ویرگول
ورودثبت نام
اکو کاغذ | علی باوفا
اکو کاغذ | علی باوفاa.bavafa444@gmail.com
اکو کاغذ | علی باوفا
اکو کاغذ | علی باوفا
خواندن ۴ دقیقه·۹ ماه پیش

تحلیل یونگی مفهوم کفر

اکو کاغذ | www.ecokaghaz.com
اکو کاغذ | www.ecokaghaz.com


کُفر: پوشاندنِ آگاهانه‌ی معنا، جدایی روان از ریشه‌ی خود، و انتخابِ ندیدنِ حقیقت—even وقتی در آستانه‌ی آن ایستاده‌ایم. کفر، بیش از آن‌که دشمن ایمان باشد، دشمن تماس با خویشتن است

در قرآن، واژه‌ی کُفر یکی از قطب‌های اصلی در تقابل با ایمان است. اما بر خلاف تصور رایج، کفر تنها نپذیرفتن عقیده‌ای خاص نیست. ریشه‌ی واژه «کَفَرَ» در زبان عربی به‌معنای «پوشاندن» است. مثلاً به دهقانی که بذر را در دل خاک می‌پوشاند، کافر گفته می‌شود.

در این نگاه، کافر کسی‌ست که چیزی را که می‌داند یا می‌بیند، می‌پوشاند. نه از سر جهل، بلکه از سر امتناع.
قرآن بارها تأکید می‌کند که بسیاری از کافران، آیات را می‌فهمند، ولی انکار می‌کنند. مثلاً:

وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا (نمل/۱۴)
و آن را انکار کردند، درحالی‌که در دل‌شان به یقین رسیده بودند؛ از روی ظلم و برتری‌طلبی.

در روان‌شناسی تحلیلی یونگ، کفر را می‌توان یک حالت روانی تعریف کرد: امتناع از دیدن یا پذیرفتن بخشی از واقعیت هستی یا روان، که با آن تماس داریم—but نمی‌خواهیم آن را بپذیریم. چون دیدن، درد دارد. چون دیدن، تغییر می‌طلبد.

۱. کفر و ایگو: مقاومت در برابر شکستن تصویر

ایگو، برای آن‌که احساس قدرت کند، تصویر ثابتی از خود، جهان، و معنا می‌سازد:

  • «من این‌طورم و دیگران آن‌طور»،
  • «این درست است و آن غلط»،
  • «دنیا همین است که می‌بینم.»

اما گاهی، تجربه یا صدایی از ناخودآگاه می‌خواهد این تصویر را بشکند. و در این لحظه، روان دو راه دارد:

  • یا بپذیرد، که یعنی فروتنی و تحول؛
  • یا بپوشاند، که یعنی کفر روانی.

کفر، در این معنا، مقاومت ایگوست در برابر گسستِ تصویر ساخته‌شده‌اش.

۲. کفر و سایه: نپذیرفتن بخشی از خود

بسیاری از جلوه‌های کفر، در درون خود ما هستند:

  • نمی‌پذیریم که خشمگینیم،
  • نمی‌پذیریم که حسادت داریم،
  • نمی‌پذیریم که اشتباه کرده‌ایم،
  • نمی‌پذیریم که زخمی هستیم.

در اینجا، کفر یعنی پوشاندن سایه. و آن‌چه پوشیده می‌شود، خاموش نمی‌ماند—بلکه از پشت روان را هدایت می‌کند.

یونگ می‌گوید: «آنچه نپذیرفته‌ای، همان چیزی‌ست که تو را کنترل می‌کند.»

۳. کفر و انکار معنا: تجربه‌گراییِ کور، زیستن بدون چرایی

در جهان مدرن، یکی از جلوه‌های پنهان کفر، انکار لایه‌های معنایی هستی است:

  • فقط آن‌چه دیده می‌شود، واقعی‌ست؛
  • معنا، افسانه است؛
  • خدا، خیال است؛
  • درون، توهم است.

در این وضعیت، روان دچار فقر معنایی می‌شود—even اگر از نظر اطلاعات، پُر باشد.

یونگ هشدار می‌دهد: «روانی که معنای عمیق را انکار می‌کند، دیر یا زود در پوچی خواهد شکست—even اگر موفق باشد.»

۴. کفر و واکنش به رنج: خشم در برابر خدا، نه گفتن به درد

گاهی کفر، واکنشی‌ست به درد:

  • کسی دعا کرده و بی‌پاسخ مانده،
  • کسی رنجی دیده که پاسخی نداشته،
  • کسی شاهد بی‌عدالتی بوده و امیدش را باخته.

در اینجا، کفر نه از سر تکبر، بلکه از زخمی نادیده‌مانده در روان است.

و تنها راه عبور از این کفر، نه توبیخ، بلکه شفقت به آن رنج خاموش است.

۵. کفر و رابطه با دیگران: بستن چشم به نور آن‌ها

در سطح اجتماعی، کفر یعنی انکار نور انسان دیگر:

  • چون از طبقه‌ی ما نیست، حرفش را نمی‌شنویم،
  • چون چهره‌اش آشنا نیست، صداقتش را نمی‌پذیریم،
  • چون جهان‌بینی‌اش فرق دارد، دعوتش را می‌کوبیم.

در اینجا، کفر تبدیل به سایه‌اندازی جمعی می‌شود—و ما با لباسِ حق، حقیقت را نفی می‌کنیم.

۶. کفر و معنویت وارونه: دین‌داری‌ای که ایمان واقعی را می‌پوشاند

یکی از پیچیده‌ترین جلوه‌های کفر، در دل معنویت است:

  • کسی که به زبان مؤمن است، اما نمی‌بیند.
  • عبادت می‌کند، اما آگاهی را پس می‌زند.
  • احکام را می‌داند، اما از لمسِ معنا گریزان است.

در قرآن، ابلیس با خدا سخن گفت، حتی به او ایمان داشت—but تکبر ورزید، و کفر ورزید.

یونگ می‌نویسد: «آگاهی بدون فروتنی، روشنایی بدون دیدن است.»

۷. کفر و راه عبور: جرأت دیدن، لمس، و تسلیم

رهایی از کفر، نه با تحقیر، بلکه با تماس صادقانه با آن‌چه درون ما انکار شده آغاز می‌شود:

  • دیدنِ زخم،
  • اعتراف به ترس،
  • پذیرفتن نادانی،
  • لمس کردن اندوه،
  • و بله گفتن به تحولی که از درون ما را می‌خواند—even اگر نامعلوم باشد.

این همان تسلیم در زبان قرآن است:
اسلام، نه به‌معنای ظاهر، بلکه تسلیم روان به حقیقتی ژرف‌تر.

جمع‌بندی: کفر، نه ندانستن، بلکه نخواستنِ دانستن است؛ ندیدنِ چیزی که روشن است، به‌خاطر ترس از شکستن، از تغییر، از مسئولیت. و اگر ادامه یابد، روان را از نور خویشتن محروم می‌سازد—even اگر همه‌چیز ظاهراً مرتب باشد

در روان، کفر را می‌توان چنین شناخت:

  • انکار احساساتی که داریم،
  • تظاهر به دانایی،
  • انکار رنج،
  • فرار از معنا،
  • و پوشاندن نور، چه در خود و چه در دیگران.

پیام کفر این است: «تو می‌دانی—but نمی‌خواهی ببینی.
تو لمس کرده‌ای—but نمی‌خواهی اعتراف کنی.
تو دعوت شده‌ای—but هنوز درگیر دفاعی.»

و پیام نهایی: «بگذار آن‌چه هست، دیده شود—even اگر می‌ترسی.
بگذار آن‌چه هست، شنیده شود—even اگر تصویرت بلرزد.
چون در آستانه‌ی دیدن، بذر ایمان نهفته است.
و در دل ایمان، بازگشت به خویشتن.»

کفراحساس قدرتمعنا
۰
۰
اکو کاغذ | علی باوفا
اکو کاغذ | علی باوفا
a.bavafa444@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید