《وجدان》
"قاضی همیشه حاضر در دادگاه زندگی!"
«همه ما گاهی قاضی هستیم، گاهی متهم. گاهی کارفرما، گاهی کارگر. گاهی معلم، گاهی دانشآموز. گاهی پدر، گاهی فرزند… اما در تمام این جایگاهها، یک قاضی همیشه حاضر و ناظر است؛ قاضیای که نه رشوه میپذیرد، نه تحت تأثیر مقام و منصب قرار میگیرد… اسمش «وجدان» است.»

«وقتی کلید ماشین دست توست، وجدان میتواند تو را از سرعت زیاد بازدارد. وقتی پشت میز حساب نشسته ای، وجدان میتواند تو را از کمفروشی منع کند. وقتی مسئول جان مردمی، وجدان فریاد میزند که «جان حرمت دارد، با جان بازی نکن!» وقتی معلمی، وجدان میگوید «علم امانتیست، به نااهل نسپار!» وقتی کارفرمایی، وجدان یادآوری میکند که «این دستانی که چرخ کارگاه را میچرخانند، نان سفره دارند.»»
«در جنگ اقتصادی، در اوضاع نابسامان جامعه، در گرانیها و سختیها… آیا وجدان کارفرما اجازه میدهد سفره کارگرش خالی بماند؟ آیا وجدان مسئول، اجازه میدهد حق کسی پایمال شود؟ آیا وجدان ما، اجازه میدهد در قبال درد جامعه، خود را به بیتفاوتی بزنیم؟»
«وجدان، اولین و آخرین سنگ بنای هر جامعه سالم است. اگر جایگاه ما هرچه باشد، اگر قدرت ما هرچه باشد، اگر ثروت ما هرچه باشد… وقتی وجدان را کنار بگذاریم، انسانیت خود را باختهایم. یادمان باشد: «همه ما در این دنیای بزرگ، فقط رهگذریم. اما وجدان، تا ابد همراه ماست.»»
«#وجدان_تنها_قاضی_واقعیست»
«#مسئولیت_اجتماعی»
«#جامعه_سالم»
«#انسانیت»