ویرگول
ورودثبت نام
Zhivan
Zhivanگه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
Zhivan
Zhivan
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

همه میدانند(شعر سید علی صالحی همراه با پادکست)

سید علی صالحی
سید علی صالحی

همه می دانند
من سال هاست چشم به راه کسی
سرم به کار کلمات خودم گرم است
تو را به اسم آب،
تو را به روح روشن دریا،
به دیدنم بیا،
مقابلم بنشین
بگذار آفتاب از کنار چشم های کهسال من بگذرد


درست است

که بعضی وقت‌ها هنوز

دستم به دامن ماه و

سرشاخه‌های روشن ستاره می‌رسد،

یا گاهی خیال می‌کنم

اهل همین هوای بوسه و لبخند آینه‌ام،

اما یادم نمی‌رود

چطور از شکستن آن همه بغض بی‌سوال

به نم‌نم همین گریه‌های گلوگیر رسیده‌ام.

من خوب می‌دانم

که چه وقت

می‌توان از سرشاخه‌های روشنِ ستاره بالا رفت

به باغ‌های همآغوش آینه رسید

و از طعم عجیب میوه‌ی توبا… ترانه چید،

شاید به همین دلیل است که ماه

بی‌جهت به خواب هر کسی از این کوچه نمی‌آید.

می‌گویند ستاره‌ای که گاه

بالای بام خانه‌ی ما می‌آید

روح غمگین همان قاصدکی‌ست

که شبی از ترس باد

پشت به جنوب و رو به جایی دور

گذاشت و رفت و دیگر

به خواب هیچ بوته‌ای باز نیامد


وقتی به تو فکر می کنم

تازه می فهمم چقدر بسیارم من

به این همه اندک

هرکجا کلمه کم می آورم

تورا بلند به نام کوچکت آواز می دهم

بی برو برگرد

هفت شب و هفت روز تمام

می بینی دارد از آسمان واژه می بارد

تو محشری دختر

من خسته نمی شوم

من همچنان تا آخر دنیا

با تو خواهم آمد

من همان پیاده پیشگویی هستم

که از ادامه آرام عشق

هرگز توبه نخواهم کرد

"سید علی صالحی"

سید علی صالحیپادکست
۱۸
۶
Zhivan
Zhivan
گه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید