را از تاکسی‌خالی نترساند روزش شب نمی‌شود.

دیو و دد جهانی همان مردک موپشمکی‌ای است که یک جمله‌اش باعث می‌شود یک شبه تو مجبور شوی پنیر صبحانه‌ و چایی عصرانه‌ات را گرانتر بخری.

همان کابینۀ سیاهی که تصمیماتش باعث می‌شود تو بیشتر از قبل از ماشین موردعلاقه‌ات دور شوی.

دیو و دد جهانی همانی است که باعث می‌شود تو در نظر بقیه مردم دنیا «یک خاورمیانه‌ای دیوانه» باشی.

سوال: با دیو و دد جهانی چه می‌شود کرد؟

در برخورد اول به نظر می‌رسد هیچ‌کار. یعنی زور یک آدم معمولی به تنهایی نمی‌رسد که دست خونخوار و غارتگر (!) دیو و دد جهانی را کوتاه کند؛ فلذا برایش دو متصور است. اول اینکه زمین بازی‌اش را عوض کند و جایی برود که دیو و دد جهانی با اهالی آن «جا» پدرکشتگی نداشته باشند و راه دوم این است که روی همین زمین و با همین قوانین بازی کند و سعی کند یک جوری خودش را با شرایط وفق بدهد و چشم به راه فردایی بهتر به مدد دستان پرتوان «تدبیر و امید» بنشیند، اگر تلویزیون روزی با او مصاحبه کرد لبخند بزند و بگوید «همه چیز خوب است» و اگر جایی بحث سیاسی شد یک موز بردارد و از آنجا بیرون برود.

تکمله: البته آدم‌های دیگر راه‌های دیگری انتخاب می‌کنند که چون به درد آدم‌های معمولی نمی‌خورد شرحش را اینجا نمی‌آورم.




دستۀ دوم: دیو و دد خانوادگی

دیو و دد خانوادگی همان پدربزرگ پیری است که ناف تو را برای پسرعموی ریقو و کچلت می‌برد و تو، ده سال بعد از مرگش مجبوری به کسی که سر تا پایش به یک ارزن هم نمی‌ارزد «بله» بگویی.

همان زن‌دایی بدجنسی که خوب بلد است چطور خودش را در چشم فک و فامیل خوب نشان بدهد و در واقعیت به صورت خیلی زیرپوستی تنۀ درخت به آستین تو خانواده‌ات فرو کند.

همان دخترعموی شوهرخالۀ پسرعمه‌ات که حتی به قیافه هم نمی‌شناسی‌اش ولی او تو را در خیابان با «فلانی» می‌بیند و می‌شناسد و گزارشش را خیلی بهتر و سریعتر از بقیۀ خبرگزاری‌ها به فامیل و خصوصاً مادرت مخابره می‌کند.

همان عمویی که ارثیۀ پدرت را بالا می‌کشد و با پولش برای بچۀ مغزفندقی‌اش آخر مدل آیفون و بوت چرم گاو وحشی شمال اسکاندیناوی و پالتوی پوست پلنگ تانزانیایی می‌خرد.

همان کسی که دفترخاطرات تو را یواشکی می‌خواند و تو را بابت احساساتی که خودش هم آنها را با کیفیت بالاتر تجربه کرده، سرزنش می‌کند.

کسی که نمی‌گذارد آنطور که دلت می‌خواهد لباس بپوشی و حتی طیف رنگ لباسهایت را هم مشخص می‌کند و اگر تن ندهی آنوقت از جاهای دیگر سوراخ سوراخت می‌کند.

همان مادرشوهری که توقع دارد اسم تک تک سبزی‌های قورمه‌سبزی و و اینکه چقدر از کدام را چقدر از کدام یکی مخلوط کنی تا غذا تلخ نشود را بلد باشی.

آن شوهرعمۀ بیسوادی که فکر می‌کند کل حکمت دنیا داخل جیبش است و تو مجبوری بنشینی و به الف تا یای خزعبلاتش که به لعنت خدا هم نمی‌ارزد گوش کنی.

فک و فامیل (:
فک و فامیل (:


سوال: با دیو و دد خانوادگی چه می‌شود کرد؟

این‌ها را عملاً کاری‌شان نمی‌شود کرد چون موقعیت‌های زیادی هست که در آن سخت به همین آدم‌ها احتیاج پیدا می‌کنی.

ممکن است بعضی وقتها بخواهی سر به تنشان نباشد و دلت بخواهد چنان دور شوی که دیگر نگاهت به ریخت نحس هیچکدامشان نیفتد.

ممکن است گاهی چنان از خشم لبریزت کنند که حس کنی الان است از دهانت آتش بیرون بزند یا اینکه برای یک لحظه خشم و غضب چنان قدرتی به تو بدهد که بخواهی یکی‌شان را تا جان در بدن داری مثل سگ کتک بزنی.

ولی نسبت خونی چیزی نیست که حداقل در سنین جوانی بتوانی نادیده‌اش بگیری و اگر اینکار را بکنی عاقبت امر هزینۀ زیادی از بابت نداشتن حمایت آنها به تو تحمیل خواهد شد.

به نظر می‌رسد بهتر است با پنبه سر تک تک دیو و ددهای خانوادگی را ببری و بیشتر از اینکه به فکر جنگ و جدل رو در رو و جوانمردانه باشی، اولاً در خلوت تلاش کنی قدرت پیدا کنی تا از یک زمانی به بعد آنها را به صورت کاملاً نرم سرجایشان بنشانی و کت را تن خودت کنی و ثانیاً چنان رفتار کنی که آنها از این میزان دلخوری تو خبردار نشوند.

به نظر من مهارت «دگرخرکُنی» اساسی‌ترین مهارت برای کنار آمدن با دیو و ددهای خانوادگی است.

بعداً می‌فهمی این مدل دیو و ددها، «قابل کنارآمدنترین» نوع دیوو و ددهایی بوده اند که با آنها مواجه شده بودی.




دستۀ سوم: دیو و دد اجتماعی

به نظر من مواجهه با این دسته دیو و دد ها به مراتب از دو گروه قبلی سختتر است. دیو و دد جهانی را که ما آدم معمولی‌ها کارش نداریم، دیو و دد خانوادگی هم با یکی دو تا ترفند قابل کنترل است و به قول معروف فامیل گوشت آدم را بخورد استخوانش را دور نمی‌اندازد. اما این دیو و دد نه چنان بزرگ و پرقدرت است که از خیر گلاویز شدن با او بگذریم و نه چنان است که بشود راحت با ریش گرو گذاشتن و پیش کشیدن پیوندهای خونی کله‌اش کرد.

دیو و دد اجتماعی همکلاسی از خودراضی و زبان بازی است که با عشوه و غمزه و زبان ریختن توجه همه را برای خود می‌خرد و نمی‌گذارد چیزی به تو برسد.

کسی است که عشق تو را با سوئیچ ماشین/چال لُپ‌اش می‌دزدد.

کسی که بواسطۀ فامیل بودنش با رئیس فلان جا، آنهم وقتی که از حوزۀ کاری‌اش قد شلغم حالی‌اش نمی‌شود، شغل مورد علاقۀ تو را تصاحب می‌کند.

کسی است که توی خیابان راهبندان درست می‌کند و کاری می‌کند دیرتر به مقصد برسی.

کسی که یک تست از تو بیشتر زده و بعد ازاینکه جای تو را در دانشگاه موردعلاقه‌ات اشغال کرد، انصراف می‌دهد.

دیو و دد اجتماعی پسر لات همسایه است که تو را از تنها رد شدن از کوچه می‌ترساند.

استادی است که تو را بخاطر نیم نمره می‌اندازد و به اینکه تو شب امتحان تا صبح از دل درد به خودت پیچیده‌ای اعتنا نمی‌کند.

کسی است که ضامنش شده‌ای ولی قسط‌هایش را نمی‌دهد.

رئیسی است که با درخواست مرخصی‌ات موافقت نمی‌کند.

میوه فروشی است که سر ظهر تو را با صدای بلندگویش از جا می‌پراند.


سوال: با دیو و دد اجتماعی چه کنیم؟

در برخورد با دیو و دد اجتماعی دستمان خیلی باز است. می‌توانیم براحتی دعوا کنیم، با مشت توی صورتشان بکوبیم، پایمان را جلویشان بگیریم تا با صورت پخش زمین شوند، پشت سرشان غیبت کنیم و خیلی کارهای دیگر بکنیم. ولی چون دیو و دد اجتماعی یکی و دوتا نیست و در هر زمانی یکی دوتایش روی سر و کله‌مان سوار است بهتر است بر حسب «چیزی که برای ما مهمتر است» آنها را به حال خود رها کنیم یا اینکه حسابشان را برسیم. مثلا ممکن است برای من یک موقعیت شغلی چنان مهم باشد که بخاطرش حاضر شوم دیو و دد زندگی‌ام را سر و ته از پنجرۀ طبقه پنجم آویزان کنم اما خب اینکار درمورد سبزی فروش طفلکی‌ای که سر ظهری دنبال یک لقمه نان برای زن و بچه‌اش است کار به صرفه و انسانی‌ای نباشد.

لینک مرتبط: The suitable art of not giving a fuck


باز هم می‌شود دسته‌بندی های دیگری برای دیو و ددها پیدا کرد ولی به گمانم همین‌ها مهم ترینش باشند.



پی‌نوشت: در تنظیم این نوشته از این مطلب ایده گرفته ام.