
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
احتمال اینکه نشستن کنار آب جوی یا رودخانه و فرو بردن دست و پایمان در آن را اصلا تجربه نکرده باشیم نزدیکِ صفر است. همه ی ما خوب می دانیم آبی که در هر لحظه انگشتانمان را نوازش می کند، با اینکه درست مثل آبِ لحظه ی قبلی ست، اما نو است و تکرار نشدنی... از این بهتر نمی شود مفهوم عام و انتزاعی زمان و گذرا بودن جهان را به تصویر کشید. هنر لسان الغیب است دیگر.
اما این تشبیه تا چه اندازه گویای گذر عمر است؟
به نظرم آبشاری عظیم که شروع و پایانش را به چشم می بینیم، زمانِ در دسترس (عمر) را برایمان ملموس تر می کند. آبشاری که به سرعت در حال نزدیک شدن به انتهای آن هستیم و هر کاری که انجام می دهیم (حتی اگر انتخابمان هیچ کاری نکردن باشد) در ازای زمانی است که از دست داده و مسافتی که پایین تر می رویم.
شاید چنین آبشاری عمق فاجعه را بهتر نشان داده و ما را بیش تر به تکاپو بیندازد.
به یاد جمله ای قصار و حکیمانه از امام علی (ع) افتادم:
نفس کشیدنِ انسان، گام های او به سوی اجل اوست.