ویرگول
ورودثبت نام
Zamora
Zamora.
Zamora
Zamora
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

شاخه کوچک

وقتی با خود خلوت میکنم، وقتی به مردمان این دیار مینگرم، همه از کوچکترین شکست ها، درد ها، زخم زبان ها، چنان مغموم میشوند که انتها ندارد!

چرا؟

ایا مسئله سوختن غذا، خط خوردگی نوشته، شکستن لیوانی بی ارزش، کثیف شدن لباسی که هزاران بار میتوان شست، شکستن گلدان و... انقدر بزرگ است که میتواند یک روز مارا مه الود کند؟

بار ها افرادی را دیده ایم که بعد از اتفاق بسیار کوچک و کم اهمیتی چنان ناراحت شدند و گاهی گریستند!

اما اگر جور دگر به تامل به این موضوع بنشینیم چطور ؟

یکی از روزهایی که داشتم این موضوع را به یکی از دوستانم توضیح میدادم مثال کوتاهی زدم که عنوان این نوشته هم از انجا امده

باغبانی را تصور کنید که صاحب زمین های بزرگی است، اگر روزی تمام باغش اتش بگیرد، تمام درختانش خاکستر شوند، از فردا برای شکستن کوچک ترین شاخه تنها درختش که نسوخته خواهد گریست!

داستان ما انسان ها هم همین است

وقتی اینده مان نامعلوم، زندگی مان پر از نشدن ها، روز هایمان یکی از دیگری پر شکست تر، وام ها و قبض هایمان تلنبار، تلاش هایمان بی نتیجه و...

پس ماهم با شکستن شاخه های کوچکمان خواهیم گریست، شاخه ما گاهی به لیوان، گاهی به گلدان و... مانند می‌شود!

شاخه کوچیک ما...

(

۴
۰
Zamora
Zamora
.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید