ویرگول
ورودثبت نام
زهرا بیت سیاح
زهرا بیت سیاح
زهرا بیت سیاح
زهرا بیت سیاح
خواندن ۶ دقیقه·۳ ماه پیش

راوی غیرقابل اعتماد چیست؟ + موارد استفاده

تا به حال شده داستانی بخوانی که در آن راوی با دورویی تمام تلاش کند قصه را به نفع خودش تعریف کند؟ مثل بچه‌ای که تلاش می‌کند اشتباهاتش را گردن دیگران بیندازد تا بی‌گناه جلوه کند.

گاهی راوی این کار را عامدانه می‌کند و گاهی هم چندان مقصر نیست؛ چون درگیر وضعیتی است که مجبورش می‌کند مغرضانه داستان را روایت کند. به این دست از راوی‌ها می‌گویند راوی غیرقابل اعتماد.

اما راوی غیرقابل اعتماد دقیقاً یعنی چه، چه انواعی دارد و کجاها کاربرد دارد؟


راوی چیست و چه می‌کند؟

هر داستان روایتی است از یک ماجرا. پس هر داستان یک راوی دارد؛ صدایی برآمده از شخصیت‌ها یا خارج از جهان داستان که به آن نظری دارد و از آن‌چه رخ داده یا در حال وقوع است باخبرمان می‌کند. این نیرو و صدا همان راوی است که کار روایت را عهده‌دار است.

براساس زاویۀ دید و میزان دخالت راوی در داستان، می‌توان آن را به چندین دسته تقسیم کرد. منظورم همان راوی اول‌شخص و سوم‌شخص و... است که با آن‌ها آشنایی داریم (برای آشنایی با انواع راوی و زاویه دید کلیک کن).

اما سوای از مسئلۀ زاویۀ دید، می‌توان در یک دسته‌بندی عمومی، راوی‌ها را به ۲ دسته تقسیم کرد:

·        راوی قابل اعتماد

·        راوی غیرقابل اعتماد


راوی قابل اعتماد کیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

فرقی ندارد راوی کیست و از چه زاویه‌ و طریقی راه به ماجرا برده، در هر حال کارش جذب خواننده به داستان است. نویسنده در تلاشی برای نزدیک شدن به خواننده، خود را از مرتبۀ خالق پایین می‌کشد تا با خواننده گام بردارد و در این گذار است که نویسنده به راوی بدل می‌شود.

پس لزوم تبدیل شدن صدای نویسنده به صدای راوی، هماهنگ شدن با مخاطب است. قرار نیست تلاش کند او را قانع کند، فقط باید در توافق با هنجارهای جهان داستان باشد. باید معقول و طبیعی جلوه کند؛ به قاعده‌ای که حتی اگر عنصری در جهان حقیقی ناممکن است، در آن جهان داستانی ممکن به نظر برسد.

یکی از قوانین نانوشته در داستان و نمایش این است که مخاطب با وجود آگاهی از خیالی بودن ماجرا، وانمود می‌کند هر چه با آن مواجه می‌شود حقیقی است. لزوم بر جا ماندن این معامله داشتن منطق است. منطقی که خاص همان جهان داستانی است و نحوۀ روایت به شدت بر پذیرش یا رد آن توسط مخاطب اثر می‌گذارد.

پس راوی قابل اعتماد در وهلۀ نخست با ذهن مخاطب هماهنگ است. روایتش معقول جلوه می‌کند و مخاطب در هر کجای مسیر روایت، زمانی که به عقب برمی‌گردد متوجه می‌شود راوی با خلوص نیست تمام آن‌چه حقیقت بوده یا در دست داشته را با او به اشتراک گذاشته.

خواه ناخواه در این میان قدری شیفتگی و اغواگری هم می‌گنجد. اما راوی تلاش شدیدی برای اقناع مخاطب،‌ حالا در مورد هر موضوعی، نمی‌کند. با این‌حال چه کسی است که از سخن پیراسته‌ای که اعتماد درش نهفته خوشش نمی‌آید؟ و این صداقت می‌تواند اغواگر باشد.

به مرور زمان، در قرن ۱۹ با چیزه شدن عنصر اغواگری در روایت نوع دیگری از راوی پدید آمد.


راوی غیرقابل اعتماد چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

با چیره شدن اغواگری و میل شدید به اقناع، عوضِ هماهنگی و صداقت، راوی‌ به گزارش‌گری مغرض بدل شد که حالا با سوگیری خاصی داستان را روایت می‌کرد. راوی غیرقابل اعتماد یا ناموثق داده‌هایی را در اختیارمان می‌گذارد که نمی‌شود با خیال راحت پذیرفتشان. پس چرا چنین روایتی را می‌پذیریم؟

دلیلش ساده است، ما میل به دانستن حقیقت داریم. راوی تلاش می‌کند صادق به نظر برسد یا به خیال خودش صادق است اما از یک جایی به بعد گند کار در می‌آید. این اتفاق به طور معمول از ۲ طریق رخ می‌دهد:

·        راوی خود اعتراف می‌کند که بی‌طرف نبوده و تمام حقایق را آن‌طور که باید و شاید نگفته.

·        راوی به روایت ناموثق خود ادامه می‌دهد اما از نقطه‌ای به بعد متوجه می‌شویم برخی وقایع و داده‌ها هم‌خوانی ندارند. می‌ایستیم و نظری به مسیر روایت می‌اندازیم و شک و تردید خورۀ جان‌مان می‌شود که یک جای کار می‌لنگد.

در این شرایط اگر راوی خوب سرنخ‌ها را چیده باشد، داستان جذابیت داشته باشد و آن‌قدری سؤال پیش رویمان مانده باشد که مشتاق‌مان کند به کشف کردن، بستر روایت خود به معمایی بدل می‌شود که میل به پیش‌روی را در خواننده برمی‌انگیزد.

البته که استفاده از راوی غیرقابل اعتماد خطرهای خودش را هم دارد. نباید زیادی تابلوبازی درآورد، نباید با پرده‌پوشی بیش‌از حد مخاطب را زده کرد، نباید یک فرغون سؤال بی‌جواب توی حلقش ریخت و باید کاراکترها و وقایع دیگر را طوری چید که در جهت باز کردن گره و راه‌نمایی مخاطب پیش بروند.


راوی غیرقابل اعتماد فقط اول‌شخص است؟

شاید خیال کنید با این تفاسیر، راوی غیرقابل اعتماد تنها به صورت اول‌شخص ظاهر می‌شود و شاید در ادبیات نمایشی کاربرد چندانی نداشته باشد. بحث موثق بودن یا نبودن راوی سوای از زاویۀ دید است. پس شما می‌توانید یک راوی سوم شخص محدود داشته باشید که دنبال یک کاراکتر راه می‌افتد، چه در فیلم چه در داستان، و هر چه ببیند و بشنود را با ما به اشتراک می‌گذارد. حتی شاید برخی از افکار و رؤیاهایش را. اما آخر سر مشخص می‌شود تمامش عین حقیقتی که در جریان است نبوده. شاید راوی یا شخصیتی که محدودۀ نگاه راوی را شکل می‌دهد متوهم یا دغل‌باز باشد، شاید دارد خودش را گول می‌زند. به هر حال یک مرگی‌اش هست و این باعث می‌شود آن‌چه از طریقش به ما منتقل می‌شود، آن‌چه می‌توانیم از نظرگاه چشمانش ببینم، تماماً بر مبنای حقیقت جاری نباشد.

بالاتر گفتم که جرقۀ آگاهی از غیرقابل اعتماد بودن راوی ممکن است در هر جایی از داستان خورده شود. گاهی نویسنده از این آگاهی به عنوان پلات توئیست استفاده می‌کند. در نتیجه آگاهی از ناموثق بودن راوی باعث می‌شود ورق برگردد و تمام یافته‌هایت از روایت و جهانش زیر سؤال برود.

قبل از این‌که مثال‌هایی در این زمینه بزنم می‌خواهم از انیمه‌ای که ناگهان به یادم آمد نام ببرم: اتک آن تایتان. در این انیمه نویسنده با چیره‌دستی غریبی مدام و مدام تمام یافته‌هایمان را زیر سؤال می‌برد و با رو کردن حقیقتی تازه و متفاوت سکته‌مان می‌دهد. آیا از دیدن باقی انیمه یا خواندن مانگایش دست می‌کشیم؟ خیر! ۳۴ جلد مانگا و چهار فصل انیمه را دنبال می‌کنیم. اثری که ۱۱ سال طول کشید تا کامل شود. پس اگر راوی و روایت درست پیش بروند، مخاطب هم اثر را دنبال می‌کند.


راوی غیرقابل اعتماد کجاها کاربرد دارد؟

در داستان‌های معمایی و هیجان‌انگیز (همان ثریلر فرنگی‌ها)، روان‌شناختی و رازآلود و خاصه نوآر (یا داستان‌های سیاه)، می‌توان بیش از هر جای دیگری با این نوع از راوی مواجه شد. البته که محدودیتی در استفاده از این راوی وجود ندارد و خیلی از راوی‌ها حتی در داستان‌های ساده هم ممکن است چندان موثق نباشند، اما به دلیل ماهیت رازآلودی که در داستان‌های جنایی وجود دارد، خاصه آن‌هایی که سمت‌وسوی روان‌شناختی می‌گیرند، استفاده از این نوع راوی می‌تواند عمق بیش‌تری به داستان بدهد.

فیلم حس ششم، که بیش از هر چیز یک داستان وحشت از نوع ماوراءطبیعه است، از این نوع راوی بهره می‌برد. در صحنۀ اول فیلم با روان‌شناسی آشنا می‌شویم که جایزه‌ای برده و درست همان شب یکی از بیماران سابقش به خانه‌اش می‌آید. به دکتر شلیک می‌کند و خودش را هم می‌کشد.

روایت به یکی دو سال بعد پرش می‌کند و ما دکتر را می‌بینیم که می‌رود سراغ بیمار تازه‌اش؛ پسر بچه‌ای که می‌تواند ارواح را ببیند. به مرور رابطه‌ای میان این دو شکل می‌گیرد و ماجراهایی را از سر می‌گذرانند. اما نقطۀ عطف ماجرا جایی نزدیک به پایان است. لحظه‌ای که متوجه واقعیت می‌شویم، پیچش رخ می‌دهد و ما انگشت به دهان می‌بینیم که چطور این حقیقت با وجود پنهان ماندن از چشممان، سرنخ‌هایی ریز از خودش به جای گذاشته.

(چون نمی‌خواهم اسپویلش کنم توضیح بیش‌تری نمی‌دهم. پس بروید و ببینیدش و بچشیدش!)

پس اگر دنبال یک پلات توئیست حسابی هستید، استفاده از این راوی می‌تواند کمک‌تان کند. اگرچه توجه و حساسیت زیادی می‌طلبد.

در یادداشتی دیگر به انواع راوی غیرقابل اعتماد و نحوۀ استفاده‌اش در داستان خواهیم پرداخت.

راویداستان جناییروایت
۰
۰
زهرا بیت سیاح
زهرا بیت سیاح
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید