ویرگول
ورودثبت نام
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

جنگ دونفره

خاطره ای دارم برای دوستان ویرگولی ؟

که خودم لقب پادشاه خاطرات بهش لقب دادم منظورم ؟بین خاطرات جنگی؟ اکثریت ادمها نمیتونند تجربه کنند.؟

یادم میاد. صحنه ای دیدم که یک شهیدی گلوله خمپاره 120 رو در اغوش گرفته بود

شهید شده بود و گلوله منفجر نشده بود از سینه وارد شده بود اگه بخواهیم احتمالات را در نظر بگیریم

عدد بدیم فقط صفر...؟ ولی دیدم..

میدونم وقتی بخونید تایید میکنید و از باطن خاطره لذت میبرید؟

این خاطره در سال 66 در جبهه منطقه شرهانی وشهرک زبیدات عراق رخ داد.

زمانی که به انجا مامور شدم خط نگهدار انجا لشگر 21 حمزه ارتش بود که با شوخی میگفتیم 21 نعشه 😑

که با لشگر 58 تکاور ذوالفقار تعوبض شدن؟ منطقه ای داشت به نام شرهانی وخطی داشت که به تپه شصت معروف بود ۰ فاصله با عراقی ها 60 متر بود جای پر استرسی بود.

خط عراقی ها روبروی ما یک دیوار 2 الی3 متری که با گونی های کوچک چیده شده بود

پشت دیوار دید نداشتیم و برای نفوذ و شناسایی کار را سخت کرده بود ارتفاع 186هم دست عراقی ها بود..

انها تا فاصله زیادی دید داشتن برای امدن به خط جاده ای بود اسفالته که جاده قدیمی برای رفتن به زوبیدات بود

ما هم برای رفتن به تپه شصت مجیور بودیم مقداری روی ان جاده حرکت کنیم

که براحتی میدید.؟ گاهی با گلوله های عراقی ها مسابقه میدادیم و حتما باید برنده میشدیم..؟

غیر ان تبعید میشدیم به بهشت؟ ولی همه میترسیدن تبعید بشن تعریفش رو شنیده بودیم

ولی تا حالا کسی نیامده بود بگه راست میگن یا نه؟

فقط گاهی بعضی از دوستان خواب شو میدیدن و تعریف میکردن ما هم قبول میکردیم.. چرا؟؟

چون میگفت بهمین زودی ها منم تبعید میشم

و اتفاق میوفتاد؟ مثل اینکه دست چین میشدن؟

بهترین بچه ها... برای همین جای شک نمیگذاشت؟

خواستم گوشه ای از منطقه رو تصویر کنم

میریم تپه شصت نا گفته نماند انجا در عملیات کربلای 5 گرفته شده بود و یکی از جنگهای سخت بوده...

محور اصلی داستان یک دیدگاه یا سنگر نگهبانیه که . در اصلی ورو د به بهشت نام داشت.

خط را به شکل عدد هشت تصور کنیم این سنگر در نوک عدد 8 قرار میگرفت که هم دید خوبی داشت و هم محکم ترین سنگر بود؟

که با تراورز های چوپی که در ساختن ریل قطار استفاده میشه برای سقف استفاده شده بود

بهترین چوب روسی که در مازوت میخواباندن محکم بشه ولی حالا با یک نوع سیمان استفاده میکنند

.. روی سقفش رد زنجیر لدر نقش بسته بود مشخص بود با لدر روش خاک ریخته بودن محکمی دیدگاه رو خودم تجربه کردم زمانی خمپاره 120 روش زدن متوجه نشده بودم

عراق کاملا گرا و مختصاد ان را داشت.

ولی موفق نمیشد. چرا دروازه بهشت میگفتن چون 12 نفر در ان سنگر شهید شده بودن و به سنگر خال هندی ها هم معروف بود

که تک تیر اندازی که خیلی حرفه ای بود و نتوانسته بودن جاشو پیدا کنند

از شهدایه دانشجوی پزشکی که داوطلب به جبهه امده بود هم وجود داشت. که فکرش از سرم بیرون نمیرفت..

داخل دیدگاه که میشدی. یک در کوچک داشت که با یک پارچه پوشیده شده بود بگم پرده...

داخل مثل یک اتاق با ارتفاع کم

یه جعبه فشنگ کلاش زیرمون میزاشتیم میشستیم 3 الی چهار وجب تا سقف فاصله داشت

جلو پوشیده بود فقط برای نگاه کردن یک تراورز بالا و یکی پایین بین شون یک وجب خالی برای دیدن جلو کاملا حرفه ای جا ساز شده بود..

تا زمانی انجا بودم فکرم مثل خوره داشت منو میخورد چون میدونستم تک تیر انداز رونمیتونستن پیدا کنند و دوازه نفر هم رزم من شهید کرده

معروف شده بود به خال هندی زن

صبح تا شب میرفتم توی دیدگاه دو سه بار هم سرک کشیده بودم توی روز تیر اندازی کرده بود اصلا من رفته بودم پیداش کنم....

ادامه دارد

فاصله کم محل عبور ما هم از تویخوت کانال بود

دیدگاهبهشت
۶
۲
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید