
🚗 دختر ژیان آبی؛ داستان پسکلههایی که جای گواهینامه را گرفتند 😅
من بچه اطراف بیرجندم 🏜️
جایی که آدمهاش اونقدر آرومن که یه روز کسی بوق بزنه 🚨 کل روستا جلسه اضطراری میذاره ببینه چی شده
جایی که هیچ کس به هیچ کس پز نمیده 🥶 حتی اگه یخچال خونهشون صدا بده، میگن نه بابا ما اینو از قصد گذاشتیم صدای بیابونو تداعی کنه 🌬️
---
خلاصه اولین ماشینی که بابام خرید 🚙 یه ژیان آبی کاربنی بود
ژیانی که انگار طراحش وسط کار قهر کرده رفته 😅
وسط کاپوتش هم یه خط زرد داشت 🟨 که معلوم نبود طراح کشیده یا یه روز باد تند رد شده و خط گذاشته 🌪️
---
تازه ۱۳ سالم شده بودم دوم راهنمایی 🏫
هر روز ساعت پنج صبح ⏰ باید پاشم برم خوابگاه خوسف
اون ساعت از صبح که فقط خروس 🐓 و بابای من بیدارن
خروس برای آواز 🎶
بابام برای کار 💼
من برای زجر 😭
---
یه روز بابام گفت: «بیا بهت رانندگی یاد بدم» 👨👧
منم مثل کسی که برنده خوش شانسی بانک شده باشه 💸 پریدم پشت فرمون
قیافه باکلاس گرفتم 😎
استارت زدم
ماشین روشن شد 🚗✨
من حس راننده رالی گرفتم 🏁
تا پامو از روی کلاچ برداشتم ژیان گفت: «نه عزیزم نه» ❌ و خاموش شد
سه بار خاموش شد 🙃
چهار بار
پنج بار
بار ششم بابام زد پس کلهم 👋💥
اون پس کله دقیقا همون نقش معلم خصوصی رو داشت 🎓
اثرگذاری سریع ⚡
---
یه ماه بعد تازه یاد گرفته بودم ماشین روشن کنم و راه ببرم
مرحله سخت تازه شروع شد 💀
دنده کشی با ژیان 🕹️
دنده ژیان مثل روح 👻 بود
دستت میرفت سمت دنده ولی معلوم نبود دقیقا چی میگیری
گاهی دنده دو 2️⃣
گاهی هوا 🌬️
گاهی دعای خیر در حق مکانیک محله 🙏
---
بابام هر بار اشتباه میکردم دوباره یه پس کله تحویلم میداد
دو ماه پشت سر هم 🔄
یعنی رسما من رانندگی رو با ضربههای آموزشی فرا گرفتم 😤💪
---
بالاخره توی دوم و سوم راهنمایی رانندگی ژیان رو یاد گرفتم 🚦
که یهو بابام ژیانو فروخت 🏷️
یه پیکان سفید خرید 🚘
گفت: «بیا اینو یاد بگیر»
منم رفتم دوباره از صفر 🔄
دنده یک 1️⃣
دنده دو 2️⃣
دنده سه 3️⃣
تا رسید به دنده اشتباه ❌
یه روز توی راه روستا پیکانو از یه تپه خاکی بالا کردم ⛰️
ماشین گفت «آخ» 😖
بابام گفت «آخ» 😵
من گفتم «آخ» 😫
و آخرین پس کله عمرم همونجا فرود اومد 👋💥
---
بعد از اون بابام گفت: «تمام شد» ✋
ماشین فقط برای رانندگیه نه برای کوهنوردی 🏔️
و دیگه بهم ماشین نداد 🚫
---
سالها گذشت رسیدم دانشگاه 🎓
ذوق دانشجو بودن 📝
ذوق ماشین باکلاس که اون زمان پراید بود 🚗💨
بابا اولاش نمیداد
من هر روز با چشمای سگملوسی 🐶 نگاش میکردم
آخرش گفت باشه بگیر ولی آروم برو 🐢
منم گرفتم و احساس باکلاسی تمام وجودمو فرا گرفت 😎✨
طوری که اگر کسی سوییچو دستم میدید فکر میکرد صاحب نمایندگی خودرو هستم 🏢
اما خب از بس تو دانشگاه درگیر بودم
درس 📚
زندگی 💼
هزار مدل دغدغه 🤯
سی سالم شده و هنوز گواهینامه نگرفتم 🙈
یعنی رسما کل دوران زندگی من یک جمله بود:
بابام پس کله م زد 👋💥
من رانندگی یاد گرفتم 🚗
ولی استفاده نکردم 🚫
بابای من با اون روش تربیتی خاصش رانندگیو یادم داد
ولی انگار یادش رفت بگه گواهینامه هم چیز مهمیه 🥲
---
دختر ژیان آبی امروز بزرگ شده
ولی همچنان بدون گواهینامه 🙃
و با یک دنیا خاطره که از هر گواهینامهای معتبرتره 💖
🎉 داستان زندگی من همینجاست آدم باید وقتی ذوق کاری رو داره انجامش بده و هدفش به انتها برسونه پس گاهی خیلی زود دیر میشه بی آنکه بفهمی چیشد و چی میشه ...!!