ویرگول
ورودثبت نام
Zahra Akbari
Zahra Akbariآخر بدمد صبح امید از شب من ...💓
Zahra Akbari
Zahra Akbari
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

🚗 دختر ژیان آبی؛ داستان پس‌کله‌هایی که جای گواهینامه را گرفتند 😅

🚗 دختر ژیان آبی؛ داستان پس‌کله‌هایی که جای گواهینامه را گرفتند 😅

من بچه اطراف بیرجندم 🏜️

جایی که آدم‌هاش اونقدر آرومن که یه روز کسی بوق بزنه 🚨 کل روستا جلسه اضطراری میذاره ببینه چی شده

جایی که هیچ کس به هیچ کس پز نمیده 🥶 حتی اگه یخچال خونه‌شون صدا بده، میگن نه بابا ما اینو از قصد گذاشتیم صدای بیابونو تداعی کنه 🌬️

---

خلاصه اولین ماشینی که بابام خرید 🚙 یه ژیان آبی کاربنی بود

ژیانی که انگار طراحش وسط کار قهر کرده رفته 😅

وسط کاپوتش هم یه خط زرد داشت 🟨 که معلوم نبود طراح کشیده یا یه روز باد تند رد شده و خط گذاشته 🌪️

---

تازه ۱۳ سالم شده بودم دوم راهنمایی 🏫

هر روز ساعت پنج صبح ⏰ باید پاشم برم خوابگاه خوسف

اون ساعت از صبح که فقط خروس 🐓 و بابای من بیدارن

خروس برای آواز 🎶

بابام برای کار 💼

من برای زجر 😭

---

یه روز بابام گفت: «بیا بهت رانندگی یاد بدم» 👨‍👧

منم مثل کسی که برنده خوش شانسی بانک شده باشه 💸 پریدم پشت فرمون

قیافه باکلاس گرفتم 😎

استارت زدم

ماشین روشن شد 🚗✨

من حس راننده رالی گرفتم 🏁

تا پامو از روی کلاچ برداشتم ژیان گفت: «نه عزیزم نه» ❌ و خاموش شد

سه بار خاموش شد 🙃

چهار بار

پنج بار

بار ششم بابام زد پس کله‌م 👋💥

اون پس کله دقیقا همون نقش معلم خصوصی رو داشت 🎓

اثرگذاری سریع ⚡

---

یه ماه بعد تازه یاد گرفته بودم ماشین روشن کنم و راه ببرم

مرحله سخت تازه شروع شد 💀

دنده کشی با ژیان 🕹️

دنده ژیان مثل روح 👻 بود

دستت می‌رفت سمت دنده ولی معلوم نبود دقیقا چی می‌گیری

گاهی دنده دو 2️⃣

گاهی هوا 🌬️

گاهی دعای خیر در حق مکانیک محله 🙏

---

بابام هر بار اشتباه می‌کردم دوباره یه پس کله تحویلم می‌داد

دو ماه پشت سر هم 🔄

یعنی رسما من رانندگی رو با ضربه‌های آموزشی فرا گرفتم 😤💪

---

بالاخره توی دوم و سوم راهنمایی رانندگی ژیان رو یاد گرفتم 🚦

که یهو بابام ژیانو فروخت 🏷️

یه پیکان سفید خرید 🚘

گفت: «بیا اینو یاد بگیر»

منم رفتم دوباره از صفر 🔄

دنده یک 1️⃣

دنده دو 2️⃣

دنده سه 3️⃣

تا رسید به دنده اشتباه ❌

یه روز توی راه روستا پیکانو از یه تپه خاکی بالا کردم ⛰️

ماشین گفت «آخ» 😖

بابام گفت «آخ» 😵

من گفتم «آخ» 😫

و آخرین پس کله عمرم همونجا فرود اومد 👋💥

---

بعد از اون بابام گفت: «تمام شد» ✋

ماشین فقط برای رانندگیه نه برای کوهنوردی 🏔️

و دیگه بهم ماشین نداد 🚫

---

سال‌ها گذشت رسیدم دانشگاه 🎓

ذوق دانشجو بودن 📝

ذوق ماشین باکلاس که اون زمان پراید بود 🚗💨

بابا اولاش نمی‌داد

من هر روز با چشمای سگ‌ملوسی 🐶 نگاش می‌کردم

آخرش گفت باشه بگیر ولی آروم برو 🐢

منم گرفتم و احساس باکلاسی تمام وجودمو فرا گرفت 😎✨

طوری که اگر کسی سوییچو دستم می‌دید فکر می‌کرد صاحب نمایندگی خودرو هستم 🏢

اما خب از بس تو دانشگاه درگیر بودم

درس 📚

زندگی 💼

هزار مدل دغدغه 🤯

سی سالم شده و هنوز گواهینامه نگرفتم 🙈

یعنی رسما کل دوران زندگی من یک جمله بود:

بابام پس کله م زد 👋💥

من رانندگی یاد گرفتم 🚗

ولی استفاده نکردم 🚫

بابای من با اون روش تربیتی خاصش رانندگیو یادم داد

ولی انگار یادش رفت بگه گواهینامه هم چیز مهمیه 🥲

---

دختر ژیان آبی امروز بزرگ شده

ولی همچنان بدون گواهینامه 🙃

و با یک دنیا خاطره که از هر گواهینامه‌ای معتبرتره 💖

🎉 داستان زندگی من همینجاست آدم باید وقتی ذوق کاری رو داره انجامش بده و هدفش به انتها برسونه پس گاهی خیلی زود دیر میشه بی آنکه بفهمی چیشد و چی میشه ...!!

۱۰
۰
Zahra Akbari
Zahra Akbari
آخر بدمد صبح امید از شب من ...💓
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید