کافه مکانیک ۹؛ گفتگو حول گرایش سیالات

در ادامه میتوانید تا نسخه متنی گفتگوی ما در 9امین برنامه کافه مکانیک که با حضور مهندس آرش خبازی‌پور برگزار شد، مطالعه کنید. در این متن سعی شده تا سوالات مهمی که در حین رویداد از مهمان پرسیده شد، قراره داده شود. اگر مایل به شنیدن نسخه صوتی یا دیدن نسخه ویدیویی این گفتگو هستید، در پایان این پست، لینک هایی قرار داده شده تا بتوانید هر نسخه ای را از وبینار، بررسی کنید.


شروع

- در بین زمینه های مکانیک توضیح دهید سیالات چیست و زمینه کاری خودتان را هم مشخص کنید.

اولین نگاهی که دانشجویان به درس سیالات دارند برای آنها تداعی کننده درسی سخت و سه واحدی است که در مورد نمره دادن استاد ها با یکدیگر صحبت می­کنند؛ اما حقیقت امر این است که سیالات قسمت بزرگی از مکانیک است و به چند درس ارائه شده در مقطع کارشناسی یا بالاتر محدود نیست.

هدف اصلی سیالات در حوزه مکانیک است و به تعریف مکانیکی با گاز و سیالات سر و کار دارد. تعریف مکانیکی سیالات یعنی رفتار جرم سیال مورد نظر در برابر نیروهایی که به آن وارد می­شود و در فضای مکانیکی با این سیال کار داریم. حال در این فضا شاهد کاربرد های بسیاری از مهندسی هستیم؛ به عنوان مثال هم در دریچه قلب کاربرد دارد و هم در توربینی به قطر دو متر و همچنین در یک هواپیما به همین علت سیالات در مهندسی گستردگی دارد و به یک درس دو یا سه واحدی در مقطع کارشناسی محدود نیست.

سیالات زمینه های مختلفی دارد و نمی­توان گفت که به انتقال حرارت یا ترمودینامیک محدود است و زمینه­ای که من در آن فعالیت می­کنم "مدل سازی ذرات در فرآیند احتراق است".

فرآیند احتراق، فرآیندی کامل سیالاتی است که در آن هم انتقال حرارت وجود دارد و هم جریان سیال. در بعضی از احتراق ها ذراتی شکل می­گیرند که به صورت دوده یا به آنها سوت می­گویند. این ذرات شکل گیریشان مدل کردن می­خواهد و همچنین فرآیند هایی که روی آنها رخ می­دهد و در نهایت اثری که روی احتراق می­گذارند چیزی که نشر می­دهند، زمینه­ای است که در حال حاضر روی آن کار می­کنم.

- چرا گرایش سیالات را انتخاب کردید؟

زمانی که من وارد رشته مکانیک شدم حدود دو سال بود که با انتخاب رشته، گرایش را انتخاب نمی­کردید که به نظر من اتفاق خوبی است که دانشجویان ابتدا با گرایشات آشنا می­شوند و سپس در اواخر دوره کارشناسی به آن گرایشی که علاقه دارند سوق پیدا می­کنند.

برای خود من هم مشخص نمی­توان کرد که علاقه­­ ام به سیالات قبل از انتخاب رشته بوده یا پس از ورود به مقطع کارشناسی به علت نوع تدریس اساتید و چیزی که خوانده ­ام ایجاد شده. حس خوب و بدی که از کلاس درس می­گیرید باعث جذب یا دفع شما نسبت به آن درس می­شود و اینکه سیالات کلا قسمت ناشناخته ­ای از علم مکانیک است و با پیشرفتی که در زمینه شبیه سازی و تئوری اتفاق افتاده، همچنان قسمتی از تئوری سیالات را نمی­دانیم. با وجود بزرگترین ابرکامپیوتر ها همچنان نمی­توانیم جریان واقعی یک سیال را با جزئیاتش مدل کنیم و این ناشناخته بودن سیالات برای من همیشه جذاب بوده و جمع این اتفاقات باعث شد که به گرایش سیالات روی آورم.

- سیالات علمی تئوری است یا عملی؟

این گفته شما درباره تمام علم مکانیک صادق است و سیالاتی هم جزئی از آن است و نمی­توان گفت کاملا تئوری یا کاملا عملی است. به صورت کلی زمانی که وارد قسمت پژوهشی این گرایش شوید دو یا حتی سه حق انتخاب دارید که وارد زمینه آزمایشگاهی شوید یا در زمینه عددی و شبیه سازی مشغول شوید که هر دو به یک اندازه از حجم تحقیق نیاز دارند؛ اما در پاسخ به این سوال که کل گرایش به چه سمتی متمایل است باید بدانیم که محصول مهندسی که از این گرایش داریم، محصولی قابل لمس است یا درباره بهینه سازی یک محصول قابل لمس است؛ بنابراین هدف نهایی این گرایش رسیدن به یک محصول قابل لمس است.

- دانشجویانی که میخواهند گرایش سیالات را در مقاطع بالاتر ادامه دهند باید به دنبال چه مهارت هایی در مقطع کارشناسی باشند؟

یک جواب سطحی به این سوال این است که در مقطع کارشناسی چه نرم افزار هایی یاد بگیریم مثل ANSYS,FLUENT و ... برای دانشجویان کارشناسی بهتر این است که با توجه به تجارب و دید کلی که نسبت به گرایش های مختلف دارند به دنبال علاقه خود بروند و مهارت بعد از ایجاد علاقه است. به شنیده ها راجع به بازار کار گرایشات مختلف توجه نکنید. زمانی که شما یک گرایش را انتخاب می­کنید در پایان دوره کارشناسی پروژه شما می­شود و اگر بخواهید ادامه دهید تز اصلی و پروژه اصلی کارشناسی ارشد شماست و حتی اگر وارد صنعت شوید با آن پروژه و تجربیاتش است که می­توانید کار پیدا کنید و عملا زمانی که وارد بازار کار می­شوید حدود سی سال یا بیشتر عمر خود را درگیر آن است و این اولین مواجهه مهم شما با این است که سی سال آینده خود را قرار است چگونه بگذرانید؛ پس قبل از فراگیری مهارت ها به این نکته توجه کنید که آن گرایش علاقه شما هست یا نه. یکی از بزرگترین مشکلات ما این است که بچه ها اغلب دنبال علایق خود نیستند چه بعد از ورود به کارشناسی و چه قبل آن. این اصلا خوب نیست که با جریان پیش روند. اگر به دنبال علاقه خود روند آن موقع مهارت ها پیش می‌­آیند و خیلی از مهارت هایی که قابل لمس نیست مثل شهود مهندسی، خلاقیت مهندسی خود به خود داخل فرآیند تحصیلی و پژوهشی آنها شکل می­گیرد. پس قسمت عمده این است که دنبال علاقه خود باشند و بعد از دنبال یادگیری نرم افزار و گذراندن دوره های مختلف باشند و از آن مهم تر دوره های پایه­ایست که علاوه بر نمره خوب گرفتن چیزی که یک مهندس را می­سازد فراگیری حس اصلی آن درس است و آن با چیزی که روی کاغذ نوشته می­شود به دست نمی­آید و باید به دنبال درک فیزیکی باشیم، چیزی که معمولا آن را نداریم و نهایتا با چند کتاب مرجع و درس استاد به پایان می­رسد و چیزی که برای ما از آن درس ها می­ماند همین درک فیزیکی مسائل است چون چیزی که برای تو می­ماند همین لمس و درکی از مسئله است که داری و بعد از آن مهارت های جدید به مرور اضافه می­شود و مطمئن باشید که نتیجه آن را خواهید گرفت.

-به نظر شما چه تفاوت هایی میان فضای آکادمیک ایران و کانادا از نظر تئوری وجود دارد؟

در ایران اتفاق خوبی که می‌­افتد این است که به قسمت تحصیلی خیلی بیشتر بها داده می­شود هم از جانب اساتید و هم دانشجویان. اساتید داخل ایران همت بیشتری برای ارائه درس های خود دارند و دانشجویان هم تلاش می­کنند و از این نظر جنبه آکادمیکی ایران بهتر است؛ اما در کانادا چیزی که حتی قبل از ورود به دانشگاه به دنبال آن هستند که علاوه بر قسمت تحصیلی، مهارت های ارتباطی یا به قولی همان کار تیمی را آموزش دهند.

به عنوان مثال در ترم اول در ایران یک سری درس های کاملا پایه ­ای و مهندسی را آموزش می­دهند؛ اما در کانادا در ترم اول" ارتباط مهندسی" آموزش می­دهند که به نظر نمی‌­آید ربطی به مهندسی داشته باشد اما می‌خواهند از همان ابتدا دانشجویان را با فضای مهندسی که باید در آن حضور پیدا کنند آشنا کنند؛ چون فضای کار مهندسی مانند پزشکی یک فضای کاری تک نفره نیست و یک مهندس همیشه قرار است در یک گروه کار کند و این یعنی کارگروهی و به نظر من کارگروهی قسمت اصلی مهندسی است که در ایران آن را عملا هیچ وقت نداریم و در کانادا وجود دارد.

- پروژه های دانشگاهی چگونه به افزایش مهارت شما در کار تیمی در مقطع کارشناسی کمک کرد؟

برای پروژه های درس های واحدی که سه الی چهار نفر تیم می­شدیم که پروژه را انجام دهیم و از آنجا به این نتیجه رسیدم که به صورت کلی کارتیمی با چیزی که به ما آموخته می­شود متفاوت است و کارها درست پیش نمی­رود. متاسفانه در اکثر مواقع بیشتر کار ها روی دوش یک نفر می‌­افتد یا ناخودآگاه کار ها به سمت یک نفر کشیده می­شود و برای من هم در دوره کارشناسی اکثر پروژه به این شکل جلو رفت.

برای پروژه نهایی کارشناسی ­ام با یکی از دوستان خوبم که از قبل از یکدیگر شناخت داشتیم و مهارت های ارتباطی مورد نیاز را به صورت ناخودآگاه داشتیم و پروژه پایانی­ ام که راجع به "خنک کاری پره های توربین به روش جت های برخوردی" به خوبی پیش رفت که برای کارشناسی ارشد هم همان پروژه را به همراه استاد راهنما ادامه دادم. و همیشه این حس را داشتیم که آن قسمت مربوط به کارتیمی را نداریم.

بعد از آن در دوره کارشناسی ارشد گروهی (پژوهشی) را داشتیم که ارتباطات با یکدیگر بیشتر بود و توانستیم این مهارت ها را بهبود دهیم و شکل دهیم به این علت که سلسله مراتب کاری در گروه تعریف شده بود.

پروژه های کارشناسی بیشتر حالت آموزشی دارد و کم کم که جلو می­روی یک سری مهارت راجع به خود پروژه فرامی­گیری و در کنار آن هم همین کارتیمی و ارتباط گروهی هست.

- دانشجویانی که میخواهند گرایش سیالات را در مقاطع بالاتر ادامه دهند باید به دنبال چه مهارت هایی در مقطع کارشناسی باشند؟(از بعد فنی)

این سوال در دو قسمت قبل بحث است:

۱- آن دسته از مهارت های پایه­ای که قبل تر به آن اشاره کردم که آنها منجر به فعالیت های غیر قابل لمسی مانند خلاقیت مهندسی و توانایی حل می­شوند و آن مهارت ها هم داخل کار و هم قبل از کار در مصاحبه شغلی خود را نشان می­دهند و شخص مصاحبه کننده به خوبی متوجه این نوع مهارت ها خواهد شد.

۲- اگر خواستار ورود به بازار کار هستید، قسمت اعظم مهندسی را طراحی ها تشکیل می­دهند و طراحی های مهندسی همیشه یک سری استاندارد ها را رعایت می­کنند. اگر دانشجویان بتوانند این استاندارد ها را مطالعه کنند و با آنها شوند و یاد بگیرند که چگونه از آنها استفاده کنند و بتوانند آنها را تحلیل کنند، خیلی آنها را کمک خواهد کرد برای ورود به بازار کار. چون زمانی که یک مهندس فارغ التحصیل می­شود هنوز تجربه کاری ندارد و چیزی که با آن سنجیده می­شود توانایی های آکادمیک او است و یکی از آن توانایی ها که آکادمیک است و ارتباط نزدیکی به صنعت دارد همین استاندارد ها است. در کنار یادگیری نرم افزار ها اگر با استاندارد ها آشنا باشند می­توانند به خوب از آنها در نرم افزار ها استفاده کنند و اینگونه محصولاتشان خیلی سریعتر و صنعت پسندتر پیش می­رود. تفاوت صنعت و آکادمی این است که آکادمی همیشه دوست دارد یک محصول بهینه تحویل دهد اما صنعت همیشه یک محصول به صرفه که استاندارد های صنعتی را رعایت کند داشته باشد. به همین علت اگر بتوانند خیلی صنعت پسندتر محتوا های آکادمیک خود را ارائه دهند این یک مزیتی است که کمتر مهندسی آنهارا داراست. به یاد دارم مهندسانی هم که تازه فارغ التحصیل شده بودند و وارد صنعت شده بودند به دیگران توصیه می­کردند که استاندارد ها را یاد بگیرید.

- لطفا در مورد کارآموزی خود و مهارت هایی که در این مسیر فرا گرفتید توضیح دهید.

شانسی که داشتم به واسطه تحصیل در دانشگاه صنعت نفت که وابسته به وزارت نفت بود و سیستمی بین این دو مجموعه شکل گرفته بود که دانشجویان برای کارآموزی به صورت مستقیم به قسمت هایی فرستاده می­شدند که زیرمجموعه وزارت نفت بود و کارآموزی ها آنجا یک شکل تعریف شده داشت و محدود به انتخاب قسمتی برای کار کردن و اتمام کارآموزی نبود و به نوعی مانند یک کاریابی شبیه سازی شده بود.

در آنجا اکثر کار های برای یک مهندس مکانیک که با نفت سر و کار دارد بیشتر درحوزه سیالات بود و قطعا تجربه خوبی بود؛ زیرا همیشه در دانشگاه های کشور فقدان ارتباط صنعت وجود دارد و زمانی که شما به عنوان یک کارآموز وارد صنعت می­شوید متوجه می­شوید که کلا باید فرمول اویلر و... کنار بگذارید و اینجا دنیای دیگری است! این تجربه ها برای دانشجویان خوب است زیرا در صنعت اصلا به دنبال قسمت آکادمیک نیستند و صنعتی ها با افتخار خود را از آکادمی جدا می­کنند و به دست به آچار بودن خود می­بالند. دانشجویان باید بتوانند در دوره کارآموزی دست به آچار شوند و با حفظ آن افتخار که همیشه آکادمیک هستند و آن را فراموش نکنند، باید مهارت هایی که بین آکادمی و صنعت است را بیاموزند. مخصوصا داخل ایران قسمت اصلی رقابت بین صنعت و آکادمی است و ارتباطات و سلسله مراتب ها شکل متفاوتی دارد و بعضا ارتباطات خشن تر است و در صنعت سختگیر­ تر هستند؛ بنابراین در دوره کارآموزی دانشجویان با این سختگیری ها آشنا می­شوند.

چیزی که برای بسیاری از مهندسین مکانیک صادق است حضور در واحد هایی است که زیاد فضای مهندسی ندارند و کار اصلی مهندس مکانیک قبل از احداث یک واحد است که طراحی ها و... اتفاق می­افتد و نگهداری هایی که به صورت دوره­ای انجام می­شود و به عنوان یک مهندس مکانیک در دوره کارآموزی بیشتر با تکنسین ها سر و کار دارید چون در حوزه های نفتی بیشتر مهندسین مکانیک را در واحد های تعمیری می­شناختند و ارجاعات تعمیری خود را به مهندس مکانیک می­دهند. آنجا خیلی مهندسی دیده نمی­شود که شرایط برای مهندسین نفت به این شکل نبود. دانشجویان کارشناسی برای کارآموزی خود سعی کنند به قسمت هایی که در آنها مهندسی وجود دارد مراجعه کنند و نه قسمت های تکنسینی. همیشه دانشجویان می­توانند این تجربه خوب را که سیستم های صنعتی و سلسله مراتب کاری را بشناسند، داشته باشند؛ ولی اگر سعی کنند در قسمت هایی که مهندسی در آنها وجود دارد حضور پیدا کنند این برگ برنده را از کارآموزی خود دریافت می­کنند.

- با توجه به حضور شما در کانادا، از نظر فرصت هایی کاری که در کانادا وجود دارد و به صورت کلی چه تفاوت هایی میان صنعت ایران و کانادا وجود دارد؟

در کانادا هم که به عنوان یک کشور جهان اولی شناخته می­شود، از نظر تکنولوژیکی در حوزه مکانیک صنعت همیشه چند گام از آکادمی عقب تر است و نمی­توان میان قسمت های مختلف صنعت مقایسه کرد که کدام یک عقب تر است و این تفاوت و فاصله که در ایران وجود داشت در کانادا هم هست.

در کانادا اهمیت شبکه سازی برای یافتن شغل به شدت مهم است. چیزی که در ایران هم وجود داشت اما در کانادا مهم تر است و در ایران با مسائلی مانند پارتی یا همان بند پ هم قاطی می­شد اما در کانادا قسمت غیرقانونی آن وجود ندارد. همیشه باید این شبکه را در اختیار داشته باشید که از آن طریق به شما کار پیشنهاد شود که باز همه اینها به مهارت ارتباطی برمیگردد که دانشجویان در کانادا داخل آکادمی آن را تجربه می­کنند و برای فضای صنعتی آماده می­شود که در ایران این مورد وجود ندارد.

- چه مهارت هایی در ایران کسب کردید که در کانادا باعث برتری شما شد؟

برتری که من احساس کردم به دانش پایه ­ای برمیگردد که در ایران قسمت های پایه­ای و تئوری را به خوبی کار می­کنند و در کانادا روی این قسمت ها تاکید ندارند. مخصوصا برای تحصیلات تکمیلی که قرار نیست خیلی وارد صنعت شوند یا حداقل برای یک دوره طولانی مدت باید در محیط آکادمیک باشند، قسمت پایه و تئوری خیلی کمک کننده است و در کنار آن هم تسلطم به نرم افزار های مختلف هم به من کمک کرد. به صورت خلاصه چیزی که از ایران با خود آوردم و حس برتری کردم، دانش آکادمیک و پایه ­ای بود و مهارتی که نداشتم و به آن احساس نیاز داشتم؛ مهارت ارتباطی بود.

- چه مهارت هایی در ایران کسب نکردید که در کانادا به آنها احساس نیاز پیدا کردید؟

مهارتی که در تمام رشته ها در حال حاضر بسیار پر کاربرد است، توانایی برنامه نویسی است و اگر بتوانید این مهارت را در خود تقویت کنید و آن را به سطحی برسانید که برای شما کاربردی باشد و اگر در حوزه های عددی و شبیه سازی فعالیت کنید به شما خیلی کمک می­کند.

شما همیشه به مهارت هایی که کسب نکردید غبطه میخورید؛ اما باید مدیریت کنید که روی چه مهارت هایی بیشتر وقت بگذارید. بهتر است که در دوره کارشناسی پایه مهارت ها را کسب کنید و در دوره ارشد و دکتری آنها را پیشرفت دهید. البته که نباید انتخاب مهارت های مختلف باعث سردرگمی شما شود و در جهت اصلی خود حرکت کنید و باقی مهارت ها را اولویت بندی و به ترتیب اولویت سراغ آنها بروید.

- با توجه به اینکه راجع به برنامه نویسی صحبت کردید، با چه زبانی بیشتر برنامه های خود را می­نویسید؟

مخصوصا در حوزه مکانیک زبان fortran با اینکه یک زبان برنامه نویسی قدیمی است؛ ولی هنوز خیلی جذاب است و با آن برنامه های مختلفی نوشته می­شود و هنوز هم در مقالات مورد استفاده قرار می­گیرد و به نظر نمی­رسد فعلا جایگزینی داشته باشد. Matlab را به عنوان یک ماشین مهندسی پرکاربرد باید بلد باشید به دلیل دریافت داده ها.

اگر وارد بحث شبیه سازی شوید، باز هم fortran زبانی است که از دوره کارشناسی به بعد با آن آشنا شدم و در حال حاضر پروژه دکتری خودم هم را با آن انجام می­دهم برخلاف تصوری که نسبت به تفاوت ایران و کانادا در این زمینه داشتم.

- تاثیر ویروس کرونا بر فضای آکادمیک کانادا؟

زمانی که مشخص شد در کانادا این ویروس شیوع پیدا کرده؛ با ایمیل رئیس دانشگاه تعطیلی دانشگاه به دانشجویان ابلاغ شد و پس از آن دیگر به صورت حضوری با باقی همگروهی ها و استاد راهنمایم ارتباطی نداشته ­ام و همه چیز به صورت مجازی است و برنامه ترم بعد هم به صورت مجازی است.

ویروس کرونا باعث شد تمام برنامه ریزی هایم برای تابستان بهم بریزد و شیوع آن اتفاقی شوکه کننده بود که با گذشت زمان با آن کنار آمدم. در حال حاضر هم در خانه کار می­کنم و فاصله تخت خواب و محل کارم، یک متر است.

در ادامه، به سوالات شرکت کننده های رویداد پرداختیم:


- بازار کار در کانادا برای سیالات بهتر است یا جامدات؟

+ اینجا وضع کار برای کارمندان مک دونالد هم بهتر است.(خنده تلخ)

نمی­توان بازار کار را مقایسه کرد و دانشجویان باید به علاقه خود بپردازند. به صورت کلی بازار کار برای مهندسی مکانیک، مهندسی شیمی و علوم کامپیوتر جذاب است و دانشجویان نگرانی بابت بازار کار نباید داشته باشند که به آن علت گرایش خود را تغییر دهند. دانشجویان دنبال علاقه خود باشند.

- شغل شما در حال حاضر چیست؟

در حال حاضر شغل من در همان ناحیه آکادمیک است و من GA هستم که مانند همان TA هست با وظایف مشخص شده و باید هر ترم بین چند گزینه اپلای کنیم و در آن جایگاه کار کنیم و تمامی فعالیت های من داخل دانشگاه است. در ازای تحقیقاتی هم که انجام می­دهیم، درآمد داریم اما شغل ما محسوب نمی­شود.

- پروژه حال حاضرتان؟

همانطور که گفتم پروژه­ ام "مدل سازی ذرات در فرآیند احتراق است".

که شبیه سازی­ اش را انجام می­دهم و فرآیندی کاملا سیالاتی است. هنوز از نظر صنعتی تایید نشده؛ ولی خیلی بنیادی است. در صنعت یک سری مدل هایی داریم که از قبل استفاده می­شود و هدف اصلی ما بهبود این مدل ها است.

- موضوعات ترند در حوزه سیالات چیست؟

بهترین کار این است که در دانشگاه های مدنظر خود، به زمینه هایی که دپارتمان مکانیک و اساتید آن دانشگاه در حال کار بر روی آن هستند، پیدا کنید. به نوعی آن دسته از Cutting-Edge Technology هایی که در حال کار بر روی آنها هستند در سایت های خود اساتید و دانشگاه ها پیدا می­شود.

زمینه هایی که هم برای صنعت جذاب است و هم آکادمی. می­توانند از بین آنها انتخاب کنند و در زمینه ­ای که علاقه دارند پیش بروند.

- در چه پروژه هایی از سیالات سرمایه گذاری بیشتری انجام میشود؟

شاید بتوان به دو زمینه اشاره کرد:

۱- قسمت بیومکانیک، به این علت که همیشه برای مردم جانشان مهم است و برای آن پول خوبی هم خرج می­کنند و تحقیقات در این زمینه به خوبی انجام می­شود.

۲- پروژه های نفتی. در کانادا در قسمت های نفت خیز شرکت هایی که وجود دارند، سرمایه گذاری خوبی روی پروژه های موجود انجام می­دهند.

قطعا گزینه های دیگری هم وجود دارد؛ اما به شکل محدود و تخصصی تر.

- رفتار اساتید و دانشجویان خارجی با دانشجوهای ایرانی چگونه است؟

در کانادا رفتار اساتید توسط قوانین محدود می­شود و قوانین اجازه تبعیض و تفاوت قائل شدن میان دانشجویان بین المللی و بومی را نمی­دهد. به همین علت می­توان گفت که رفتار اساتید با ایرانی ها تفاوتی با باقی دانشجویان ندارد؛ اما همیشه اساتید این نکته را می­دانند که ایرانی های دارای سطح بالای سواد آکادمیک هستند و دانشجویان سابق ایرانی یک پیش زمینه خوب در این موضوع برای اساتید ایجاد کرده ­اند. ایرانی ها دانشجویان سخت­کوشی هستند، زیاد دنبال مسائل مادی نیستند و از زیر کار در نمی­روند. بنابراین نگاه مثبتی به دانشجویان ایرانی وجود دارد؛ اما در کل اساتید نمی­توانند تفاوت قائل شوند.

- لطفا در مورد گرایش آیرودینامیک مهندسی هوافضا که به سیالات هم نزدیک است، توضیحاتی دهید.

در خیلی از اوقات در کانادا، آیرودینامیک قسمتی از دپارتمان مکانیک است و پروژه های جدایی برای آن تعریف می­شود. البته خیلی از نظر بازارکار این زمینه شناختی ندارم؛ اما حقیقت این است که بازارکار کمتری دارند نه به اندازه ایران که عملا هیچ بازارکاری برای کسی که در رشته هوافضا تحصیل می­کرد وجود نداشت. هوافضا هم پروژه های کاری جذاب خود را دارد اما به نسبت گزینه های اپلای کمتر است و اگر علاقه­ای در این زمینه دارید، قطعا علاقه اولویت شما باشد.

-توصیه پایانی؟

اگر مکانیک را با علاقه انتخاب کردید آن را ادامه دهید و اگر به چیز دیگری علاقه دارید به دنبال علاقه خود بروید و سعی کنید شهود مهندسی خود را تقویت کنید چیزی که هیچ جا این را به شما نمی­دهند.

پایان

گفتگوی ما با مهندس خبازی پور در اینجا به پایان رسید. امیدواریم که این گفتگو برایتان مفید بوده باشد. در صورت تمایل به بررسی نسخه ویدیویی وبینار وارد کانال آپارات آچارکست شوید و اگر تمایل به شنیدن نسخه صوتی دارید، کانال آچارکست در شنوتو را دنبال کنید.