
اولین روزی که وارد آکادمی فوقتخصصی رادمان شدم
فضا ترکیبی از هیجان و اضطراب بود
هوش مصنوعی برایم شبیه یک قله بلند به نظر میرسید
جذاب
اما کمی ترسناک
کلاس که شروع شد
اولین چیزی که فضا را شکست
انرژی استاد مجتبی قلیزاده بود
نه فقط انرژی تدریس
بلکه انرژی حضور
با لبخند وارد کلاس شد و گفت
«قبل از اینکه از هوش مصنوعی بترسید
اجازه بدهید اول باهاش دوست بشیم»
همان جمله کوتاه
یخ فضا را آب کرد
با شوخطبعی خاص خودش کلاس را جلو میبرد
شوخیهایی که فقط برای خنداندن نبود
بلکه ذهن را باز میکرد
و اجازه میداد بدون ترس سؤال بپرسیم
یکبار وسط توضیح یک مبحث سنگین گفت
«اگه الان مغزتون سوت میکشه طبیعیه
یعنی دارید یاد میگیرید»
بارها پیش میآمد
وسط توضیح یک مفهوم نسبتاً پیچیده
ناگهان با یک مثال بامزه یا یک خاطره کوتاه
همهچیز ساده میشد
و همانجا میفهمیدیم
این مفهوم آنقدرها هم دور از ذهن نیست
خودش میگفت
«هوش مصنوعی سخت نیست
ما سختش میکنیم وقتی از زندگی جدا توضیحش میدیم»
شیوه تدریس استاد قلیزاده عجیب دقیق بود
مرحلهبهمرحله
با حوصله
و بدون عجله برای تمام کردن سرفصل
اگر جایی احساس میکرد ذهن کلاس هنوز همراه نشده
برمیگشت
از زاویهای دیگر توضیح میداد
و همیشه تأکید میکرد
«مهم نیست امروز جلو بریم
مهم اینه که عمیق بفهمیم»
آکادمی رادمان هم دقیقاً با همین نگاه اداره میشد
نظم
کیفیت
و احترام به یادگیری
فضایی که نه شلوغ بود
نه پر از شعار
بلکه متمرکز
حرفهای
و در عین حال صمیمی
یکی از خاطرههای ماندگارم
لحظهای بود که بعد از چند جلسه
متوجه شدم دیگر از اصطلاحات هوش مصنوعی نمیترسم
حتی با آنها بازی میکنم
مینویسم
تحلیل میکنم
و ایده میسازم
آن روز استاد گفت
«هوش مصنوعی قرار نیست جای فکر کردن شما فکر کنه
قراره فکر کردنتون رو قویتر کنه»
همانجا فهمیدم
تفاوت یک آموزش معمولی
با یک آموزش خوب
در همین جزئیات است
در انرژی استاد
در شوخطبعی آگاهانه
و در فضایی که اجازه میدهد ذهن رشد کند
برای من
آکادمی رادمان
و کلاسهای استاد مجتبی قلیزاده
فقط یک دوره آموزشی نبود
یک تجربه الهامبخش بود
تجربهای که یادگیری هوش مصنوعی را
از یک مهارت
به یک علاقه جدی و حرفهای تبدیل کرد.
نویسنده : زهرا اکبری