اری ژولیده خسته.....؟ خسته شده از تنهایی و میخواهد فقط فریادی در سکوت بزند مردم از این تنهایی..؟ چرا هر انجه اموختم مهر زدن دهانش دوختن... .؟ نه از اسراری که هویدا شدن و نامشان اشنا ست.. از اسراری که در درونم لبریز ن و از فهم و درک انها در شوقم...؟ برای بیانش دو بال کامل دارم برای پرواز ولی فقط تنها . چون نامی ندارن و نیافتم برای بیان . تا مثال کروهی...؟ چون چکاوک های عاشق در اسمان های هستی و نیستی برقصیم و به عالم نوید بهاران دگر دهیم و شادانه از ادراک و فهمش اسمان دنیا ی رسیدن ها را سیاه کنیم .. ؟ ولی ژولیده در خستگی رسیدن ها تنهاست گاهی تنها بال زنان و رقصان در اسمان عالم اشک میریزم . که شاید قطره ای از اشک بر روی صورت عاشقی بریزد .. و بفهمد .. و با دست نشان دهد . بگوید ، یک جکاوک اشک میریختگچرفت.. عجیب است ... عجب سری است ...؟ بر بامی اندکی ننشست بخواند ان چکاوک... .؟
عزیزان ببخشید منو .؟ از خالقم خواستم منو ببرد..؟ فرمودن هیس ... .؟ کمی بنال... برای اهل دل درکت میکنند...؟ مانند تو بال پرواز دارن.. در زمان خودش فرمان میدهم همه عاشقان ؟ در اسمان نیستی رقص کنان جون چکاوک...؟ اسمان نیستی سیاه کنید از وحود خود و هستی رو رقم بزنید.... خالقم زیباست ... ایرانم زیباست.... مردمم رو دوست دارم.....؟