ویرگول
ورودثبت نام
ضُحاخانومِ؛
ضُحاخانومِ؛
ضُحاخانومِ؛
ضُحاخانومِ؛
خواندن ۲ دقیقه·۸ ماه پیش

فریادِانسانیت‌وآزادی؛

گاهی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که بعضی‌ها چطور می‌توانند انقدر بی‌رحم و سنگ‌دل باشند که از مرگ و نابودی عده‌ای دلشان شاد شود و آوارگی و بدبختی آن‌ها را بی‌اهمیت جلوه دهند و بگویند:«به ما چه!». خیلی دوست دارم با آن‌ها هم‌کلام شوم و ببینم چطور می‌توانند این حجم از بی‌شرف بودن را در خود جای دهند؟ بهرحال آدمیزاد است دیگر؛ احساس که دارد، انسانیت که دارد، عاطفه و مردانگی که دارد! ولی آن‌ها چطور می‌توانند مقابل ظلمی به این گستردگی چشمانشان را ببندند و مهر سکوت بر لب‌هایشان بزنند؟ مگر انسانیت این نیست که همه باهم در صلح باشیم و انسانی صدمه نبیند؟ مگر انسانیت این نبود که کسی را آزار ندهیم و حق او را نخوریم؟ انسانیت مگر این نبود که عادل باشیم و اجازه دهیم هرکس حق مسلم خود، یعنی آزادی* را داشته باشد؟ (آزادی برای هرکس می‌تواند معنای متفاوتی داشته باشد، برای یکی آزادی ظاهری و پوششی مد نظر است و برای دیگری آزادیِ باطنی و حق زندگی کردن، در اینجا مقصود از آزادی معنای دوم آن است.)

به راستی که اینهمه حرف‌های صد من یه غاز یک عده فقط شعار است و شعار که اگر شعار نبود حال شاهد این حجم از قتل عام و نسل‌کشی نبودیم و آن یک عدهٔ معروف اظهار خوشحالی و بی‌خیالی نمی‌کردند. مگر انسانیت این است که ما فقط برای قوم و قبیلهٔ خود انسان باشیم؟ فقط فریاد انسانیتتان برای خانواده و دوست و آشنایان و هم‌طِیفان خود گلویتان را پاره می‌کند؟ چه بسا وطن‌دوستی معقلولهٔ متفاوتیست و بسیار پسندیده، لپ مطلب بنده چیز دیگریست؛ عارضم به خدمت که انسانیت یعنی احساس مسئولیت در برابر تمام انسان‌ها، یعنی ما برای هم‌نوعان خود دل بسوزانیم و اجازه ندهیم کسی به کسی ظلم کند، آیا هم‌اکنون در زمانهٔ خود انسانیت به خرج می‌دهی؟ یا همانند حکام عرب سکوت پیشه کرده‌ای و می‌گویی بیرون از مرزهای جغرافیایی سرزمینم برای من اهمیتی ندارد؟ اگر از ظلم بی‌حد و مرز و نسل‌کشی و قتل‌عام عده‌ای در فرسنگ‌ها به دور از خانهٔ خود به ستوه نیامده‌ای و اظهار بی‌خیالی می‌کنی، باید بگویم بویی از انسانیت نبرده‌ای...


احساس مسئولیتانسانیت
۱۴
۲
ضُحاخانومِ؛
ضُحاخانومِ؛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید