از من بگریز، من فعل نماندم

هر غروب، ماه بی دریغ

از مزار عشق میدمد

هر غروب، در افق

من ترانه ای مشوشم

بال خسته را دوباره باز کن

از هوای زیر بالهای خود نفس بگیر

پر بکش و دور شو

آنقدر برو که نقطه ای شوی

یک ستاره در میان کهکشان

دور شو به سان یک شهاب

محو شو شبیه یک نسیم رهگذر

یک ترانه شو که خاطره است در پس خیال خالی ام

من تو را به وقت تنگنای سینه ام

به یاد آورم و باز خوانمت

دور شو به فکر من نباش

خوب خوب خوب گشته ام

روزهاست رفته ام ...