فیلترینگ را دریابیم؛ نگاهی نو به صورت مسئله!

یادش بخیر، روزهایی را به یاد می آورم که دستگاه ویدیو و فیلم های ویدیویی به مثابه کالای قاچاق و خلاف شرع تلقی و در کوچه و خیابان های تهران پیچیده لای پتو جابجا میشد. مدتی که گذشت نوبت ماهواره شد و از گرفتن رسیور ها تا جمع آوری هوایی دیش های ماهواره پیش رفت.

با نفوذ اینترنت اما، وارد چالش جدید و پیچیده تری شدیم. آن اوایل که فیلترینگی در کار نبود سرعت اینترنت هم، یاری استفاده کاربردی از این فضا را نمی داد. اما با بالا رفتن ضریب نفوذ اینترنت و افزایش پهنای باند، کاربران در فضایی بدون محدودیت شروع به فعالیت کردند. گسترش این فعالیت ها کم کم باعث شد نگاه ها به این پدیده جدید معطوف شود و تمرکز از روی ماهواره و سایر تجهیزات ممنوعه دیگر برداشته شد و فیلترینگ به معنای امروزی اش پا به عرصه وجود گذاشت.
(به قول شاعر، فیلترینگ های قبل از تو سوء تفاهم بود).

اما در این جولان گاه جدید، فیلترینگ کم کم پیشرفت کرد و از فیلتر کردن وب سایت ها و سرویس های خارجی که خسته شد سراغ سرویس های خودی آمد. سلطان فیلترینگ که تلگرام بود، در کمال ناباوری مثل عبدالمالک ریگی در همان زمین و هوا در گرک و میش فیلتر شد و در کمال ناباوری تا به خودمان آمدیم دیگر اثری از آن نیافتیم. تهدید ها اما این روز ها حول محور اینستاگرام و سرویس پر مخاطب دیوار می گردد. البته ناگفته نماند که هر از گاهی صابونش به تن استارتاپ های ریز و درشت در حوزه های مختلف هم می خورد، اما تو گویی این ها حس فیلتر کردن را اغنا نمی کند و همیشه اهداف بزرگ تر در دستور کار قرار دارد.

اما واقعا تا کی؟

این قصه قدیمی دزد و پلیس یا پاک کردن صورت مسئله قرار است تا چه زمانی ادامه داشته باشد و دامن چند کسب و کار دیگر را بگیرد؟ مگر نه این که حمایت از تولید داخل؟ مگر نه این که اشتغال زایی؟ پس کو؟ کجاست عمل به این شعار های زیبای پر طمطراق!

فارغ از هزینه های گزاف فیلترینگ از هر نوعش که تاکنون متقبل شده ایم، چرا قصد داریم خودمان را هر روز با مسئله ای جدید درگیر کنیم؟ واقعا آیا از خودمان نمی پرسیم که امروز دیوار را فیلتر کردیم، فردا با شیپور چه کنیم؟ شیپور را فیلتر کردیم، هزاران سرویسی که به صورت وایرال (ویروسی) این روز ها در دست کاربران می چرخند و مورد استفاده قرار می گیرد را چه کنیم؟

به نظرم تامل و تعمقی بس عمیق لازم داریم. ریشه یابی لازم داریم.

شاید بهتر باشد در مواقعی به جای حرکات گازانبری که خود حاشیه سازی می کند و تجربه ثابت کرده که اثر سوء و عکس خواهد داشت، کمی تلطیف به خرج دهیم و تیزهوشانه با مردم مدارا کنیم و رویکردهای میان مدت و بلند مدتی را پیش بگیریم که شاید اجرایش زحمت و صبر بیشتری طلب کند و اثری تدریجی داشته باشد اما قطعا نتیجه اش مثبت و مستمر خواهد بود.

جامعه ای که امروز توأم با مصائب اقتصادی با مسائل فرهنگی نیز دست به گریبان است، باید از حاکمیت بردباری ببیند تا خود نیز بردباری پیشه کند وگرنه بازار اقدامات عجولانه که بیشتر تخریب به همراه دارد تا آبادانی، به اندازه کافی داغ است.

اما به گمانم شاه بیت این مسئله محتواست، چه زمانی که دستگاه ویدیو بود و چه حالا که فضای مجازی است. حال بیایید کمی واقع بینانه بنگریم، مگر نه اینکه محتوا ایجاد شده در این فضا ها (تلگرام، اینستاگرام، دیوار و ...) محتواهای تولید شده توسط خود کاربران است! به قول متخصصان اهل فن UGC (User-Generated Content) است. پس گناه این سرویس های مادر مرده چیست که در تهیه مثقالی از این محتوا ها دخیل نیستند؟ بماند که تاکنون به هر سازی که زده شده نیز رقصیده اند. از مجوز های گوناگون از نهاد های مختلف گرفته تا وضع قوانین حقوقی سختگیرانه برای کاربران.

با تحلیلی ساده، خیلی سخت نیست که دریابیم مشکل اصلی نزد کاربران این سرویس ها ست و نه خود سرویس. امروز نوبت اینساتگرام و فردا نوبت سرویس ثالثی خواهد بود که هدفش خلق ارزش و سهولت در زندگی مردمان است اما به دلیل عدم استفاده مناسب توسط کاربران مورد غضب قرار می گیرند.

از سوی دیگر موضوعی که گویی این روزها به ورطه فراموشی سپرده شده، مسئولیت پذیری و پاسخگویی است. به واقع این توقع زیادی است که ما از کاربران فضای مجازی انتظار مسئولیت پذیری و پاسخگویی در قبال محتوای تولیدی شان داشته باشیم در شرایطی که خود در مسند امور اجرایی کشور هیچ میلی با پاسخگویی نداریم و آنچه خود باید داشته باشیم را از مردم طلب کنیم. قصه همان قصه ی قدیمی رطب خورده و منع رطب است. پسندیده این است تا قدم اول را خود برداریم و سپس آحاد مردم را به انجامش دعوت کنیم.

و اما کاربران. می دانیم که سرعت پیشرفت تکنولوژی این روزها به شدت بیشتر از سرعت شکل گیری فرهنگ استفاده از آن تکنولوژی است و تقریبا تمام دنیا با این چالش روبرو هستند. اکثر کشورها به نوعی اقداماتی در راستای رفع این شکاف فرهنگی صورت داده اند. حال اینجا دوباره نوبت سوال از وضعیت خودمان می شود. ما در این راستا چه کردیم؟

همگی از شاخ های نوظهور اینساگرام می نالیم و باب گلایه از این شرایط را در هر محفلی باز می کنیم، ولی شب که میشود، به بهانه رفع خستگی هم که شده روی یکی دو تا از این کلیپ های سخیف و بی سر و ته کلیک می کنیم و دقایقی را صرف تماشای آن ها می کنیم، غافل از اینکه این رفتارمان آب در آسیاب آنها ریختن است.

جالب تر اینکه بعضا تیتر اول اخبار رسمی رسانه ملی هم سراغ این محتوا ها می رود و خواسته یا ناخواسته به شناخته تر شدنشان کمک می کند. حتی برایشان زمان پخش زنده روی آنتن می گیریم و از به تمسخر نشستن شان لذت می بریم.

ما را چه شده است؟ پایش که بیفتد دم از فرهنگ غنی چند هزار ساله می زنیم، اما در عمل صد افسوس که آن کار دیگر می کنیم.

این حقیر نیز حرفی به غیر از حرف های تکراری کارشناسان و صاحبان اندیشه ندارم و مجبورم به جملات نخ نمای این روزها بسنده کنم و بگویم باید به فرهنگ سازی به طور جد فکر کرد. باید به داد این خرده فرهنگ های غلط رسید وگرنه دیری نمی پاید که برمیگردیم و میبینیم چیزی از آن فرهنگ ستودنی که روزی باعث افتخارمان بوده، باقی نمانده است. امروز بی فرهنگی و بی مبالاتی گریبان جامعه ما را گرفته و به جای اینکه چوب این ناهنجاری را به خورد کسب و کارهای بی گناه بدهیم، بهتر است خود مسئولیت اعمال خویش را به عهده بگیریم و سعی کنیم فیلترینگ را از خودمان شروع کنیم.

هزینه و غرامت های فراوانی که به واسطه فیلترینگ سرویس های مختلف متحمل کسب و کار های نوپا می کنیم، نه راهگشاست و نه درمانی برای این درد. این درد را درمانی دیگر باید.

باید به خودمان قول هایی بدهیم، البته نه از آن قول هایی که تا ابد منتظر رسیدن شنبه آتی برای انجامش می مانیم. باید شروع کرد و هر چه زودتر، بهتر. قول بدهیم که هر محتوایی را برای وقت گذرانی انتخاب نکنیم، قول بدهیم که هر مطلبی را باز نشر نکنیم، قول بدهیم که رفتار مسئولانه ای در فضای مجازی داشته باشیم، قول بدهیم و عمل کنیم و بدانیم که این رفتار ماست که جرقه حمایت از نوآفرینان این سرزمین است. همان نوآفرینانی که با راه اندازی سرویس هایی کارآمد سعی در راحت تر نمودن زندگی ما می کنند و ابزارهایی کاربردی در اختیار ما قرار می دهند.

اینگونه است که کمک می کنیم تا دیگر شاهد متوقف کردن یا فیلتر کردن هیچ سرویسی به دلیل رفتارهای ناهنجار کاربرانش نباشیم.