اوضاع به قدری بد شده که امید به زندگی روز به روز داره کمتر میشه.
اصن انگار زندگیمون رو هواست!! معلوم نیس قراره چی بشه. هر روز که از خواب بیدار میشیم سردرگم تر از دیروز.
شهر یه جوریه. یه حس و حالی داره. انگار همه به اغما رفتن. انگار همه یه غمی تو وجودشونه. حس میکنم همه ما با هم به داخل گودالی عمیق افتادیم و هر چی دست و پا میزنیم که بیایم بیرون نمیشه! دیگه همه نفس کم آوردیم...
ولی واقعا در نهایت چی میشه؟!
آیا همگی کم میاریم؟
آیا از یه جا به بعد به زندگی ادامه نمیدیم؟
یا دوباره سعی میکنیم خودمونو با همه چی وفق بدیم؟
بنظر من مورد آخر و انجام میدیم ولی نمیدونم آخرش چی میشه فقط دوست دارم بدونم آیا شرایط اقتصادی جوری خواهد شد که مردم دوباره به اون زندگی عادی خودشون برگردن؟!
آیا وضعیت جوری خواهد شد که یه پدر جلوی بچش شرمنده نشه؟
آیا وضعیت جوری خواهد شد که جوونا بتونن ازدواج کنن تشکیل خانواده بدن؟ ( اخیرا از خیلیا این جمله رو میشنوم که من خرج خودمم نمیتونم بدم فکر کن ازدواج کنم )
طبق صحبت هایی که با یه معلم داشتم ایشون فرمودن سال ۹۶ که من حقوق میگرفتم دخل و خرجم با هم میخوند. ولی الان آخر ماه یه چی هم میزارم رو اون حقوق و بازم کم میارم..
در نهایت امیدوارم وضعیت اقتصادی به قدری خوب بشه که مردم به حالت عادی و نرمال زندگیشون برگردن. برای هر انسانی که فقط یه بار میتونه زندگی کنه این همه دوییدن ها و نرسیدن ها عادلانه نیست..!
این جمله ای که الان میخوام بنویسم از لحاظ ساختاری مربوط به جمله های بالا میشه:
سنی ندارم. ۱۹ سالمه. چند شب پیش بستنی عروسکی خریدم قیمتش هم ۴۰ هزار تومن وجه رایج مملکت. میخواستم بگم من بستنی عروسکی ۵۰۰ تومنی رو یادمه. من اون ۵ هزار تومنی که کلی چیپس و پفک باهاش میخریدیم رو یادمه. کیک ۲ هزار تومنی رو یادمه.
من یادمه چند سااال بستنی قیمتش ۵۰۰ بود. اما الان امروز بستنی میخری ۳۵ هزار، دو روز بعدش شده ۴۰ هزار..
انگار برا قرن ها پیشه..

آیا