ویرگول
ورودثبت نام
Zahrazd
Zahrazd
Zahrazd
Zahrazd
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

برگی از کتابخانه ی نیمه شب

یاد قسمتی از کتاب "کتابخانه نیمه شب" افتادم

توی آخرین زندگی نورا قبل از بازگشت به زندگی خودش،همه چیز عالی بود

نورا این زندگی رو دوست داشت،عاشق همسر و دخترش بود،به این زندگی عادت کرده بود،اونو یاد گرفته بود و امید داشت که تو همین زندگی بمونه و مدتی هم اینطور بود اما در نهایت متوجه شد این زندگی هرچند زندگی مطلوب و آرومیه و با اون خو گرفته و دوستش داره اما این زندگی،زندگیِ خودش نیست

و در نهایت بر خلاف میلش مجبور به ترک اون زندگی شد..

اما بعد از بازگشت به زندگی خودش،دیدش نسبت به زندگی تغییر کرد

انگار که نورای دیگری برای این زندگی شده بود نه زندگیِ دیگری برای نورا

۰
۰
Zahrazd
Zahrazd
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید