داشتم به این فکر میکردم که دنیای بچهها چقدر خوبه!
نه دروغی هست و نه دَغل. بچهها خیلی آروم و بیآلایش باهم در ارتباطن. کسی به فکر این نیست که سر اونیکی رو کلاه بذاره و یا ازش جلو بزنه. خیلی صادقانه همهٔ اسباببازیهاشون رو باهم به اشتراک میذارن و به خوبی همهشون ازش لذت میبرن. ببین؛ کسی دنبال این نیست که با دزدیدن اسباببازیهای بقیه اسباببازیهای خودش رو زیادتر کنه! یا حسودیِ این و اون رو بکنه، اگرم از اسباببازیای خوشش بیاد، سعی میکنه یکی عین اون و حتی خیلی بهتر از اون رو برای خودش بخره، به دستش بیاره! بَخیل نیستن، به مالِ همدیگه طمع ندارن و خیلی راحت از خودگذشتگی میکنن. اگرم دعوایی بشه، هرچقدر هم دعوای بزرگی باشه، با یه "ببخشیدِ" ساده سر و ته قضیه رو هم میارن. درحالی که چند دقیقه قبل با تمام وجود داد زده بودن "قهر، قهر، تا روز قیامت"؛ ولی چه زود یادشون میره و دوباره مشغول بازی میشن؟
الان بزرگ شدیم؛ خیر سرمون فکر میکنیم مثلا متمدنیم! چشممون به مالِ همدیگهست، هرکس به فکر خودشه. دیگه عروسکهامون رو باهم به اشتراک نمیذاریم، دیگه تلاشی برای به دست آوردن چیزی نمیکنیم، فقط کاری میکنیم دیگران هم اون رو نداشته باشن. دیگه خیلی راحت مال و ثروت هم رو میخوریم و یه آبم روش سر میکشیم. دور شدیم از هم، خیلی دور... دیگه ناراحتیهامون کلامی نیست و تا قیامت قهر میمونیم بدون اینکه سوءتفاهم پیش اومده رو با یه "ببخشید" حلش کنیم. خیر سرمون هم صدامون رو توی غبغبه میندازیم و میگیم:«بزرگیم! متمدنیم و آدم شدیم...» کاش مثل بچهها ساده و پاک و صادق بودیم(:
