
دعای جوشن کبیر از مهمترین و پررمزترین ادعیه اسلامی است؛ متنی عظیم که در آن، انسانِ دعاخوان، در دل شب، خدا را با بیش از هزار اسم و صفت میخواند: از «یا رحمان» و «یا ستار» تا «یا جبار» و «یا شدید العقاب». این دعا، هم ذکر است، هم مرثیه، هم آواز وحدت، و هم نقشهای پیچیده از روان انسانی در جستجوی خویشتن.
از منظر کارل گوستاو یونگ، چنین دعایی را باید نه فقط به عنوان مناجاتی دینی، بلکه به عنوان متن نمادین ارتباط ایگو با Self (خویشتن متعالی) تحلیل کرد؛ جایی که روان انسان در اوج درماندگی، از درون خود هزار نام میتراشد تا بتواند با نیروی نجاتبخش هستی ارتباط برقرار کند—و این نیرو، از طریق کهنالگوها و تصاویر درونی، خود را در قالب «اسماء» نشان میدهد.
واژهی «جوشن» در عربی بهمعنای زره است؛ زرهی که پیامبر، بنابر روایت، در جنگ میپوشید و سنگینی آن موجب رنجش او شد. فرشتهای نازل شد و این دعا را به جای آن زره جسمانی آورد.
در زبان روان، این تبدیل زره بیرونی به زره درونی بسیار مهم است.
یونگ میگوید:
«انسان، پیش از ورود به تاریکی روان، نیاز به ابزار دفاعی دارد—not برای جنگ، بلکه برای ایستادن در برابر اضطراب ناشی از مواجهه با ناخودآگاه.»
دعای جوشن کبیر، زرهیست از اسماء الهی، برای حفاظت از ایگو در سفر دشوار درونی. این نامها، نه ابزار شناخت، بلکه ابزار «تحمل» هستند.
در این دعا، خدا با بیش از هزار نام فراخوانده میشود: یا رازق، یا خالق، یا منتقم، یا رحیم، یا حلیم...
یونگ معتقد بود که Self، یا خویشتن متعالی، خود را از طریق هزاران نماد متفاوت به روان نشان میدهد.
چرا؟
چون ایگو قادر به فهم حقیقت مطلق نیست، اما میتواند با تصویرهای شخصیشده از آن حقیقت ارتباط برقرار کند. این تصویرها:
هر اسمی در این دعا، نقابی است بر چهرهی حقیقت؛ نه برای پنهانکردن، بلکه برای قابلفهمکردن آن.
جوشن کبیر، فقط دربارهی مهر و رحمت نیست. بسیاری از اسماء آن، هراسآورند: یا جبار، یا قهار، یا شدید العذاب...
این تنوع نه تناقض است، نه تهدید. بلکه در روانشناسی یونگ، این نوسان بین مهر و ترس، نشاندهندهی سفر اصیل روانیست.
هر انسانی، در مسیر فردیتیابی، با دو نیروی متضاد مواجه است:
دعای جوشن کبیر، این دو قطب را همزمان میخواند. زیرا:
«تمامیت، در آشتی تضادهاست—not در حذف یکی به نفع دیگری.»
در پایان هر فراز، تکرار میشود:
"أَجِرْنا یا رَبِّ" — "ما را پناه بده، ای پروردگار!"
این تکرار، مانند نبض دعاست. از نظر روانشناختی، این ساختار منظم و ملایم، مانند ضربآهنگ تنفسی در مدیتیشن عمل میکند.
یونگ تأکید داشت که روان، برای عبور از حالت ترومای شناختی، نیازمند ریتم، تکرار و لالایی روانی است. تکرار «أجرنا» همان است:
در نگاه یونگی، هر اسم از اسماء الهی در جوشن کبیر را میتوان نمادی از یک کهنالگوی فعال در ناخودآگاه دانست.
مثلاً:
دعا، در واقع، دارد از این نیروهای درونی میخواهد فعال شوند. روان دارد میگوید:
«من تنها نیستم. این اسمها، صدای بخشهای پنهان خود من هستند.»
این دعا بیشتر در شبهای قدر خوانده میشود؛ شبی که گفته میشود تقدیر انسان در آن نوشته میشود، و در روان، معادل تماس فرد با ناخودآگاه جمعی و ژرفترین لایههای هستی است.
یونگ تأکید داشت که لحظات تحول، معمولاً در «فضای نمادین» اتفاق میافتند؛ فضاهایی مثل شب، سکوت، ریتم، اشک، و رمز. جوشن کبیر، وقتی در دل شب و اشک خوانده میشود، آیینیست برای فعالکردن آگاهی در ژرفترین لایههای روان.
جوشن کبیر در نهایت به اوج عاطفی خود میرسد؛ جایی که انسان، دیگر دست از نامبردن میکشد و فقط فریاد میزند:
«خدایا، تو را میخوانم، به همهی این اسمها، اما خودت را میخواهم.»
در روان، این لحظه، نقطهی «گذشتن از نماد به معنا» است؛ لحظهای که دیگر نیازی به هزار نام نیست، چون:
دعای جوشن کبیر، در خوانش یونگی، آیینیست برای عبور از ترس، سفر در هزار تصویر روان، و رسیدن به تمامیتی درونی. این دعا:
پیام نهایی جوشن کبیر چنین است:
«تو هزار اسم داری، اما من، فقط یک تو میخواهم—آنکه درونم هستی، بیواسطه، بینام، بیترس. تو را صدا میزنم، چون زندهام. و اگر زندهام، یعنی هنوز راهی هست، حتی در دل شب.»