ویرگول
ورودثبت نام
زهرا حسنی
زهرا حسنیمحقق و پژوهشگر علوم قضایی،عضو انجمن حقوق کار،داور داخلی و بین المللی،نویسنده
زهرا حسنی
زهرا حسنی
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

《قبل از این که حقش را بخورند،قانعش کردند که حق ندارد》

بعضی پرونده‌ها از یک اختلاف ساده شروع نمی‌شوند؛از یک فریبِ طولانی شروع می‌شوند.کارگری بود که تازه فهمیده بود همکارش در شهری دیگر، برای همان کار، دو برابر او حقوق می‌گیرد.

@hasane_zahra
@hasane_zahra

همان لحظه، یک سؤال ساده در ذهنش شکل گرفت: پس من چه؟ من چقدر کمتر گرفته‌ام؟محاسبه که شد، جواب تلخ بود:ماهی حدود ۹ میلیون تومان کمتر از حق واقعی‌اش ، اما مسئله فقط پول نبود. مسئله این بود که کارفرما، ماه‌ها و شاید سال‌ها، طوری رفتار کرده بود که کارگر کم‌کم باور کند اصلاً حقی ندارد. هر بار که حرفی از مطالبه می‌زد، همان پاسخ تکراری را می‌شنید:«همه حقّت را داده‌ایم.»شکایت که به اداره کار رفت، تازه بخش سخت ماجرا شروع شد.پرونده باید به سمت روشن شدن می‌رفت، اما هر بار یک مانع تازه جلو راه می‌آمد.تأخیرها پشت تأخیرها، رفت‌وآمدهای بی‌نتیجه، و از همه مهم‌تر، ممانعت از ارجاع پرونده به کارشناس.چون کارفرما خوب می‌دانست اگر کارشناس وارد شود، عددها حرف می‌زنند.و وقتی عددها حرف بزنند، دیگر شعارها و انکارها کارایی ندارند.برای همین، راهِ کارشناسی را سخت کردند؛ پرونده را معطل نگه داشتند،رسیدگی را کش دادند، و آن‌قدر در مسیر کارگر سنگ انداختند که کم‌کم خسته شود، عقب بکشد، و از اصل ماجرا فاصله بگیرد.همین‌جا بود که ظلم، شکلِ تازه‌ای پیدا کرد:نه فقط در کم‌پرداختی، بلکه در تبدیلِ تردید به باور.کارگر، که برای گرفتنِ حقش آمده بود، به جایی رسید که کارگر بجای اینکه به قطعیت برسد که اگر حتما حقی دارم که مانع ارجاع پرونده به کارشنلس میشوند؛برعکس از خودش می‌پرسید: «نکند واقعاً حقی ندارم؟»این تلخ‌ترین نقطه‌ی ماجراست. این‌که کسی آن‌قدر درِ حقیقت را ببندد که صاحبِ حق، خودش باور کند چیزی برای گرفتن ندارد.و شاید دقیقاً همین‌جاست که بعضی از عمیق‌ترین بی‌عدالتی‌ها اتفاق می‌افتند؛ جایی که حق را فقط نمی‌خورند، بلکه کاری می‌کنند که صاحبِ حق ،دیگرخودش را صاحبِ حق نداند.

۳
۱
زهرا حسنی
زهرا حسنی
محقق و پژوهشگر علوم قضایی،عضو انجمن حقوق کار،داور داخلی و بین المللی،نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید