
اشتباهی که خیلی از کسب و کار انجام میدهند، این است که فکر میکنند بازاریابی کسب و کار تنها به انجام تبلیغات خلاصه میشود، در صورتی که اصلا اینطور نیست و تبلیغات تنها یکی از جنبههای هر کسب وکاری هست که در صورتی نتیجه مثبتی رو به دنبال دارد که به بقیه جنبههای کسب و کار مثل: مکان و ظاهر کسب و کار، قیمتگذاری و … هم به درستی پرداخته شود. در اینجا مفهوم آمیخته بازاریابی اهمیت پیدا میکند که در این پست قرار هست به طور مفصل درموردش با شما صحبت کنیم.تعریف آمیخته بازاریابی
آمیخته بازاریابی (Marketing Mix) در واقع آمیزهای از جنبههای متخلف کسب وکار هست که اگر به درستی در کنار همدیگر مدیریت شوند منجر به رشد کسب و کار میشوند.این را میتوان یکی از مشهورترین اصطلاحات دنیای بازاریابی دانست. اصطلاحی که در دنیای پرشتاب مدیریت و فضایی که هر روز در حال دگرگونی است، حدود هفتاد سال عمر کرده و هنوز، مبنای نگارش بسیاری از کتابهای مدیریت بازاریابی و پایهی آموزش فروش و بازاریابی در دانشگاهها و مدارس کسب و کار است.
داستان شکل گیری آمیخته بازاریابیدر سال ۱۹۶۰ یک پروفسور بازاریابی به نام ادموند مک کارتی (Edmund Jerome McCarthy) مفهوم «آمیخته بازاریابی» رو مطرح کرد، و ساختاری رو واسش در نظر گرفت که به نظرش دربرگیرندۀ تمام بخشهای بازاریابی یک کسب و کار بود. که این بخشها عبارت بودند از: محصول (Product)، قیمت (Price)، مکان توزیع (Place) و ترویج (Promotion) با توجه به اینکه تمام این کلمات با حرف P شروع میشدند این ساختار ۴p نامیده شد.بیست سال بعد، تعدادی از نظریهپردازان بازاریابی به این نتیجه رسیدند که مدل ۴p خیلی هم کامل نیست و نیازهای برخی کسبوکارها را پاسخ نمیدهد. بنابراین سه بخش دیگر هم (شامل: نیروی انسانی (People)، شواهد عینی (Physical Evidence) و فرایند (Process)) به این مدل اضافه کردند و به لطف تعهد این بازاریابهای عزیز به حرف P ساختار ۴p به ۷p تغییر شکل داد.

منظور از محصول، کالا و خدماتی هست که به مشتری ارائه میکنید؛ که این میتواند هر چیزی از یک محصول فیزیکی مثل موبایل گرفته تا محصول غیر فیزیکی مثل پهنای باند باشد. اما نکته مهمی که باید در نظر داشته باشید این هست که محصول خوب صرفا یک محصول باکیفیت نیست! پس نباید تمام تمرکزتون را فقط روی کیفیت محصل بگذارید و از دیگر جنبههای محصول غافل بشوید.قبل از هر چیز باید محصولتان را با توجه به نیاز بازار ومشتری بهینه کنید؛ ببینید اصلا محصول شما در حال حاضر مورد نیاز مشتری هست و در بازار برایش تقاضایی وجود دارد یا خیر، اگر تقاضایی برایش وجود ندارد آن را با توجه به نیاز مشتری بهبود بدهید؛ بعد از آن، روی جنبههای دیگر محصول مثل: شکل، عملکرد، دوام، بستهبندی، تعمیرپذیری و نام محصول هم تحقیق و تصمیمگیری کنید.
بعد از اینکه محصولتان را تولید کردید نوبت به قیمت گذاری محصول میرسد. برای قیمتگذاری باید به نیاز بازار، وضعیت رقبا، فرصتها و تهدیدهای موجود و… نگاه کنید و بر اساس اون قیمت درست رو پیدا کنید.به عنوان مثال، روشی که اپل استفاده میکند، قیمتگذاری گزاف یا سرشیرگیری هست، به این صورت که وقتی گوشی جدیدی معرفی میکند، قیمت رو میبرد بالا، ولی بعد از مدتی که رقبا محصولات جدید خودشان را رو میکنند، قیمت را کاهش میدهد.
حالا وقت آن رسیده است که یک مکان مناسب را برای رساندن محصول به دست مشتری هدف انتخاب کنید؛ جایی که مشتری به راحتی به شما دسترسی پیدا کند؛ که این بستگی به نوع کسب و کار شما دارد.به عنوان مثال اگر محصول شما شامپو هست، میتوانید آن را از راههای مختلفی مثل سوپر مارکت، داروخانه، آنلاین شاپ و … بفروشید. ولی اگر محصولتان باتری ماشین هست بهترین کار این هست که در شهرهای مختلف یک نماینگی بزنید.
هرچقدرم که محصولتان خوب باشد ولی تا زمانی که دربارش صحبت نکنید کسی آن را نمیخرد (به عبارت دیگه کسی اصلا آن را نمیشناسد که بخواهد بخرد!) بنابراین باید سعی کنید از طریق تبلیغات درست با مخاطبانتان حرف بزنید، محصولتان را به آنها نشان بدهید و مشتری را به سمت خرید محصول هدایت کنید.
نیروی انسانی شامل تمام کسانی هست که برای شما کار میکنند. سوالی که خیلیها میپرسند این هست که چه افرادی رو باید استخدام کنیم؟ به نطر ما، باید به دنبال افرادی باشید که تخصص و مهارت لازم رو داشته باشند، در کنار آن دارای روابط عمومی خوب و رفتار مناسبی باشند، و از همه مهمتر با ارزشهای شما هم همسو باشند.
منظور از فرایند مسیری است که محصولات تا رسیدن به دست مشتری طی میکنند که ما آن را به عنوان سفر مشتری میشناسیم، هر چقد که این سفر راحتتر باشد، تجربه کاربری بهتری برای کاربر ایجاد میشود.
ظاهر برای خیلی از ما حرف اول را میزند (البته نه همیشه!) به همین خاطر وقتی برای اولین بار وارد یک شرکت یا مطب میشویم اولین چیزی که بهش دقت میکنیم ظاهر و دکوراسیون آنجاست؛ اگر که ظاهر شیک و قابل قبلی داشته باشد در قدم اول پایههای اعتماد ما به آن شرکت یا مطب ساخته میشود در غیر این صورت نسبت به آنجا ممکن است کمی دو دل بشویم.ساختمان شرکت، دکوراسیون شرکت، ظاهر پرسنل، ظاهر وبسایت، فونتهایی که استفاده میکنید، و در کل محیطی که در اون فعالیت میکنید، همگی بهنوعی ظاهر برند شمارو تشکیل میدهند پس باید به قدری خوب و قوی باشند که بتوانند در نگاه اول نظر مشتری را به خودشان جلب کنند.