ویرگول
ورودثبت نام
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
خواندن ۵ دقیقه·۷ روز پیش

میدونم خوب هم میدونم4

دوستی داشتم بالای میدان زندگی میکرد اسمش چنگیز بود

قد وبالای بلند زیبا رو میدونستم طرفدار مجاهدین هست زبان نرمی داشت

و نو جوانها راسمت سازمان میکشید

از ان ادمهابود پر از واژه های سیاسی محل فرهنگی و همه تشنه سیاست بودن دوست دیگری داشتم هوشنگ جنی تخیل پرداز دو خط از ش بگم مدتی هر شب یه تجمع ساعت یازده شب به بعد داشتیم

دختر و پسرجمع میشدیم داستانهای هوشنگ جنی که دررابطه با اجنه بود رو گوش میکردیم

پشت دکه حسن باغبان جمع میشدیم اهوشنگ هم با مزه و خوش مزه بود

همه هوشنگ را دوستش داشتن دختر ا بیشتر طوری اززندگی اجنه میگفت باور میکردیم

دختر خانمها تامیترسیدن اقا هوشنگ میخواست بغل شون کنه... ننت خوب بابات خوب هنوز عادت ها از گذشته درست نشد ه بود

ولی داستانهای هوشنگ حرف نداشت.. تا دختر ها میترسیدن میگفت نترس هوا تو ن را دارم کار هر شب بود ولی کم کم فراموش شد

منم میگفتم هوشنگ منم میترسم بغلم نمیکنی

بهم میگفت شما پسرها اجنه ازتون میترسه مخصوصا تو فضول

من بیچاره هر شب باید میامدم چون چهار تا خواهر بزرگتر داشتم حریف شون نمیشدم

همیشه برای هوشنگ خط و نشون میکشیدم

خواهر های منو بغل کنی سرتو میبرم میندازم تو همین خرابه که جنهات زندگی میکنن.

. به شوخی میگفت اگه ترسیدن خواهری بغل شون میکنم

از اون گذشته کدام نادونی دختری که پنج تا برادر غول داره سمتش میره؟ هوشنگ شوخ و حاضر حواب بود

دوست داشتم از هوشنگ جنی براتون بگم خیلی زود با امدن چنگیز ها.. هوشنگها رفتن دیگه اعتماد نبود...

یک شب چنگیز را انجا دبدم میامد خواهر سعید اسدی رو ببینه همه جا بود از ان شب به بعد حواسم بود

تو ی کتاب خونه خودشو جا کرده بود و متاسفانه دوتا از بچه ها را کشیده بود سمت خود ش کم کم داشت اختلافات زیاد میشد وقتی دید کتابخانه جای خوبی برای یارگیری و نفوذ ه شروع کرد خدمت کردن و خیلی حرفه ای صحبت میکرد

ولی حریف من نبود من میدونستم توی مجاهدین فعالیت میکنه

وقتی مجاهدین اعلام جنگ مسلحانه کردن مجبور شدم کتاب خونه رو جمع کنم چون دیده بودم براحتی ایرانی ایرانی رو میکشت وقتی گول میخوری...؟

چقدر بی رحمانه یه شب یه نارنجک سهم کتاب خانه کردن ولی ما جمع کرده بودیم یکی بچه ها که کشیده بود به سمت مجاهدین موتورش را گرفته بودن و دست به ترور میزدن وقتی فهمیده بود

برگشته بود و بقولی توبه کرد بعد یکسال از زندان ازادش کردن به من گفت کار چنگیز بود

نارنجک انداختن.... بعد ها شنیدم توی خانه تیمی کشته شده چرا باید این همه وقت فعالیت... این هم اخرش

من و خیلی های دیگه انتخابمون دفاع از مردم و ایران بود خیلی دوست داشتن مارو باقمه و چاقو تکیه پاره و چندتکیه بکنند

توی دی ماه خودم دیدم توی یک صف یه گروه پشتی کلت در اورد کله جلویی بنگ

خیلی راحت منو نگاه کرد فکر میکرد فرار میکنم گفت بسیجی بود

بهش گفتم از این چیزها زیاد دیدم یه مدل ازیک چنگیز دیگه

ولی بازم بدتر دیدم

حمله کنید به خاک ایران نابود کنید

صدتکیه کنید ایران رو

فقط اسلام نباشه اینه درستش. هر چی باشه

یا اخوندنباشه.

چی؟

ما اینقدر بدبخت شدیم

امریکا اسراییل برای ایرانی یه فوته فوته.

.. اخوند بیرون کردن یعنی این قدر کم وجود

وای خدا کانالیزه اینه...

خدالعنت کنه رضا پهلوی پشت شیشه سخنرانی برای مردمش میکنه

بی احترامی بدتر از این آن وقت یه اخوند90 ساله توی خونه خودش با زن و بچه سینه سپرکرد و برای مردمش جان داد

افرین به غیرتت

حایی موشک میخوره.از طرف اسراییل.. طرف فیلم میگیره و برای دشمن میفرسته

لعنت بر من بی وجودیم تمام دنیا برای بچه های ما عزادار شدن

۰ بچه های میناب سرباز هامون غیرت نم کشیده

ما کجاییم با کی میجنگیم بی وجودیم خودم رو میگم

مادر خجالتت میکشم من بیک نیستم

وجود یک تسلیت یه هم دیگه نداریم 3 دقیقه قلم نزدیم.

وقت نزاشتیم دل مادری ارام کنیم..... بعد خودمون همدیکه را تو خیابون میکشیم ساعت ها میگیم وای وای کی کشت

وجود رو نداریم بگیم خودمون کشتیم من دیدم من کشتم ما کشتیم وقاحت تا کجا حالا از این ور یا. اونور چه فرقی میکنه. ' ما کشتیم.

4000 کشته برای کی خوشرقصی میکنیم. میگیم 100000 کشته

کدام بچه نوجوان میناب رو میکی ایرانی یا کدام کشته دی مهمه

خون دوتاشون رو دوستانمان هست کانالیزه بیا بریم از خجالت خون گریه کنیم

فهمیدین انقلابی ها....

حرفم با شماهم هست

.. خجالت نداره ماها دیگه همه کاره ایم... فحش شو به من بدین

عکس تو. توی اینه ببین. خجالت داره چقدر پول جمع کردین توی شلوغی ها با هر دو طرف

انقلابی ها قیافه حق به جانب نگیرید کم مقصر نیستین تمام ما ایرانی هستیم

اول قرار نبود هیچ اخوندی به قدرت برسه ولی اختلاف زیاد شده بود حکومت داری کسی بلد نبود

یاد گزفته بودن میگفتن ازمون و خطا و عادی میدونستن که کاملا در اشتباه بودن کار بلد نبودن اونجا تا وقتی کار خراب شد که میگفتن تدین برای مملکت داری کافیه؟

نه تخصص اول انشعاب از گروههای کمونیست مثل چریک های فدایی خلق شروع شد قبلش فرقان نشان داد افراطی و تندرو بودن

می امدن توی خیابان شعار یا روسری یا تو سری میدادند موفق شدن

و فشار زیاد شد تا اینکه بعد از ترور مفتح و مطهری و ترور های شهدای محراب چریکها دو دسته شدن و کم کم منحل شدن حزب توده یک جا نابود شد.. روز به روز روحانی ها قدرت را بدست گرفتن حقیقتا خوب کار میکردن مجاهدین خلق حرفی از مخالفت نمی زدن و با بقیه پشت پرده همکاری میکردن

و وقتی ریاست جمهوری رجوی برنده نشد

| رفتن برای باز ی... سر فرصت همه جا نفوذی داشتن حتی توی قدرت طرفدار های زیادی جمع کرده بودن یکی در میان در خانه ها در سر تا سر کشور طرف دار داشتن

وقتی ترور های مخفی و انفجارها ی حساب شده هنوز مخالفت کلی صورت نکرفته بود

ولی طرفدارهاشون فهمیدن دست به ترور بین مردم و بیهدف میزدند

خیلی ها برگشتن ولی وقتی عراق حمله کرد اعلام مبارزه مسلحانه کردن مردم فهمیدن اصل کار اینها هستن جلو شون صف بستن

مردم باعث شکست مجاهدین خلق شدن... ولی منصفانه حکومتیها سو استفاده کردن و فضای مملکت را امنیتی کردن و دیگر جواب گو برای هیچ نبودن فساد رو پرورش دادن و قتلهای زنجیرهای سر اغاز برای همین به وجود امد پرونده های فسادهای انچنانی و از موقعیت جنگ سو استفاده کردن چون بچه های خوب و پاک و دلسوز ایران درگیر و جان فدا کردن این توضیحات خیلی مهم بود یاداوری بشه تا متوجه حالا تون کنم و دست ب/چه اشتبا هایی میزنیم رانت خورها و دز دها خودشون رو برای پا تک اماده کردن الان در صف کسانی قرار گرفتن که ما باید مراقب باشیم و زنجیر مردم ایران درست کنیم عقب گرد کامل کنیم تا مورد سو استفاده قرار نگیریم این طور بگم جان فدای ایران بشیم و به اشتباه اعتراف کنیم... چنگیز نخواست..؟ مسموم عقیدتی شده بود؟

ادامه ۰داره.....

مجاهدین خلقریاست جمهوری
۱۲
۰
ژولیده خسته.  ..  ..؟
ژولیده خسته. .. ..؟
هر وقت به بهار فکر میکنم مغزم جوانه میزند ؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید