ویرگول
ورودثبت نام
Zahra_mohamadpor
Zahra_mohamadporاخر هر صبری سبزه🌱
Zahra_mohamadpor
Zahra_mohamadpor
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

سفری که از دل آغاز شد(کربلا)قسمت2

کربلا بهمن ۱۴۰۲
کربلا بهمن ۱۴۰۲

شبی که دلم شکست

یک شب تلویزیون شب تعویض پرچم را نشان می‌داد. همان لحظه دلم شکست. با گریه به اتاقم رفتم و فقط یک سؤال در ذهنم بود: چرا من نتوانستم بروم؟

آن شب، بیش از هر وقت دیگری، معنای «صلاح» و «مصلحت» برایم سؤال شد.

معجزه‌ای از جنس قسمت

ماه‌ها بعد، در بهمن‌ماه سال ۱۴۰۲، قسمت شد که به کربلا بروم؛ درست نزدیک شب عید و روز پدر.

تور ما ۲۵نفره بود تقریبا از جوون تا پیر بودن و خیلی زود با هم صمیمی شدیم.

لحظه‌ی رسیدن به بین‌الحرمین را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. نمی‌دانستم اول به حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام بروم یا حرم امام حسین علیه‌السلام. آن حس را فقط کسی می‌فهمد که خودش آنجا بوده باشد.

در همان سفر با چند خانواده آشنا شدم و هنوز هم شماره‌هایشان در گوشیم با نام «دوست کربلام» ذخیره شده است.

تجربه مهم

اگر بخواهم یک توصیه از دل این سفر داشته باشم، این است: وسایل سبک ببرید، پول زیادی برای خرید نبرید و بیشتر زمانتان را برای زیارت بگذارید.من این اشتباه را کردم؛ با یک چمدان رفتم و با سه چمدان برگشتم!

حرف آخر

وقتی از کربلا برمی‌گردی، تازه می‌فهمی کاش بیشتر زیارت کرده بودی، بیشتر گریه کرده بودی و بیشتر دل سپرده بودی.

امیدوارم باز هم قسمت همه‌مان شود که امام حسین علیه‌السلام را زیارت کنیم.

کربلا برای من فقط یک مقصد نبود؛ آرزویی بود که حتی بعد از برآورده شدنش، باز هم دوست داشتم دوباره آرزویش کنم.

امیدوارم از خاطره‌ی کربلای من خوشتان آمده باشد؛این هم وبلاگ سفر پر از هیاهو و اشک و عشق من بود.

اگه تا اینجا همراه من بودین ممنونم❤️

#کربلا#زیارت#وبلاگ#امام_حسین#محرم#صفر

امام حسین
۰
۰
Zahra_mohamadpor
Zahra_mohamadpor
اخر هر صبری سبزه🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید